بابونه
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
241
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
-1230 kun
Postlar arxiv
241
رأيتها في المنام...
ثم ماذا؟
ثم تمنيت أن يحلّ بي ما حل بأهل الكهف...
در خواب دیدمش.
سپس چه شد؟
آرزو کردم همان اتفاقی که برای اصحاب کهف افتاد، برای من هم رخ دهد.
#عربیات
241
در لحظهای خاص از درد، هیچکس نمیتواند کاری برای آدمی انجام دهد.
رنج همیشه تنهاست.
#آلبر_کامو
241
بیا ای دل که راهِ خویش گیریم
رهِ شهری دگر در پیش گیریم
بیا ای دل که منزل درنَوَردیم
به زیرِ چنبرِ دیگر بگردیم
گرفته خاطرستم بی نهایت
بیا ای دل رویم از این ولایت
ز حالِ خویش با دشتی بموییم
ز دردِ خویش با کوهی بگوییم
نمازِ غصّه با سروی گزاریم
صدایِ غم به دریایی سپاریم
بیا ای دل سفر در کار بندیم
سویِ مُلکِ غریبی بار بندیم
فرود آییم در فریادگاهی
گلایه سر کنیم و اشک و آهی
بیا ای دل که با اندازِ تازه
غم خود را کنیم آغازِ تازه
به کنجی رفته آتش برفروزیم
تمامِ آرزوها را بسوزیم
ز دستِ آرزوها خسته ام دل
ز دستِ آرزو بشکسته ام دل
بیا ای دل به پاسِ همنوایی
به پاسِ صبح و شامِ آشنایی
افق هایِ عزیزی را بتازیم
غروبی را از آنِ خویش سازیم
نه جانی بی قرارِ ماست این جا
نه چشمی انتظارِ ماست این جا
بیا ای دل نه گریه کن نه زاری
به لبخندی وداعی کن ز یاری
قهار عاصی
241
در پایان نامه نوشت؛
زندگی کردن برای آدمهایی که زیادی به همه چیز اهمیت میدهند، سختتر است.
241
Repost from بهرام هیمه
حال و روزم را نپرس، این روزها بیحالی است
جای تو مثل همیشه در کنارم خالی است
حس یک زندانی دلتنگ را دارم فقط
هر طرف که میروم در پیش رویم جالی است
برف میبارد نمیبارد چه فرقی میکند
سالها شد این وطن بیگانه با خوشحالی است
خانه تنها چاردیواری غرقِ در سکوت
شهر هم یک شهر در خود رفتهی اشغالی است
من به دنبال دلیلیام برای گریهام
خاطر تو گریه کردن یک دلیل عالی است
رویهمرفته سیاه و بیشمار و پیچپیچ
زندگی من شبیه موی تو جنجالی است
هیمه
241
بیا و اعتراف کن؛
آنجا که دوستم داشتی
تلاش میکردی چه کسی را فراموش کنی؟
- قهرمان تازه اوغلو
241
Repost from ردِ دَسـ✨ـت؛
من اما
هنوز در سکوت زندهاَم
و با حرف هایی که به سرم شلیک می شوند
دست و پنجه نرم می کنم
باید شعرم را شروع کنم:
چقدر دلم برای تو تنگ شده ..
#آبا_عابدین
241
«بعضی چیزها را نمیشود گفت.بعضی چیزها را احساس میکنید، رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید، میبینید که بی رنگ و جلاست! مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد در آن نیست.»
#بزرگ_علوی
241
دو روزِ تمام در خواندن رمان «بامداد خمار»سپری شد حتی نان و آب را فراموش کرده بودم از بس جالب و خواندنی بود .
اگر قرار باشد بعد از «بادبادک باز »از رمانی فیلمی بسازند «بامداد خمار» بهترین گزینه است.
کسی علاقمند خواندن این رمان بود میفرستم برایش!🙂🌿
241
Repost from کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚
برای بابونه ها…
دلبستگیِ محکمی با باد دارند
بابونه ها عاشق شدن را یاد دارند
نه اینکه میخندند یعنی شادمانند
در کارِ (پنهان کردن) استعداد دارند!
بابونه ها در باغ محبوسند، اما
آزاده اند و خاطرِ آزاد دارند
تنها به سازِ ابر میرقصند، آنها
از دستِ آدم ها دلِ ناشاد دارند
زیرا که تنها ابر میداند چه شوقی
به «درس» و «مکتب رفتن» و «استاد» دارند
باید شبیۀ ابر باشی تا بدانی
بابونه ها عاشق شدن را یاد دارند
کریستال کیانوش
241
Repost from آفتاب پرست🌻
دیده ام بعدِ تو خونبار شده میفهمی !؟
روز روشن به سرم تار شده میفهمی !؟
خاطری توست من اینگونه اگر دلتنگم
اینکه دل تنگِ تو صدبار شده میفهمی !؟
بی هوایِ تو نفس میکشم و همواره
بی تو دل از همه بیزار شده میفهمی !؟
های شهزاده کجای که شدم دلگیر ات
غُصه هایت به گلو دار شده میفهمی !؟
درد در قافیه های غزلم هِی جاریست
شاعرت خسته و بیمار شده میفهمی !؟
کارم از گریه گذشته تو چه کردی با من؟
سینه از درد تلمبار شده میفهمی !؟
زخم لبهای تَرک خوردهام را مرهم نیست
جای تو یار مه سیگار شده میفهمی !؟
#حماسه_سعید
