-LuniK-
Kanalga Telegram’da o‘tish
زمین دیگه بسه ؛ میخوام به سیاره ی خودم برگردم. اگه من نبودم با دیدنِ ماه یادِ من بیفت. t.me/HidenChat_Bot?start=7729594190 " اگه نیاز به گوشِشنوا داشتی "
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
251
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
251
دوران گول خوردن من و دوستام تموم شد تسلیت میگم ما دیگه همه چیز رو میدونیم وگودرتمندیم( در حال تلاش برای یاد گرفتن فال😔😂)
251
تو چشممی میخوام پیشِ تو بستهشه چشام، همه کدرن تو زلالی و صافی مثلِ آب، تو نورِ منی به این تاریکیا بتاب :))
251
Repost from منی که تمام میشود.
ردِت روی روحم انقدر عمیق جا مونده، که هربار وسطِ شادترین لحظههامَم یادت میاُفتم، گریهم میگیره.
251
بعد از گذشت هفتماه هنوزم روزی نیست که بهتون فکر نکنم، اکسپلورم بعد از ده دقیقه تماما پر میشه از دیماه به خودم میام و میبینم چند ساعت گذشته و هنوزم اشکم بند نمیاد با شنیدن صداتون، دیدنِ رویِ ماهتون، فریاد مادراتون، کمر خم شده ی پدراتون، بُهت خواهر و برادراتون.. هرروز تولد یک عزیزدلِ ایران و این داغ روز به روز تازه تر میشه، مگه چقدر کشتین مگه چقدر پرپر کردین که هنوز که هنوزه عکس و فیلما جدیده چقدر کشتین که هرروز اسم جدید میشنویم این اسم ها " زندگی " بودن جانِ عزیز بودن، امید یک خانواده بودن.. درد به بند بند استخونهام رسیده و کاری از دستم برنمیاد، این داغ تازهست کهنه نمیشه.
جونم داره بالا میاد قلبم داره میسوزه صدایِ آخ جاویدنام متین پرویزی وقتی بهش شلیک میکنن توی گوشم سوت میکشه، آخ جانِ خواهر آخ.
251
یادگار یه تایم از زندگیمه که هنوزم اون نیکا رو خیلی دوست دارم و برای ذوقش ارزش زیادی قائلم :))
251
هرچقدر میخوام به عنوان یک سریال عاشقانه بهش نگاه کنم نه یک سریال تاریخی نمیتونم پر از تحریف تاریخه هم عصبی میشم و هم غمگین.
251
هیچ چیز به اندازه ی مادر حمایتگر در ایران به عنوان دختر به تو کمک نمیکنه؛ امان از زنهایی که خودشونم مهر تایید میزنن به حرف هایِ ناحساب پسر یا شوهرشون نسبت به دخترایِ خانواده، غصهم میگیره واقعا.
251
یکی از پشیمونی هایِ زندگیم این بود که لونا رو دلیت زدم خیلی دوسش داشتم :)) هیچوقت اون روز و اتفاقاشو یادم نمیره ..
251
Repost from N/a
" لونا " به زبانِ اسپانیایی یعنی : ماه✨
و در آخر هر دو به یک ماه نگاه میکنیم :)
251
دستها به نظرم یکی از قشنگترین راههایی هستن که علاقه و محبت از طریقشون خودش رو نشون میده.
همیشه برام عجیب بوده که چطور یک جفت دست میتونه اینهمه احساس رو منتقل کنه؛
چطور یک نوازش ساده، یک گرفتنِ دست، یا حتی یک فشار کوتاه میتونه بدون گفتن هیچ کلمهای، حسِ «من اینجام، کنارتم» رو به آدم بده.
شاید برای همینه که اینقدر عاشق دستها شدم ؛ برای تمام حرفهایی که توی حرکتهاشون پنهان شده، برای تمام حسهایی که بیصدا منتقل میکنن.
هنوز هم نمیدونم دقیقا چی توی دستهاست که اینقدر منو جذب میکنه فقط میدونم چیزی توی اونها هست که همیشه برام قشنگ، عجیب و دوستداشتنی میمونه✨
