𝓛𝗎𝗇𝖺𝗋𝗂𝖺
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝖢𝗁𝖺𝗌𝗂𝗇𝗀 K-𝗉𝗈𝗉 𝗏𝗂𝖻𝖾𝗌 𝗎𝗇𝖽𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝓜𝗈𝗈𝗇𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍. 𝗍𝖺𝗅𝗄 ? ? @Lunaria0_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
245
Obunachilar
-124 soatlar
-57 kun
+2330 kun
Postlar arxiv
245
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
+1
𖤝⠀⠀Sꫀթtꫀო𝛃ꫀr 𝟵 - 𝟏𝟵𝟲𝟵
خاکستری همیشه غمگین نیست گاهی فقط رنگِ چیزهاییست که نمیدانی باید نگهشان داری یا رهایشان کنی. رنگِ حرفهایی که نگفتی، آدمهایی که نه ماندند و نه واقعاً رفتند و خاطرههایی که هرچقدر هم ازشان دور شوی، باز یک جایی از روز پیدایشان میشود. شاید خاکستری شدن همین باشد. اینکه یک روز چشم باز کنی و ببینی دیگر هیچچیز آنقدر خوب نیست که دلت بخواهد بمانی، و هیچچیز آنقدر بد نیست که بتوانی با خیال راحت بروی. فقط میمانی در جایی بینِ چیزی که بود و چیزی که دیگر قرار نیست باشد.
245
Repost from روحِ ســوختـه؛
میشه تا شب که میام اینجا یکم آمارش بره بالاتر؟
اومدید تگ بدید بات.
عدد بزارید.
245
Repost from N/a
+4
Daphne du Maurier says in her novel Rebecca:
"One day I thought to myself that if I saw him with a stranger, I would set the world on fire. But today I am not ready to light a match to see where he is and what he is doing."🥞🎗
DOHWA
245
Repost from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾𝗂𝗇𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
شاید سکوت من آرامش نبود؛ آخرین ایستگاهِ فرسودگی بود.
نمیدانم نامش چه بود؛ دلبستگی، دلشکستگی، عشق یا نفرت؛ شاید همهی اینها در من، هم زمان مُردند.
فقط میدانم احساسی که برای من یک جهان بود، برای تو حتی به اندازهی یک لحظه درنگ هم ارزش نداشت.
من برای تو همیشه همان نوری بودم که در تاریکی به یادش میافتادی؛ و تو برای من، تمام روشناییِ خانهای بودی که سالها در آن زندگی کردم.
من تو را در تمامِ انتخابهایم برگزیدم، بیآنکه بفهمم خودم مدتهاست در هیچکدام از انتخابهای تو جایی ندارم.
تو نبودنم را زمانی حس کردی که دیگر چیزی از آن آدمِ همیشه منتظر باقی نمانده بود.
و من، نه از سرِ بیعشقی، بلکه از سنگینیِ دوست داشتن که دیگر تابِ یک طرفه ماندن نداشت، آرام آرام از تو و از تمامِ «ما»یی که هرگز واقعاً وجود نداشت، عبور کردم.
