uz
Feedback
⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃

Kanalga Telegram’da o‘tish

‏𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستاره‌های دریاچه نقره‌ای آونلی🧙🏻‍♀️

Ko'proq ko'rsatish
Eron135 573Toif belgilanmagan
347
Obunachilar
-424 soatlar
+777 kun
+10830 kun
Postlar arxiv
و احساس میکنم به خاطر فیکشن نوشتن بهش دچار شدم!

یه مشکلی دارم..

ولی میزان هر پارت رمانم با فیکشن فرق داره احتمالا پارتاش کوتاه تر باشن..

ولی خب اینم سبک منه که با حقیقت تلفیق میکنم تا به واقعیت نزدیک باشن برای همین انقدر ماجرا دارن کرکتر داستانام

خواهرم که علنا تو صورتم حقیقت و کوبید و گفت اگه نویسنده داستانات کسی جز خودت بود قاتلش میشدم چقدر حرص درارن..

چون اونجوری منو خفه میکنه..

ولی جالب ترین بخش تعریف کردن داستانم اینجا بود که هربار میخواست حدس بزنه من میگفتم خیر و اینجوری بود بسه دیگه دست از سرش بردار^^ ولی مامانم نباید هیچوقت با دیدار ابدی آشنا بشه..

دیگه وقتشه برم ادیت پارت یکو بزنم امشب بذارمش!

ولی واقعا ازش ممنونم کمک بزرگی بود وگرنه تا هزار سال دیگه به نتیجه نمیرسیدم

دهنم شکست

البته بعد از اینکه کل داستان و براش تعریف کردم..

بالاخره خلاصه با کمک مامانم انجام شد!

در حد سه چهار خط باید بنویسم نمیتونم گاد

ملت روی پارت نوشتن گیر میکنن من رو خلاصه درپیت..

بهترین گزینه پس همینه خلاصه رو هر جوری هست امروز درش بیارم و اگه شد تا شب پارت اول رو داخل سایت بذارم.

بذارین از این شروع کنم که کاور داستانم به نتیجه مدنظرم رسید و آماده شد اما هنوز به خلاصه مناسبی نرسیدم!

اینکه دقیقا از کجا باید شروع کنم؟