uz
Feedback
حرة

حرة

Kanalga Telegram’da o‘tish

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
242
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+230 kun
Postlar arxiv
دقایقی قبل لینک ناشناس گذاشتم که چه احساسی نسبت به اتفاقات اخیر دارید؟ نسبت به جنگ و تشدید تنش‌ها‌ و... من راستش در وهله اول می‌ترسم. از حمله اتمی، از کشتار جمعی، از نگرانی مردم، از تجزيه کشور، از مورد هدف قرار گرفتن زیرساخت‌ها و... اما این روزها و درکل وقتی یک حادثه رخ می‌ده میلم نسبت به زندگی افزایش پیدا می‌کنه. نه اینکه خواهان و خواستار جنگ باشم و نگاه ایدئالیستی به پدیده جنگ داشته باشم. جنگ ترسناکه اما چیزی که این روزها و در کل زمان جنگ خردادماه باعث شد دوام بیارم و نترسم این بود که سرنوشت قطعی‌ای برای جهان وجود داره و اون مبارزه‌ی دائمی بینِ حق و باطله. امروز در مسیر سمتِ ترمینال منبر شكسته، سوخته و به روافتاده که پیامبر اکرم.ص. در معراج دیده بود را تصور کردم. تلاش شیطان برای به سجده انداختن فرزندان آدم رو مرور کردم و به خدای آزادگان جهان اندیشیدم. تصور این باور که تنها اوست که امر می‌کند و عامل است، باعث شد نترسم. باعث شد زندگی برام پررنگ بشه. توی لحظات سخت و لحظات مرگ و زندگی، زندگی خیلی برام پررنگ می‌شه‌. دویدن معنا پیدا می‌کنه، روابط معنا پیدا می‌کنند. بوییدن گل‌ها، پیوندها، روزمرگی‌ها، ترسیم آینده‌های دور و... معنا پیدا می‌کنند. امروز تمام صحنه‌های جنگ رو تصور کردم. تمام نبردهای در طول تاریخ؛ جنگ جهانی اول، جنگ‌های صدر اسلام، جنگ جهانی دوم، کوره‌های آدم سوزی نازی‌ها، هفت‌اکتبر، هشت‌سال دفاع مقدس، هیروشیما و... اما امیدوار بودم. به اینکه هیچ قدرتی در برابر قدرت خداوند هرگز وجود نخواهد داشت. اینکه باور داریم خدا با ماست و به سرگذشت و سرنوشت محتوم فرعون و نمرد و قابیلیان و تمام جبهه کفر ایمان داریم، باعث می‌شه نترسیم. و در آخر؛ اگر کسی پنداشته است که می‌توان سخن از حق گفت و مردم جهان را علیه حاکمیت جهانی کفر شوراند، و سیر تاریخ را تغییر داد، و در عین حال در آرامشی کامل از مکر شیطان و اذنابش در امان بود سخت در اشتباه است، قلمرو حاکمیت شیطان ضعف و ترس انسان‌هاست، و اگر می‌خواهی جهان را از کف او خارج کنی، نباید بترسی. -آوینی.

اخبار منطقه را می‌خوانم؛ تنها اوست که به دریاها فرمان می‌دهد. وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ. -قمر، آیه‌ ۵۰.

همه‌ی ما می‌خواستیم زندگی کنیم! اما وقتی دنیا، با حسین.ع که فرزند شایسته‌ترین پدران و مادران بود چنین کرد، دگر اندوهی برایمان نمی‌ماند. مگر آن‌جا که می‌توانستیم حسینی باشیم و نبودیم...

بهمن.
+3
بهمن.

رهبری در سخنرانی چند روز پیششان سخن امام حسین‌ع. را گفتند. سخنی که تمام آزادگان جهان در لحظه‌‌ای که در سرحدات حق و باطل ایستاده بودند، فریاد زدند. خون ریخته شده بر زمین می‌جوشد و مرگ به دست قبایل وحشی استکبار گلِ کوچکی است که بر پر قنداق فرزندانِ هابیل به ظرافت کوک شده است. سرنوشت ما سرنوشت تمام تاریخ حقیقت است و کفر با تمام هیمنه‌اش هرگز، هرگز و هرگز پیروز نخواهد شد حتی اگر تمامِ کودکانِ در آغوشِ مادران را هم سلاخی کند.

اما اسلام آمد تا تمام قواعد جهان را برهم بزند. که هیچ برتری‌ای نباشد مگر در تقوا‌. که همه‌ی آحاد مردم پیاده‌نظام باشند برای یک آرمان مشترک. اسلام آمد که همه‌ی نفس‌ها به یک میزان محترم باشد.

استاد می‌گه به این فکر نکنید که این درس یک واحد عمومیه و تمام؛ شطرنج درس زندگیه. منی که به این خاطر این واحد رو برداشتم که دویدن نداره‌. می‌گفت توی مهره‌های شطرنج پیاده نظام که قدرتی نداره اون جلو راه می‌ره تا قربانی بشه و اون عقبی‌ها که قدرت دارن حفظ بشن. قواعد جهان هم همینه. مردم، توده و رعیت‌ها فقط عددن، همیشه در نظام‌های مختلف فقط سایه بودند. استاد می‌گفت ولی پیاده وقتی برسه به ستون آخر می‌تونه هر چیزی که خواست بشه؛ البته به جز شاه‌. چون یک رعیت همیشه رعیته‌. #نکات_حکیمانه_کلاس_شطرنج.🙂‍↔️

.

قرار شد بعضی وقت‌ها به مورچه‌ها غذا بدیم.^^
قرار شد بعضی وقت‌ها به مورچه‌ها غذا بدیم.^^

لطفا تا پایان اربعین ۴۰۵ جنگ نشه. سایه جنگ هم نباشه. ممنون‌.

آقا واقعا قرار نبود ته علوم‌انسانی خوندن انقدر پول نباشه.

Repost from مُجیب
فکر می‌کنم بهترین صفتی که هرکس دوست دارد دیگران برایش به کار برند «شجاعت» است. شجاعت ارزش است و ارزشمند و نمی‌توان در هر جهتی آن‌ را به کار برد. جهتش باید با آن‌چه خدا می‌خواهد یکسان باشد. و خب آدم حتی اگر فقط شجاع باشد و بعد بمیرد خیالش راحت است که خوب زندگی کرده و خود را تلف نکرده است. فی الحال آمدم بگویم «شجاع باشید» و در برابر شعارهای فیک و بی‌اساس و زننده، بلند شعار «الله اکبر» بدهید. این خداست که باید نامش و شعارش همه‌جا طنین‌انداز شود نه طاغوت. شجاع باشید حتی اگر تنها هستید.. آن‌وقت است که دیگر شرمنده خودتان نیستید.

زمان جاری می‌شود، جلو می‌رود و می‌گذرد؛ اما آدم فراموش نمی‌کند کی و کجا با صورت زمین خورد. رد زخم‌ها، در برخی روزها، زنده‌اند.

برخی چیزها را آدم جا می‌گذارد؛ لای برف‌ها، زیر درختِ آلو، کنار لانه‌ی کاکلی‌ها؛ برخی چیزها را آدم گم می‌کند؛ در قعر قنات‌های بی‌ آب، در خیابانی خلوت، بین بوته‌های تمشک. قاعده‌مند می‌شود. می‌شود هم‌خانواده‌‌ی شکل‌های هندسی؛ مربع‌وار، لوزی‌وار، مستطيل‌وار. پیش‌بینی‌پذیر می‌شود. کسالت‌بار روی مسیری یکنواخت راه می‌رود، بدون تغییر سرعت. شجاعت، امید و دیوانگی‌اش را می‌ریزد در شکل‌های هندسی. درچهارچوبِ زندگی؛ شبیه تمامِ مردم دنیا. در ایستگاهی متروک در انتظار قطار می‌ایستد. می‌ایستد و می‌پذیرد آسمان همیشه همین رنگ است! و ته همه‌ی مسیرها پرتگاه. خو می‌کند به کوک شدن. کوک می‌شود؛ هر شب، برای دوامِ روز. کوک می‌شود تا برود. بدود. بخندد. بجهد. کاش یک خط بودم. یک خطِ بی‌شکل. کاش تمام چیزهایی که زنده نگهم داشته بود را در آبی دریا خاک نکرده بودم. کاش روزی که در شوره‌زار بین بوته‌های خار، دانه‌های گسسته‌ی رشته‌ی امید را بین شن‌ها غرق می‌کردم، کسی فقط صدایم زده بود؛ قبل از اینکه پرده‌ گوشم‌هایم را از جا بکنم، تنها نامم را، صدا زده بود. و شب‌بخیر.

پتوسم ریشه نمی‌‌زنه. سانت به سانت کوتاهش می‌کنم تا ساقه سیاه شده‌اش جدا بشه و ریشه بزنه. پتوسم ریشه نمی‌زنه، شبیه خودم.

ترکیب رنگ‌ها، موسیقی متن، طراحی لباس، دیالوگ‌ها، جلو و عقب شدن زمان و گم نشدن سیر داستان و گیج نشدن بیننده، بازی فوق‌العاده پارک بوگوم و آی‌یو، انتخاب بازیگران دوره میان‌سالی ‌که دقیقا انگار همونا بودن که پیر شدن، نشون دادن وضعیت سیاسی اقتصادی مردم، اون تصمیم‌ها، بحران‌ها و انتخاب‌های حساسی که هر کاراکتر می‌گرفت و تعهد و عاطفه‌ای که توی فیلم بود، همش طلایی بود و شاهکار. یک غم گرم و لطیف قلبم رو لمس کرد که واقعا باعث شد بعد از مدت‌ها با یک فیلم قلبم روشن بشه. فکر می‌کنم زندگی هم همینه. درحالی که حظ بردی و خوش‌حالی یک غم حتی به اندازه یک غبار یا کوه روی قلبت می‌مونه. اون اندوه رو دوست داری ولی سنگینی می‌کنه و دلت می‌خواد درحالی که می‌خندی گریه کنی و برعکس. از صبح تو خونه باهمه راجع بهش حرف زدم، توی شونزده قسمت انقدر کامل پنج دهه و چهار نسل رو نشون بدی شاهکاره، بابتش بلندبلند گریه کردم، با دوستام راجع بهش حرف زدم ولی باز بهش فکر کردم و باعث شد دوباره بیام این‌جا این رو بنویسم و بگم حتما ببینید. زیرنویس و زبان اصلی هم ببینید چون حالت صداها با دوبله منتقل نمی‌شه و حتی لحن کاراکترها هم توی روند داستان نقش داشت.

وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده.
+8
وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده.

مدت‌ها پیش می‌خواستم سریال "وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده" رو ببینم. تمام شانزده قسمت، شبیه یک نسیم ملایم در بهار بود. نسیمی که گلبرگ‌های اقاقی را زیر درخت می‌ریزد. بوی نرمِ شکوفه‌های یاسی پراکنده در آبی آسمان. همه‌چیز این فیلم طلایی بود. از انتخاب بازیگرها، دیالوگ‌ها، طراحی لباس و صحنه، موسیقی، جلو و عقب شدن زمان(اصلا باعث گم شدن سیر داستان نمی‌شد) و... همه چیز این فیلم باهم خوب بود. یک درام چندلایه از تمام ابعاد زندگی؛ روایت پنج دهه و چهار نسل زندگی در کره جنوبی. مسئال اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، خانوادگی و عاطفی رو خیلی خوب پوشش داده بود. به معنای واقعی کلمه محشر بود؛ طوری که بعد از قسمت آخر واقعا دلت می‌خواد با وجود زخم شدن زانوهات زندگی دست‌کم یک نارنگی هم به تو بده. این سریال درمورد انتخاب‌، تصمیم‌گیری بین انبوهی از بحران، احترام، تعهد، عاطفه و عشق بود. و اینکه، تمام سکانس‌ها بوی نارنگی می‌‌داد. بوی نارنگی بارون خورده؛ گرم، لطیف، ترش و شیرین. زندگی دقیقا شبیه الا‌کلنگه؛ غم و شادی توی دو کفه این الاکلنگ قرار دارند. هر دو هستند و باید باشند. این سریال خیلی خوب تونست این مفهوم رو منتقل کنه. مفهوم استمرار، ایستادن و قدرت دوست داشتن و دوست داشته شدن رو. پ‌ن؛ اگر شما هم مثل من اشکتون دم مشکتونه، احتمالا با خیلی از سکانس‌ها بلندبلند گریه کنید ولی با این وجود از تمام سکانس‌ها به معنای واقعی کلمه حظ می‌برید. و مهم‌تر اینکه از یک شاهکار واقعا لذت می‌برید.

#پیشنهاد_باشرمانه؛ وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده.
#پیشنهاد_باشرمانه؛ وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده.

توی بزرگ‌سالی هم می‌شه خونه بالشتی ساخت و روی سقفش چادر نماز مامان رو انداخت و از انبوه غم به خونه بالشتی پناه برد؟ درسته که شاید دیگه تو اون خونه جا نشیم ولی خونه بالشتی‌ بعضی وقت‌ها یه آدمه‌. این کلمات وقتی به ذهنم رسیدن که قسمت پنج سریال "وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده"، تموم شد.