⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
Ko'proq ko'rsatishEron136 262Toif belgilanmagan
326
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
+9030 kun
Postlar arxiv
برای بامداد خماره البته ولی خب من سریالشو که نمیبینم آهنگاشو گوش میدم لذت میبرم:)
از تنهایی و مظلومیت قباد دیوان سالار همینقدر بگم که عاشقترین بود، ولی هیچکس نبود عاشق که هیچ فقط دوسش داشته باشه..جوری که حتی یکبار از کسی نشنید:-نکش قباد برات ضرر داره!
شاید مفهوم زندگی یعنی همین!
شاید معنی آرامش همین باشه که برسی به جایی که بتونی زندگی کنی با هر چی که رقم میخوره برات، اینکه بلد باشی ادامه بدی..
نمیدونم، ولی در حال حاضر تو تجربه ای زندگی میکنم که روزی فکر میکنم قراره بهشت من باشه اما هنوزم جهنمه شاید چون تو راه اشتباهی دنبال زندگی، آرامش، شادی، خوشبختی گشتم!
شاید باید کلا نگاهمونو عوض کنیم..
هرچند هنوز هم نمیدونم.. واقعا چی درسته چی غلط ولی بهش فکر میکنم برای همیشه تنها کاری که همیشه ازم برمیاد.
منم خستم، منم خیلی صبوری کردم، منم خیلی تلخ شدم، منم سخته باور آدما برام، منم خیلی چیزای دیگه..
برای منم خیلی چیزا سخته اما حداقلش به خودم میگم دارم تلاشمو میکنم..
همه خودمو میذارم هربار تا بگم اینبار دیگه اشتباه نبود!
نمیدونم شایدم تا همیشه اشتباه باشه اعتمادهای پشت سرهم ولی مگه زندگی جز همینه که تلاش کنی برای ادامه دادن..
حتی وقتی هزاران بار شکستی؟
نمیشه.. بدون درد کشیدن زندکی زندگی نمیشه، خوشی خوشی نمیشه، ارزش ارزش نمیشه، آرامش آرامش نمیشه..
خیلی چیزا معنی پیدا میکنن چون تو درد و تجربه کردی وگرنه مفهوم اصلیش برات به اندازه عمقش به چشم نمیاد، مگر اینکه زخم خورده باشی عین یک سرباز پای پیاده از جنگ برگشته که خستهاس و درد کشیده از دست داده غم داره.. ولی تجربه کرده تلخی ناامنی و حالا درک میکنه مکان امنش و.. حال خوبشو.. آرامششو.. زندگیشو!
به این جا که میرسی خیلی قلبت دردش میگیره، میدونی چرا؟
آخه با خودش میگه من دارم جواب صداقتم، مهربونیم، اعتمادم، باورم، خودم بودن و میدم..
من دو رو نبودم ولی آدما خیلی عجیب تر از تصورات من بودن که فکر کنم مثل خودم قراره با صداقت حرف بزنن و رفتار کنن!
شنیده بودم جواب بدی و با بدی نمیدن ولی هیچوقت نشنیده بودم جواب خوبی و با بدی میدن..
آره درسته هرگز نشنیدمش ولی تجربهاش کردم تو زندگی واقعی با پوست، خون و گوشتم!
من بد نکردم ولی بدی دیدم..
هربارم خواستم بد باشم خودم بودم که نتونستم چون من هرچقدر بد نمیتونستم مثل اونا باشم، قلبم اجازه اشو بهم نمیداد..
نمیدونم آخه چجوری میشه خوبی ببینی عشق ببینی از یک نفر که با صداقت خودشو، احساسشو و از همه مهم تر روح و قلبشو خرجت میکنه بعد جز نامردی چیزی سهمش نکنی..
جدی چجوری بزرگ شدین که اینطور به سر هم نوع خودتون میارین!؟
انقدر زندگی سخت بود که قلبتونو برداشتین سنگ گذاشتین جاش.. باور کنین تنها آدم سختی کشیده دنیا شما نیستین، آخرین رنج دیده این جهان نیستین..
همه تلخی دیدن ولی خیلیا انتخاب میکنن انتقام تلخیشونو از کسی که هیچ گناهی در قبالشون نکرده بگیرن خیلیام تلخیشونو شیرین میکنن چون گناه پدر و پای پسر نمینویسن!
تا حالا به اونجایی رسیدین که هرچقدرم میخوایین باور کنین آدما رو حرفاشون و حساشونو، نتونین..
یه شک دائمی استرس و نگرانی همیشه همراهتونه که این یکیم اگه مثل بقیه بود چی؟
اینکه هیچوقت آروم و قرار ندارین و ترسی دائمی یه گوشه نشسته تا هر چند وقت یکبار خودشو بهت نشون بده و تو رو پشیمون کنه از باور و اعتماد دوباره..!
حال داغونیه و قطعا به سادگی به این وضع نمیرسین..
تاوان میدین برای رسیدن به این جهنم بی اعتمادی که هیچ راه فرار و درمانی هم نداره..
تلخه.. خیلی تلخ؛
حتی تلخ تر از قهوهِ تلخ!
