uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Doug Rattmann

Doug Rattmann

Kanalga Telegram’da o‘tish

cake is a lie. ‌ https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0

Ko'proq ko'rsatish
Eron201 598Toif belgilanmagan
322
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
-930 kun
Postlar arxiv
وقتی ظاهرا از دین خارج میشی ولی روایت‌ها و گفتمان فرهنگ اون دین رو هنوز داری، چیزی فرق نمیکنه. مثل کسی که فکر میکنه چیزایی که درباره علی و حسن میگن واقعیه، برای همین براشون قداست خرج میکنه، و سپس میگن خب نه این دو جدا هستند، تا به خودت بیای میبینی تو صف نذری داره بر منکر علی لعنت میفرسته

سلام اون گفته عمر تو چجور فهمیدی بچه شیعه‌ست؟😁

یک نمونه از این موضوع، همین اینفلوئنسر، وفا. تا دیروز کلیپ‌های مسخره کردن ادیان می‌ساخت، یه روز خطاب به سنی‌ها اومد گفت من که آتئیستم ولی فکر کردید اگه یه روز میخواستم بین عمر و علی انتخاب کنم عمر رو انتخاب میکردم؟ اینو که گفت گفتم این یا بچه‌شیعه‌س، یا میشه. کلیپش دراومده وطن‌پرست علی‌دوست شده. کلا ما تو ایران آتئیست نداریم، خیلی چیزی رو جدی نگیرید. یه زئوس بود اون بنده خدا هم یکم شیش میزد، الانم نمیدونم کجاست.

photo content

اینارو بیخیال، یه اثر بنگر از محبوب دلها کاظمی دارم میخونم، بزودی معرفی میکنم. #موقت

خلاصه:
در سیاست، «قدرت واقعی» و «قدرت نمایشی» همیشه یکی نیستند. بستن یک خیابان یا میدان، بیش از آنکه ابزار اندازه‌گیری پایگاه اجتماعی باشد، ابزاری برای تولید تصویر از قدرت است. این تصویر هم مخاطب بیرونی دارد و هم مخاطب درونی؛ مخالف را دلسرد می‌کند، حامی را امیدوار نگه می‌دارد و افراد مردد را به سمت چیزی می‌کشاند که تصور می‌کنند دست بالا را دارد. بنابراین دعوا بر سر تعداد، بیش از آنکه دعوا بر سر آمار باشد، دعوا بر سر روایت است.
اینکه یک حکومت بتواند خیابانی را پر کند، به‌تنهایی نه مشروعیتش را اثبات می‌کند و نه فقدان آن را رد می‌کند. در طول تاریخ، حکومت‌هایی با پایگاه اجتماعی متفاوت، از دموکراتیک تا اقتدارگرا، توانسته‌اند تجمع‌های بزرگ برگزار کنند؛ چون سازماندهی، تبلیغات، انگیزه‌های ایدئولوژیک، فشار اجتماعی و عوامل متعدد دیگری در اندازهٔ تجمع نقش دارند. به همین دلیل، جمعیت قابل مشاهده شاخص کاملی برای سنجش وضعیت واقعی یک نظام سیاسی نیست.

اگه بحث صرفا دعواست که هیچ، ولی خب هیچی باز جای کلاشینکف رو نمیگیره.

حالا نمیخوام تو ذوقت بزنم ولی به قول استاد میاماتو موساشی، هدف نهایی هنر های رزمی عدم استفاده از آنهاست. چیزی که دنبالشی برا آسیب زدن رو تو باشگاه یاد نمیگیری. باز هرطور صلاحه.

یه چیزی بگویم صرفا گفته باشم. طی یک نقلی خونده بودم سواد، جمع اسود در عربی به معنی تاریکیه، و سواد به نقطه‌ی دوری که مشکیه و نشان از جمعیتی هستش که در دور وجود داره. بعدا به کسی که نوشتن و خوندن بلد بود چون کلمه نقاط تاریکی روی سفیدی بود، گفتند یارو با سواده. یکی بخواد تحلیلگر بازی دربیاره میتونه بگه سواد از جامعه و جمعیت اومده، پس کسی باسواد است که ارتباطات اجتماعی خوبی داشته باشد. معلوم نیست چرا ایرانی‌جماعت موافق و مخالف، رو بستن خیابون، مترو، میدون حساسه. یعنی یه جمعیت ببینه سریع میخواد باهاش پز بده یا اگر مخالفه اونو بکوبه و ثابت کنه اینا جمعیت کمی هستند. کلا متوجه نیستند که با چند نفر به راحتی میشه جمعیت قابل توجه ساخت، علاوه بر اینکه در اقلیت بودن به معنی کم بودن نیست، مخصوصا کشور پهن و گنده‌ای مثل ایران. کم یا زیاد بودن هم بحثیه که با بستن جایی حل نمیشه. کلا ملت به «قدرت عدد» حساسند، برای همین یه دوران دعوا سر این بود ثابت کنند تو دی‌ماه ۱۰۰.۰۰۰ نفر کشته شدند. انگار اگه کمتر باشه ارزشی نداره. این کارها فقط زندگی‌هارو بی‌معنی میکنه و اعداد رو لوث. خلاصه که جمعیت قابل مشاهده با پایگاه اجتماعی واقعی یکی نیست. میشه تحلیل دیگری هم کرد که این دعواها برای اینه که ثابت بشه مشروعیت نمادین و قدرت با کیه، تا افراد مردد به تیم برنده بپیوندند. در نهایت، ج.ا در شیب پرتگاه رفته و سرعتشم از قبل بیشتر شده. برای ثابت کردن این نیاز به مقایسه با مراسم استالین و امثالهم نیست. هرچند نهایتا بشه این نکته رو استخراج کرد که پر کردن خیابان برای ستمگر کار سختی هم نیست با پروپاگاندا. استالین بدبخت کجا این گله میمون درختی‌ها کجا.

این چند روز مترو واقعا پدیده عجیبی شده. بو عرق بدی پیچیده است و یه عده گوریل هر شهروندی که میبینن شروع میکنن شعار دادن مرگ بر منافق مرگ بر بی‌حجاب، انگار اینجا هیئته. خودم اصلا تو این فاز تهرانی شهرستانی نیستم، ایران چیه که شهر و شهرستانش چی باشه حالا. ولی تو قرن ۲۱ تعجب اینا از پدیده مترو و نیش های تا بناگوش باز شده هم عجیبه. بعد دوستان فکر میکنند از یه سالن مترو پر شده عکس بگیرن و کپشن بزنن رفراندوم، خیلی طنز و خفنن. یکی توصیف کرده بود بوی نم و عرق و کپک میاد، توصیف دقیقیه.

امروز روز خوبی بود. با یک دوست جدید آشنا شدیم و مکالمه خوبی داشتیم. برای من چیزی ارزشمندتر از وقت گذروندن و حال خوب کنار آدمای جالب نیست. به هرحال آدم همیشه یه چیزی میتونه یاد بگیره.

وا

خانم ها و آقایان، ما در فضا، در وسط زمین و هوا معلق ایم! ولی کسی این پایین به آن ها اعتنا نمی کند. و در بین خود می گویند؛ چه مردمان مزاحمی! و به صحبت های همیشگی خود ادامه می دهند.

البته عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. تا قبل با پسر دخترای خوشگل تو مترو ارتباطی نداشتیم، الان همو میبینیم به اینا پوزخند میزنیم و برا هم سر تکون میدیم. تلپاتی غریبه‌ها.

آخرین چیزی که امروز نیاز داشتم، صلوات فرستادن نئاندرتال‌ها تو مترو وسط کتاب خوندنم بود.

-

یه نکته جالب، کتابی که اون موقع اسمشو ننوشته بودم نکسوس بود از یووال نوح هراری. چون نویسنده اسرائیلیه کتاباش چاپ نمیشه دیگه،
یه نکته جالب، کتابی که اون موقع اسمشو ننوشته بودم نکسوس بود از یووال نوح هراری. چون نویسنده اسرائیلیه کتاباش چاپ نمیشه دیگه، و اینا از این چاپ زیر پله‌ای هاست. قرار بود سوپرایز کانال باشه، کلا فراموشم شد. کتاب جالبیه، درباره تاریخچه شبکه‌های اطلاعاتی از عصر حجر تا هوش مصنوعی. ما هم که عاشق شبکه‌سازی و کار تشکیلاتی. در روزهای آینده سرم خلوت خواهد شد، اینم جزو اون چیزایی که به زودی دربارش میخوایم صحبت کنیم.

یکی دیگر از تغییرات اخیر، درباره خود کانسپت ازدواج مخصوصا در ایران بود. کمی بعد یکم جمع و جورترش کنم، درباره‌ش مینویسم.

• خود «تفکیک» در فلسفه، و هنر
شاید یاد اون پست علت سقوط ساسانیان بیوفتید. نه چیز مهمی نبود. من دائم درباره تفکیک صحبت میکنم، و متوجه شدم یه جاهایی نباید این اتفاق رخ بده. یعنی تفکیک کردن برخی مسائل از هم کار اشتباهیه. دیدن هرکسی که تازه در یک چیزی غرق شده (فلسفه، سینما، موسیقی و...) و شروع میکنه به نقد کردن گنده‌های اون سبک (کامو، نولان، متالیکا و...) در انسان تنفر مشمئز کننده‌ای می‌سازه. نه بابت اینکه ساز مخالف میزنه، خیلی‌ها ساز مخالف می‌زنند و آدمای جالبی هستند و حرفای جالبی دارند. اینا بدین دلیل گاهی منفور میشن که حس میکنی این کار نه بابت نظر متفاوت داشتن بلکه برای خاص بنظر رسیدن یا هویت سازی باشه‌. برای همین که ما شبیه اینا نشیم مسائل رو تفکیک کردیم، نظر شخصی رو از چیزی که اجماع اون سبک قبول داره. کاشف به عمل اومد این قاعده منطقی و بی‌طرفانه همیشه جور در نمیاد. مثلا در فلسفه، همه درباره لغتی به نام فلسفه اسلامی حرف میزنند و یا امثال متکلمین مسلمان رو فیلسوف میدونند. اینا در بهترین حالت متکلم هستند، یعنی اول ایمان میارن بعد میگردن دنبال دلیل ایمان، نه اینکه اول دنبال دلیل باشند بابت اینکه به چی اعتقاد داشته باشند. عقیده بر دلیل در اینا مقدمه، پس نمیتونند به مثابه فلاسفه دیگر باشند. همچنین اسلام فلسفه نداره، صرفا خوانش اسلامی از فلسفه یونان رو داره. که اومدند آرا ارسطو و افلاطون رو به نفع اسلام استحاله کردند. حالا چون همه اینارو به رسمیت میشناسن آیا دلیل میشه که ما هم به رسمیت بشناسیم؟ قاعدتا خیر. این درباره اصطلاح بدیه که رایج شده نه ساز مخالف زدن با جمع برای تافته جدا بافته بودن. حالا من درباره زیبایی‌شناسی و هنر همین اشتباهو کردم. چیزی که در فلسفه انجامش دادم رو در هنر انجام ندادم. من از قبل باورم این بود تکنیک فضیلتی نداره، اینکه یک نفر چیز قشنگی رو بکشه هنر نیست، صرفا زیباست. زیبایی رو با تمرین و تکرار تکنیک میشه به‌دست آورد. اما هنر رو نه. هنر زاده یک ذهن متفاوته، که چیز جدیدی داره برای گفتن، برای عرضه کردن، برای اضافه یا کم کردن. صرفا تکنیک نیست، تکنیک ابزار انتقال مفهومشه نه غایت کارش. بحث طولانی ۲۴ ساعته با یک دوست باعث شد به این اشتباه خود پی ببرم که چرا زیبایی رو مصداق هنر میدونستم، اونم بابت اینکه تفکیک کرده بودم اجماع هنردوستان هم به زیبایی هنر میگن، و اینکه من از قبل دربارش صوبت کرده بودم.

اوه یادم رفت ادامشو بنویسم سلامت عقل: