نوشدارو
Kanalga Telegram’da o‘tish
از نشان و نامِ من دیگر چه جویا می شوی؟ شاعرِ شهرم، دلِ دیوانه را گُم کرده ام...
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
205
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+230 kun
Postlar arxiv
205
وای از این شعر که میگه:
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد
یک لحظه دلت تنگ نشد خانه ات آباد؟!
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
میگن بین شاعرای ایرانی
انوری از همه بدشانس تر بوده
تا جاییکه برای بدشانسیش شعر گفته:
"هربلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد
بر زمین نارسیده میپرسد
خانه انوری کجا باشد؟"
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
چراغهای کوچه را شکستهاند
زورشان به صبح که نمیرسد
درختهای قد کشیده را سر زدند
زورشان به جوانه که نمیرسد
زمستان است
زمستان است، قبول
زورشان به بهار که نمیرسد...
✍🏻مجتبی رجبی
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
حافظ کجای کاری فالت غلط در آمد
گفتی غمت سر آید؛این عمر بود سر آمد!❤️🩹
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
205
205
نازنینا ای که هستی تار و پودِ جان من
کلبه ی احزان گلستان شد تو در راهی هنوز؟!
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
ولی فروغ فرخزاد چه زیبا سخنی هدیه ی ما کرد:
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
همه خوب میشوند.
تنها مسئله اینجاست
که دیگر هیچکس،
مثل قبل نمیشود.
• کنار درخت زیتون؛ سیامک تقیزاده⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانهام در میزنی
حال این لیلی که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلی کشته در راهت کنم ...
ـ شعری متفاوت از جناب مرتضی عبداللهی
205
عشق لیلی در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آوارهی صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربّت
غیر لیلی بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی، گفتم بلی .!
205
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خستهام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم، تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلیَت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی :)!
205
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بیوضو در کوچهی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجدهای زد بر لب درگاه او
پُر زِ لیلی شد دل پُر آه او
گفت یاربّ از چه خوارم کردهای
بر صلیب عشق دارم کردهای
جام لیلی را به دستم دادهای ؟!
وندر این بازی شکستم داده ای؟!
205
عقل میگفت که دل منزل و مَأوای من است
عشق خندید که یا جای تو یا جای من است
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم
شهریار😍
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏࿐ྂ
205
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت؛
آنچه در خواب نشد، چشم من و فکر تو بود...
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏𓇼
205
اونجا که شاعر میگه:
من که شعرم همه درد است تو چرا میخوانی؟
نکند حال غم انگیز دلم مایه خوشحالی توست؟!
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏࿐ྂ
205
خستهام مثل همان ماهیِ بیچارهیِ حوض،
که غم آمد تَرکی بر دلش انداخت و رفت!
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏࿐ྂ
205
+1
سَــر به راه بودمو یکعُمـر نگاهـم بهزمینـ.!
آمـدی ســر به هَـوا ، چشـمبه راهَــم کردی ؛
⇢𝒃𝒊𝒏𝒂𝒎𝒐𝒏𝒆𝒔𝒉𝒂𝒏࿐ྂ
205
