uz
Feedback
حرة

حرة

Kanalga Telegram’da o‘tish

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
205
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
+1030 kunlar
Postlar arxiv
#
#

#
#

شاید هم کوچکم، یعنی برای این سرعت زندگی خیلی خیلی کوچکم، قبل‌‌ترها، از فروردین تا مردادماه یک عمر بود، اما در واقع دقیقا نفهمیدم از هجده‌سالگی تا بیست‌وسه‌سالگی چه‌طور گذشت. خیلی تند، پُر ماجرا، کوتاه، خسته‌کننده و البته اصلا قانع‌کننده‌ هم نبود. پنج‌سال، بی‌امکانی. حالا وقتی آدم بمیرد، این حسرت طویل‌تر است؛ هفتاد، هشتادسال، بی‌امکانی.

مجموعه‌ای از چیزهایی که باید بشود؛ سیزده متن را باید تا پیش از شنبه تمام کنم و ارسال کنم. کار کردن، برای من مفهوم ارزشمندی دارد. پوزیشن‌های شغلی زیادی را تجربه کرده‌ام، البته در حوزه رشته‌ام. در خانه بازی کار کرده‌ام، در مجموعه‌‌ی آموزشی بوده‌ام، عضو یک تیم مشاوره مدرسه بوده‌ام، مسؤل تولید محتوا بوده‌ام، ویراستار بوده‌ام و... اما هیچ‌کدام، مطلقا هیچ‌کدام شبیه چیزی که در نظام فکری‌ام به دنبالش بودم، نبوده. مثلا این‌که متن بنویسم، این‌که یک محتوا برای یک دوره آموزشی تدوین کنم، هیچ‌کدام حتی نزدیک‌ترین شباهت را به کاری که باید می‌کردم نداشته. همیشه فکر می‌کردم باید در یکی از نقاط حساس، تاریخ را تغییر دهم؛ واقعا به این باور داشتم‌ها، یک تصورِ شیرینی در نوجوانی. واقعا می‌خواستم زنی باشم که جهان را تغییر داده یا دست‌کم بخشی از آن را. نمی‌خواستم شبیه‌ نقطه‌ی گمی در عالم باشم. نمی‌خواستم شبیه واژه‌ای باشم که هیچ‌گاه در ستون کلمات فرهنگ لغت، نه، حتی در پاورقی هم نیامده. آن باورِ ۱۴، ۱۵سالگی کشیده شده به سراسر روزهای بیست‌وسه‌سالگی، هرکاری می‌کنم، هر قدمی که برمی‌دارم، کم است، کوچک است و گُم! فایل‌ها را ارسال می‌کنم راضی‌ هستند اما خودم نه. خودم می‌فهمم این پاراگراف می‌تواند بهتر باشد اما نمی‌شود آدم‌ها و جهان را معطل کرد. از بی‌امکانی بیشتر خسته می‌شوم تا از بی‌کاری. یعنی اگر بی‌کار باشم خب، مسئله تنها این است که کاری نمی‌کنم اما بی‌امکانی، یعنی هم کار می‌کنم و هم آن کار را نمی‌بینم. مرض نیست؛ یعنی خیلی‌ها نامش را می‌گذارند، مرضِ کمال‌گرایی اما این مرض نیست. مرض، دقیقا قانع شدن به صبح از خواب بیدار شدن و یک لایه‌ی نازک کره و پنیر روی نان کشیدن و چای را در لیوان نوشیدن و برای ناهار برنج را روی گاز گذاشتن و حد فاصل ناهار تا شام بین سطور کتاب چرخیدن، است. مرضْ در انبوه خریدها غرق شدن است. مرض همین زندگی عادی و روال است که هر آدمی‌زادی باید داشته باشد. مرض "صرفا" درس خواندن، کار کردن، ازدواج کردن و بچه‌دار شدن است؛ صرفا. مرضی که آرام می‌خزد توی سلول‌های مغزت و نرم کنار لاله‌ی گوش‌ات زمزمه می‌کند؛ زندگی همین است، دنبال چه می‌گردی؟ و تو دست کم یقین داری که زندگی واقعا این چیزی نیست که همه‌ی آدم‌ها دارند، البته هیچ تصوری هم از این نداری که زندگی مجموعه‌ای از چه چیزهایی می‌تواند باشد. **تابستان، کلافگی، بی‌امکانی، بلندبلند فکر کردن.

برجاده‌های آبی سرخ؛ نادر ابراهیمی.
برجاده‌های آبی سرخ؛ نادر ابراهیمی.

همه‌ی معادلات زندگی‌مان را با جنگ تعریف کرده‌ایم؛ مثلا امروز به مامان گفتم من چمدان و لپ‌تاپ را نمی‌برم تهران و از عراق که برگشتم تیپاکس کنید، چون اگر جنگ شد... بعد مکث کردم و با مامان خندیدیم. واقعی واقعی انگار معادلات زندگی‌ها تغییر کرده، خیلی تغییر کرده البته نه در حد بردن چمدان یا نبردن، آن‌قدر تغییر کرده که چشم‌انداز دور دست را از آدم گرفته و همین گرفتن، آدم را زنده می‌کند؛ زنده‌ و شجاع! این‌که آدم فکر نکند زمان زیادی برای خیلی چیزها دارد، زندگی را بهتر درک می‌کند و زنده‌تر است. همین.

Repost from N/a
رنج عقب ماندن در فضای علمی، مثل تلوتلو خوردن بچه تازه راه افتاده است. یک روز از مشت زبان انگلیسی ندانستن، یک روز از مشت زبان عربی ندانستن، یک روز از مشت کتاب‌های مرجع نخواندن، یک روز از مشت آپدیت نبودن و مقاله نخواندن... این مسیر، تا انتهایش رقابت است. رقابت بر سر بیشتر دانستن. باید بگویم ضمن اینکه این رقابت را دوست دارم، هندل کردن‌اش با زندگی و کار؛ واقعا مسیر را دشوار میکند.

Repost from أوهام…
تكلّموا مع أطفالكم عن الحبّ والموسيقى والجمال، وتوقّفوا عن سرد أساطير وخرافة عذاب القبر وجحيم ما بعد الموت.ازرعو فی قلوب اطفالکم النور و البهجه لا الخوف و الظلام..

نام فایلی که توی لپتاپ باز کرده‌ام را گذاشته‌ام کربلا؛ یک بسم‌الله دارد، یک سلام علی آل‌یاسین و یک «يا مَن إذا تضايقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب اليه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموريَ المتضايقةِ باباً لم يَذهَب اليه وَهمٌ يا ارحم الراحمين» و تمام صفحات مابین خالی است و آخرین صفحه نوشته‌ام؛ خدمت‌گزار خوب نبودیم، یاحسین؛ خدمت‌گزار خوب نیاری به جای ما... شروع کرده‌ام اتفاقات را جزء به جزء به نوشتن، مامان می‌گفت اداره‌ی مرکزی گذرنامه شیراز هم برو، اگر نشد دیگر گریه نکنی‌ها، تهران هم نرو، نطلبیده، قسمت نبوده، می‌گفتم شیراز را می‌روم، نشد از همان‌جا می‌روم تهران و دعا کن حل بشود چون از وقتی بگویند نشده تا روز اربعین قوت غالبم اشک است و آه؛ این اولین‌بار است و اولین‌بار هرچیزی در رشته‌های RNA تمام سلول‌های پیکر آدم حک می‌شود.

یاغی نی‌ ام ترحمی ای پـادشاه حُسن گـردن کشیده‌ام کــه تماشا کنم تو را

بنا را گذاشته بودم امسال که رفتم کربلا خیلی چیزها بخواهم. می‌خواستم حتی عاقبت بخیری نسل‌های بعدم را هم بخواهم چه برسد به زندگی خودم، اما حالا در میانه‌ اشک‌هایی که سر می‌خورد روی گونه‌ام فقط می‌گویم؛ بطلب، هیچ‌چیز دیگری نمی‌خواهم. مگر چقدر ممکن است چنین اشتباهی رخ بدهد؟ و به هر دری بزنی بسته باشد؟ طلبیده نشدن سوز عجیبی دارد، یعنی پیش از این‌ها که کربلا نرفته بودم، فکر می‌کردم خیلی سخت است، اما حالا که در آستانه‌ی رفتن برگشت داده شده‌ام، تمام استخوان‌هایم دارد می‌سوزد. خونِ درون تمام رگ‌هایم لخته شده و تنها کاری که می‌توانم بکنم، بلندبلند گریه کردن است‌‌... البته که عجیب نیست نخواهی، اصلا این‌ عجیب بود که همان یک‌ماه هم باورم شده بود که در حریمی که با بال فرشتگان مفروش است، جایی دارم‌.

قرار بود برق‌ها ساعت یازده بره، عکس گرفتم ثبت شد، برای احراز اثر انگشت، انگشت اول رو که زدم برق رفت و اداره هم تعطیل شد تا شنبه، در باب طلبیده نشدن.

این متن را مدت‌ها پیش خواندم؛ مدت‌‌ها پیش از این‌که اصلا فکر کنم باید خودم را برسانم به کربلا. مدام آدمی که برگشته بود به نقطه‌ی اول را می‌دیدم. یعنی همیشه آدم‌های زیادی را دیده‌ام که به دریا رسیده‌‌اند و تشنه برگشته‌اند. در تمام لحظات می‌ترسیدم تا لب مرز بروم و برگردم، اصلا تا خود عراق؛ هرگز فکر نمی‌کردم، یعنی تا دیروز ساعت ۱۱ که پاکت گذرنامه‌ام را باز کنم هرگز فکر نمی‌کردم نطلبیده شدن می‌تواند انقدر پیچیده بشود. اصلا هیچ‌جوره شدنی نیست خودم را برسانم به اداره‌ی گذرنامه کل، هزارجور مکافات دارد. گذرنامه بین‌المللی‌ام هم یک هفته وقت دارد برسد، اگر برسد. این‌که واضحا نامت را خط بزنند و بگویند برگرد و در مرز استیصال نگهت دارند که حتی امید نداشته باشی کوله‌ی سفرت را ببندی یعنی هرگز در تمام این سال‌ها مَحرَم نشده‌ای تا مُحرِم بشوی! فقط می‌توانم به این اتفاق فکر کنم و بلندبلند گریه کنم؛ آدم وقتی با شوق بدود و درها را به رویش ببندند، نازک‌نارنجی می‌شود.

#

ده، نُه روز دیگر با گذرنامه‌ای که اصلا نمی‌دانم کجاست باید حرکت کنم به سمت تهران، به مسؤل موکب هنوز خبر نداده‌ام که چه شده، شماره‌ی اداره‌ی گذرنامه را از پشتیانی سخا گرفته‌ام تا فردا زنگ بزنم. نامش را می‌گذارند خطای انسانی ولی صدای سیدرضا نریمانی توی گوشم پخش می‌شود؛ عبد بی‌حیا کجا، زائر کرببلا بشود؟ و بلندبلند گریه می‌کنم...

•|روزهای پیش از واقعه؛ روز دوم درخواست گذرنامه زیارتی می‌دهم، از پانزدهم تا بیست‌ویکم در سایت بارها مدارک را بارگذاری می‌کنم و ثبت نمی‌شود. بیست‌ویکم تایید می‌شود و پرداخت می‌کنم. دوبار، حدفاصل ۲۱ام تا ۲۶تیرماه استعلام می‌گیرم، وضعیت درخواست درحال بررسی! می‌ترسم که نیاید ولی هنوز دو هفته وقت دارم. گذرنامه‌ام می‌رسد، روی پاکت را می‌خوانم؛ فائزه مریدزاده، با کد ملی...، صادره از شیراز، با ذوق پاکت را باز می‌کنم، گذرنامه زیارتی را ورق می‌زنم، نام؛ فاطمه واحدزاده زارع، متولد کاشان! دنیا دور سرم چرخ می‌خورد، چقدر ممکن است اشتباهی از پلیس فراجا، گذرنامه‌ کسی را توی یک پاکت دیگر بگذارند؟ زنگ می‌زنم اداره پست کاشان، جواب درستی نمی‌گیرم، زنگ می‌زنم پلیس +۱۰ پاسخ نمی‌دهند، زنگ می‌زنم پلیس +۱۰ شهرمان، می‌گوید باید بروید سازمان مرکزی گذرنامه، چه‌طور خودم را برسانم؟ اصلا ممکن نیست بتوانم بروم. به پشتیبانی زنگ می‌زنم، دنیا دور سرم چرخ می‌خورد، بلند بلند می‌زنم زیر گریه. ناامید می‌شوم از این‌که از طریق پلیس +۱۰ گذرنامه‌ام را پیدا کنم. دوباره تماس می‌گیرم که گذرنامه بین‌المللی چقدر طول می‌کشد که صادر شود؟ می‌گوید بین یک تا دو هفته. گذرنامه مفقود شده هم بین هفت تا بیست‌روز! ده روز دیگر باید حرکت کنم، دنیا دور سرم چرخ می‌خورد. ویس همکارم را با گریه گوش می‌دهم و قول می‌دهم فایل را تا موعد مقرر برسانم. به هرجایی که ذهنم قد می‌دهد زنگ می‌زنم، جوابی نمی‌گیرم. در قسمت سرچ اینستاگرام اسم و فامیلی صاحب گذرنامه را سرچ می‌کنم، آدم‌های زیادی را با این نام پیدا می‌کنم. صاحب گذرنامه را پیدا می‌کنم؛ بله، گذرنامه را دریافت کرده و اشتباه بوده! و از سازمان گذرنامه مرکزی استعلام گرفته و ارسال کرده به آدرس پستی شخصی که گذرنامه برای او صادر شده. روی ابرها راه می‌روم. پیدا شد. اشک‌هایم را پاک می‌کنم. کد ملی گذرنامه را می‌خواهم، می‌گوید به نام شما نبوده، یحیی امیری از ارومیه، گذرنامه اشتباهی به نام او بوده. آدرس می‌دهد تا برایش گذر زیارتی را ارسال کنم. دنیا روی سرم خراب می‌شود. اصلا معلوم نیست گذرنامه‌ام به چه نامی و به کجا ارسال شده. اهل خانه شاکی‌اند چرا بلندبلند گریه می‌کنم، دل و دماغ جواب دادن ندارم. می‌گویند اگر تقدیرت باشد می‌روی، البته به خاطر تحولات منطقه خیلی هم مشتاق هستند جور نشود و به روی خودشان نمی‌آورند، اما بلندبلند گریه می‌کنم؛ چقدر احتمال دارد در بسته‌بندی‌ها، گذرنامه‌ها را جابه‌جا بگذارند و از میان این اشتباه، چقدر احتمال دارد این اشتباه برای کسی رقم بخورد؟ بلندبلند گریه می‌کنم؛ با ما چه می‌کنی حسین.ع؟ من زیر و رو زیاد کشیدم برای تو حال نوبت توست که زیر و روی‌مان کنی   ما را کسی نخواست تو هم گر نخواستی  در گوش‌مان بگو که بمیریم گوشه‌ای

. خواندن تاریخ ناامیدی می‌آورد. همچنانکه صدای قتل عام سرخپوستان بومی آمریکا را کسی نشنید و صدای گرسنگان آفریقا در تاریخ گم شد و کسی نتوانست جلوی تبخیر شدن هزارها ژاپنی را بگیرد. همینطور که صدای بی‌گناهان فلسطین را می‌شنویم و کاری نمی‌توانیم بکنیم. امشب هم صدا با فرشتگان خواهم گفت: أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک و تو باز خواهی گفت: إنی أعلم ما لا تعلمون. و این بزرگترین راز آفرینش است. . .

#

كمک هاى هفتگى و ماهانه‌ى نمازگزاران نماز جمعه ملک‌شهر به همت امام جمعه‌ى محترم جناب آقای حجت‌الاسلام و المسلمین روح‌الله فیاض
كمک هاى هفتگى و ماهانه‌ى نمازگزاران نماز جمعه ملک‌شهر به همت امام جمعه‌ى محترم جناب آقای حجت‌الاسلام و المسلمین روح‌الله فیاض (تیر ماه ۱۴۰۴) 🔸اطعام (غذای گرم)، توزیع آب سالم، بسته سبزیجات و نان توسط بنیاد خیریه ام‌الیتامی خدیجة الکبری علیها‌السلام در غزه در حال انجام است. 💠لینک پرداخت آسان: http://khadijakubra.com/pay 💳🇵🇸 شماره کارت‌های خیریه (کمک به مردم غزه): بانک پاسارگاد: 5022291329674046 بانک ملت: 6104338926896834 بانک ملی: 6037997599838944 🔻بنیاد خیریه ام‌الیتامی خدیجة الکبری (س) واسطه کمک‌های شما به مظلومان غزه 🆔 @bonyadkhadijah جهت مشاهده گزارش‌ها روی لینک‌های زیر ضربه بزنید سایت | اینستاگرام | بله | ایتا | روبیکا | توئیتر | تلگرام

photo content