uz
Feedback
زلال خاطره‌ها 🕊️

زلال خاطره‌ها 🕊️

Kanalga Telegram’da o‘tish

گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را می‌لرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور می‌شود. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، ولی خوبی می‌ماند. مهربانی زبان مشترک دل‌هاست. و عشق، ساده‌ترین و عمیق‌ترین حقیقت زندگی‌ست. ✍🏻|#مِهلیـــــا

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
259
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kun
+1030 kun
Postlar arxiv
🕊️🥀

«داکتر بودن یعنی امید بخشیدن نه فرو‌پاشیدن امید»
#داکتر #امید #مِهلیــــا

نمی‌دانم برای داکتران چه لقبی بگذارم. گاهی در دلِ خسته‌ام نام «قصاب» جرقه می‌زند؛ نه از روی نفرت، بلکه از زخمی که از اشتباه‌ها مانده است. مگر نه این‌که گاهی سرنوشتِ نفس‌های ما میان نسخه‌ها و تشخیص‌ها معلق می‌ماند؟ گاهی یک کلمه‌ی نادرست، یک بی‌دقتی کوتاه، می‌تواند جهانی را خاموش کند. شاید کسانی که مرا می‌شناسند بگویند: «تو که خودت آرزوی داکتر شدن داری.» بلی، درست می‌گویند. من می‌خواهم داکتر شوم، شاید درست به همین دلیل دردِ این حرف‌ها را می‌فهمم. من این لقب را از خشمِ کور نمی‌دهم، از اندوهی می‌گویم که دیده‌ام؛ از لحظه‌هایی که امیدِ یک خانواده به یک جمله‌ی داکتر بند بود و همان جمله فرو ریخت. درست است، مرگ و زندگی در دست الله متعال است، اما انسان هم بی‌نقش نیست. دست‌های داکتر می‌تواند مرهم باشد یا اگر نلغزد، نجات. و اگر بلغزد، داغی که تا سال‌ها بر دل می‌ماند. خیلی‌ها همه‌چیز را تقدیر می‌نامند، اما من باور دارم تقدیر، بهانه‌ی فراموشی مسئولیت نیست. شاید داکتر شدن برای من یعنی تلاش کنم روزی نام داکتر برای کسی یادآور «قصاب» نباشد، بلکه یادآور نجات، دلسوزی، و اطمینان باشد.
#تقدیر #داکتر«قصاب» #مِهلیــــا

چند شب قبل ساعت‌های بعد از دو شب برای من شبیه دنیای دیگری‌ست؛ دنیایی که همه خواب‌اند و فقط من و فکرهایم بیداریم. گاهی حس می‌کنم شب مرا بهتر از آدم‌ها می‌فهمند؛ چیزی نمی‌پرسد، قضاوت نمی‌کند، فقط گوش می‌دهد. من از آن آدم‌هایی شده‌ام که لبخندشان همیشه معنیِ حال خوب نمی‌دهد. خیلی حرف‌ها در دلم می‌ماند، نه چون گفتنی نیست، بلکه چون شنونده‌اش کم است. مهتاب که می‌تابد، دلم آرام‌تر می‌شود؛ انگار یکی از دور به من می‌گوید «می‌گذرد… حتی این شب‌های بلند.» من با خودم زیاد حرف می‌زنم؛ از آرزوهایی که در دلم دارم، از خستگی‌هایی که نشان نمی‌دهم، از دلی که گاهی زود می‌شکند اما باز هم سعی می‌کند قوی بماند. شاید کسی نداند، اما پشت این سکوت‌ها دنیایی از فکر و احساس خوابیده است. من همان آدمی‌ام که در شلوغی آرام است و در سکوت، پر از صدا. شب برای من پناه است؛ جایی که می‌توانم خودِ واقعی‌ام باشم، بدون اینکه مجبور باشم بگویم «حالم خوب است» وقتی که فقط دلم کمی آرامش می‌خواهد.
#شبـــــ #مهـــتاب #مِهلیـــــــا

یکی به (مرگ) بگوید که نمی‌توانی من را زمین بزنی. چون هیچ وقت زمین نخوردم . و بعد از این هم قرار نیست زمین بخورم هنوزم همون پسر مغرور درون من زنده است . من از جنس فولادم . باز هم بیشتر از قبل برای آرزوهایم تلاش میکنم

انسان زمانی از مرگ می ترسد که روزش براش معلوم شود. داکتر بیاد بگه یه سال بیشتر فرصت نداری اگر خدا کمکت کند زنده می مانی اگر نکند نه چون طبق تحقیقات ما زمان تان به پایان می رسد . ولی باز هم لبخند بر لب در جریان است تا نشان بدهم که حتی مرگ هم نمی‌تواند من را ضعیف بسازد هنوزم قوی ام

همه به من می‌گویند از چیزهای خوب بنویس، گویی واژه‌هایم باید بوی بهار بدهد، وقتی فصلِ دلِ من سال‌هاست پاییز مانده است. چگونه از روشنی بنویسم وقتی زندگی‌ام با تارهای نامرئیِ درد گره خورده؟ هر بار که به خودم گفتم «امروز بهترین روز است»، سرنوشت لبخند زد و همان روز را به آزمونی سخت بدل کرد. پس چه بنویسم؟ از خوشی‌هایی که سهمم از آن‌ها فقط شنیدن نام‌شان بوده؟ از لبخندهایی که بر لب می‌نشانم تا دلِ دیگران آرام بماند، نه دلِ خودم؟ نه… نوشتن برای من روایتِ حقیقتِ حس‌هاست، و من چگونه از نوری بگویم که در اتاق دلم نتابیده؟ من از آنچه زیسته‌ام می‌نویسم؛ از بغض‌هایی که بی‌صدا بزرگ شدند، از امیدهایی که آرام آمدند و زود رفتند، و از دلی که هنوز با همه‌ی خستگی‌اش یاد نگرفته دروغ بنویسد.
#درد #مِهلیـــــا

چند وقت پیش نشسته بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت: «چرا غمگینی؟» در حالی که لبخند بر لب داشتم، گفتم: «نه، غمگین نیستم.» گفت: «هستی.» پرسیدم: «از کجا می‌دانی؟» گفت: «گرچه چشم‌هایت می‌خندد، اما در عمق‌شان درد زیادی پنهان است؛ دردی که نمی‌خواهی کسی از آن باخبر شود. حرف‌های ناگفته‌ات را می‌شود از چشم‌هایت خواند. آن رگ‌های سرخِ چشم‌هایت، نگاهت را خاص کرده، اما پیداست که لبخند را به زحمت بر لب می‌آوری. سعی می‌کنی هرچه درد داری دفن کنی و بخندی… و با همه‌ی این‌ها، لبخندت خیلی قشنگ است.»
#مِهلیـــــا

ای که همه نگاهِ من، خورده گره به روی تو تا نرود نفس زِ تن، پا نکشم زِ کوی تو...! #حسين منزوى #عریان دل #قاضی زاده

نازنین را ناز دادن کار هر نازدانه نیست ناز کن نازت بنازم غیر تو نازدانه کیست؟ 🤤😍 #کاپی قاضی زاده |

حکایت امروز امروز همراه خاله‌ام از خانه بیرون شدیم تا به داکتر دندان برویم. آسمان پر از ابر بود و باران آرام‌آرام به زمین می‌نشست. نزدیک به نیم ساعت پیاده رفتیم تا به کلینیک رسیدیم. داخل کلینیک پاک و منظم بود؛ از دیدن سلیقه و توجه داکتر خوشم آمد. سه ساعت منتظر نشستیم تا نوبت ما رسید. مامایم هم در همان‌جا کار می‌کند. بعد از این‌همه انتظار، کار ما تمام شد، کلینیک را قفل کردند و راهی خانه شدیم. تاکسی گرفتیم و باران هنوز می‌بارید. در تاکسی کودکی خردسال هم بود. مامایم با او صحبت کرد. پسرک خیلی هوشیار و تیززبان به نظر می‌رسید. وقتی فهمیدم در این سن‌وسال کار می‌کند، دلم گرفت. گفت امروز پنجاه افغانی کار کرده و چون نان چاشت نخورده بود، ده افغانی‌اش را نان خریده. موبایل نوکیایی در دست داشت و گوشکی به گوشش وصل بود. با لبخند از کارش حرف می‌زد، اما پشت آن لبخند، خستگیِ کودکانه‌اش پیدا بود. با خودم فکر می‌کردم کاش این کودک معصوم هم مثل دیگر بچه‌ها فرصت درس خواندن و بازی کردن می‌داشت؛ نه اینکه در هوای سرد و روزهای بارانی دنبال کار باشد. گاهی زندگی برای بعضی‌ها زودتر از وقتش جدی می‌شود، و این واقعاً دردناک است.
#مِهلیـــــا 🖤🕊️ 2026/2/6 12:02am

خداحافظی تلخ ).m4a3.81 MB

انتظار کشیدن نوع دردی است که هیچ اثری ازش دیده نمی‌شود ولی از درون انسان را از هم می پاشد . انتظار چی؟ انتظار اینکه روز از دست دادنش فرا برسد . و هر روز که نزدیک تر میشود قلب بیشتر از گذشته در تپش است. شاید اگر از دست دادم گوید که از من قهر است یا دلخور و ناراحت. چه آروزی کرده بودم . تنها جمله یی که همیشه در ذهنمه《 خوشبختی توست》 و همیشه تنها دعای من همینه .. چه با من چی بدون من فقط تو خوشبخت و خوشحال باشی کافیست... شاید خدا میخواهد دوباره در امتحانش قرارم بدهد . هیچ نمیدانم چی به چی هست....!
قاضی زاده

جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند ما خیالِ یارِ خود را پیشِ خود بنشاندیم #مولانا
جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند ما خیالِ یارِ خود را پیشِ خود بنشاندیم
#مولانا

پخش_در_کانال_تلگرامی_هرات_من_1_🌹@Herat_Man1🌹.mp33.74 MB

مگر یک انسان چقدر توانِ تحمل دارد؟ مگر صبرِ ایوب را در دلِ او نهاده‌اند که برای هر درد، برای هر آدم، بی‌پایان صبوری کند؟ گاهی دل آدم مثل ظرفی ترک‌خورده می‌شود، پر می‌شود اما دیگر نگه‌داشتن بلد نیست. خسته می‌شود از این همه انتظارِ بی‌صدا، از این همه حرف‌هایی که در گلو پیر می‌شوند و هیچ‌وقت به زبان نمی‌رسند. امید هم همیشه با فریاد نمی‌رود، گاهی آرام مثل غروبِ یک روزِ ابری کم‌رنگ می‌شود و آدم دیر می‌فهمد نوری که به آن دل بسته بود رو به خاموشی‌ست. نه اینکه نخواهد ادامه دهد، نه… فقط دلش از بس ایستاده نشستن می‌خواهد، از بس محکم بوده تکیه‌گاهی می‌خواهد. و آدم می‌ماند میانِ خواستنِ ادامه دادن و خستگیِ ادامه دادن، میانِ امیدی که هنوز نفس می‌کشد و دلی که آرام‌آرام یاد می‌گیرد با دردهایش بی‌صدا زندگی کند.
#صبــــــر #تحمــــــل #مِهلیـــــــا 🥀🖤 2026/2/5 3:10am

گاهی زندگی آدم را سرِ دو راهی‌هایی می‌نشاند که هیچ‌کدامشان راهِ نجات نیست، فقط فرق‌شان در نوعِ درد است. ایستاده‌ای میانِ دو دل، دو نگاه، دو انتظارِ سنگین، و تو می‌دانی هر طرف بروی ردِّ اندوهی پشتِ سرت می‌ماند. چه کسی گفته انتخاب یعنی آرامش؟ گاهی انتخاب یعنی پذیرفتنِ عذابِ وجدان، یعنی شب‌هایی که با فکرِ «اگر طورِ دیگر می‌شد» بیدار می‌مانی. می‌گویند امتحان است، اما هیچ‌کس نگفت سؤال‌هایش از جنسِ دل است و جواب‌هایش از جنسِ اشک. در این میان آدم نه سنگ است، نه بی‌احساس؛ فقط انسانی‌ست که دلش نمی‌خواهد قهرمانِ قصه‌ای باشد که با ناراحتیِ دیگران نوشته می‌شود. و چه تلخ است فهمیدنِ این حقیقت که گاهی برای نگه داشتنِ یک چیز باید چیزِ دیگری را از دست داد، و هیچ‌کس نمی‌بیند آن‌که بیشترین درد را می‌کشد خودِ کسی‌ست که انتخاب می‌کند…
جان گپ: هیچ وقت بخاطر دیگران خوشی های خودتان را قربانی نکنید
#مِهلیـــــا 🥀🖤 2026/2/5 3/04am

امروز اسم جدیدی روی زنده گی گذاشتم:- (قاتل رویاها) رویا و خواسته هایی که نا رسیده برای شان بی درنگ از ما می‌گیرد....!
قاضی زاده

زنده گی همیشه طبق میل ما نیست. ما گاهی می‌خواهیم به بعضی خواسته های مان برسیم اما زنده گی بی درنگ آن را از ما دور می سازد . نرسیدن به بعضی از رویای های مان پایان مسیر موفقیت ما نیست .... شاید از دست دادیم . اما دلیلی برای شکست وجود ندارد ... قطعاً بعد از هر شکستی یک پیروزی بزرگ در انتظار ماست.. و این پیروزی با تلاش بیشتر به دست می آید ... اگر قوی باشید می توانید به آن پیروزی بزرگ دست یابید..❤️
به قلم:- قاضی زاده

در انتظارِ تو، دلتنگی چراغِ روشنِ شب‌هایم شده است.
#انتظار #شب #مِهلیــــــا