حــٰادثـ☀️
Kanalga Telegram’da o‘tish
-به من میگن « دختر آفتاب☀️» -مینویسم،مینگرم،میمانم، لحظه ها را قاب میگیرم… و درمیانشان خودم را جا میگذارم. تو نیز به صرف قهوه مهمان من باش!🕊️ -🌞🌊🌧️🌻- «حادث : روایت کننده» -ناشناس میشنومت✨ t.me/HidenChat_Bot?start=407561972
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
227
Obunachilar
-124 soatlar
+247 kun
+2430 kun
Postlar arxiv
227
غفر عمی (آبدارچی سرکارمون) چایی ریختنی همیشه یدونه کمرنگشو برای من میریزه چون میدونه من چای پر رنگ نمیتونم بخورم،
با اون سن و سال توجه به جزئیات واقعا ستودنیه(((:
227
«آبان جان من!
خوش آمدى پس از يک سال دورى و صبورى...
زنبيل شادمانىات را بتكان در دل هاى غم زده ما
وهر آنچه عشق اندوختهایى،
بر ما ارزانى دار...»✨
227
حالا که از چشم آهنگ گذاشتی
اینم در وصف چشمای خودت:
به راستی که در گرانمایه جایش در پس شیشه است
چشم هایت را گویم گویی چون در و گوهر نایاب است
سرخی خنده لبت و رخ چون قمر تابانت
چه دلنواز است هر جز رخت
