uz
Feedback
بابونه

بابونه

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
241
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
-1230 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری! #سعدی 🤎

رأيتها في المنام... ثم ماذا؟ ثم تمنيت أن يحلّ بي ما حل بأهل الكهف... در خواب دیدمش. سپس چه شد؟ آرزو کردم همان اتفاقی که برای اصحاب کهف افتاد، برای من هم رخ دهد. #عربیات

‏«همین مجازات تو را بس، که من دیگر تو را آنطور که می‌دیدم، نمی‌بینم!» #محمود_درويش

‏ترسناک ترین چیز درباره‌ی انسان؟ دَوام می‌آورد.
‏ترسناک ترین چیز درباره‌ی انسان؟ دَوام می‌آورد.

در لحظه‌ای خاص از درد، هیچ‌کس نمی‌تواند کاری برای آدمی انجام دهد. رنج همیشه تنهاست. #آلبر_کامو

بیا ای دل که راهِ خویش گیریم رهِ شهری دگر در پیش گیریم بیا ای دل که منزل درنَوَردیم به زیرِ چنبرِ دیگر بگردیم گرفته خاطرستم بی نهایت بیا ای دل رویم از این ولایت ز حالِ خویش با دشتی بموییم ز دردِ خویش با کوهی بگوییم نمازِ غصّه با سروی گزاریم صدایِ غم به دریایی سپاریم بیا ای دل سفر در کار بندیم سویِ مُلکِ غریبی بار بندیم فرود آییم در فریادگاهی گلایه سر کنیم و اشک و آهی بیا ای دل که با اندازِ تازه غم خود را کنیم آغازِ تازه به کنجی رفته آتش برفروزیم تمامِ آرزوها را بسوزیم ز دستِ آرزوها خسته ام دل ز دستِ آرزو بشکسته ام دل بیا ای دل به پاسِ همنوایی به پاسِ صبح و شامِ آشنایی افق هایِ عزیزی را بتازیم غروبی را از آنِ خویش سازیم نه جانی بی قرارِ ماست این جا نه چشمی انتظارِ ماست این جا بیا ای دل نه گریه کن نه زاری به لبخندی وداعی کن ز یاری
قهار عاصی

در‌ پایان نامه نوشت؛ زندگی کردن برای آدم‌هایی که زیادی به همه چیز اهمیت می‌دهند، سخت‌تر است.
در‌ پایان نامه نوشت؛ زندگی کردن برای آدم‌هایی که زیادی به همه چیز اهمیت می‌دهند، سخت‌تر است.

حال و روزم را نپرس، این روزها بی‌حالی است جای تو مثل همیشه در کنارم خالی است حس یک زندانی دلتنگ را دارم فقط هر طرف که می‌روم در پیش رویم جالی است برف می‌بارد نمی‌بارد چه فرقی می‌کند سال‌ها شد این وطن بیگانه با خوشحالی است خانه تنها چاردیوار‌ی غرقِ در سکوت شهر هم یک شهر در خود رفته‌ی اشغالی است من به دنبال دلیلی‌ام برای گریه‌ام خاطر تو گریه کردن یک دلیل عالی است روی‌هم‌رفته سیاه و بی‌شمار و پیچ‌پیچ زندگی من شبیه موی‌ تو جنجالی است هیمه

بیا و اعتراف کن؛ آن‌جا که دوستم داشتی تلاش می‌کردی چه کسی را فراموش کنی؟ - قهرمان تازه اوغلو

من اما هنوز در سکوت زنده‌اَم و با حرف هایی که به سرم شلیک می شوند دست و پنجه نرم می کنم باید شعرم را شروع کنم: چقدر دلم برای تو تنگ شده .. #آبا_عابدین

«بعضی چیزها را نمی‌شود گفت.بعضی چیزها را احساس می‌کنید، رگ و پی شما را می‌تراشد، دل شما را آب می‌کند، اما وقتی می‌خواهید بیان کنید، می‌بینید که بی رنگ و جلاست! مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می‌فشارد در آن نیست#بزرگ_علوی

بامداد خمار♥️
بامداد خمار♥️

البته سریال اش را ساختن ، دوست‌ها گفتند خودم هنوز ندیده ایم.🙂‍↕️

دو روزِ تمام در خواندن رمان «بامداد خمار»سپری شد حتی نان و آب را فراموش کرده بودم از بس جالب و خواندنی بود . اگر قرار باشد بع
دو روزِ تمام در خواندن رمان «بامداد خمار»سپری شد حتی نان و آب را فراموش کرده بودم از بس جالب و خواندنی بود . اگر قرار باشد بعد از «بادبادک باز »از رمانی فیلمی بسازند «بامداد خمار» بهترین گزینه است. کسی علاقمند خواندن این رمان بود میفرستم برایش!🙂🌿

یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان هیچکس سمت دلِ زیبا نمی‌آید رفیق #سجاد_صفری_اعظم
یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان هیچکس سمت دلِ زیبا نمی‌آید رفیق #سجاد_صفری_اعظم

با دیدن دانه های برف هم به تو می اندیشم.
با دیدن دانه های برف هم به تو می اندیشم.

انگار دعا کرد که از دلم جدا شود و انگار تمامِ مردم جهان آمین گفتند. لاادری

برای بابونه ها… دلبستگیِ محکمی با باد دارند بابونه ها عاشق شدن را یاد دارند نه اینکه میخندند یعنی شادمانند در کارِ (پنهان کرد
برای بابونه ها… دلبستگیِ محکمی با باد دارند بابونه ها عاشق شدن را یاد دارند نه اینکه میخندند یعنی شادمانند در کارِ (پنهان کردن) استعداد دارند! بابونه ها در باغ محبوسند، اما آزاده اند و خاطرِ آزاد دارند تنها به سازِ ابر می‌رقصند، آنها از دستِ آدم ها دلِ ناشاد دارند زیرا که تنها ابر می‌داند چه شوقی به «درس» و «مکتب رفتن» و «استاد» دارند باید شبیۀ ابر باشی تا بدانی بابونه‌ ها عاشق شدن را یاد دارند کریستال کیانوش

دیده ام بعدِ تو خون‌بار شده می‌فهمی !؟ روز روشن به سرم تار شده می‌فهمی !؟ خاطری توست من اینگونه اگر دلتنگم اینکه دل تنگِ تو صدبار شده می‌فهمی !؟ بی هوایِ تو نفس میکشم و همواره بی تو دل از همه بیزار شده می‌فهمی !؟ های شهزاده کجای که شدم دلگیر ات غُصه هایت به گلو دار شده می‌فهمی !؟ درد در قافیه های غزلم هِی جاریست شاعرت خسته و بیمار شده می‌فهمی !؟ کارم از گریه گذشته تو چه کردی با من؟ سینه از درد تلمبار شده می‌فهمی !؟ زخم لب‌های تَرک خورده‌ام را مرهم نیست جای تو یار مه سیگار شده می‌فهمی !؟ #حماسه_سعید

از آن روز های خوب 🌿 #بغلان
از آن روز های خوب 🌿 #بغلان