uz
Feedback
در باب روان‌کاوی و زندگی

در باب روان‌کاوی و زندگی

Kanalga Telegram’da o‘tish

در این کانال یادداشت‌ها، ترجمه‌ها و تأملاتی درباره روانکاوی، روان‌شناسی، فرهنگ و جامعه منتشر می‌شود. شهاب یوسفی کاندیدای دکتری روان‌شناسی بالینی، انستیتو روان‌پزشکی تهران روان‌درمانگر تحلیلی راه ارتباطی: shahabyousefin@gmail.com

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
476
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kun
+730 kun
Postlar arxiv
این همان رازی است که فروید در ابتدای راه کشف کرد، اما شاید در نظریه‌های روانکاوانه بعدی که بیشتر بر روابط ابژه یا تنش‌های پرخاشگرانه متمرکز شدند، به حاشیه رفت. «X» دعوتی است برای بازگشت به این راز. بنابراین، وظیفه روانکاوی و روانکاو امروز، نه تنها به چالش کشیدن دسته‌بندی‌های قدیمی، بلکه مهم‌تر از آن، ایجاد فضایی برای شنیده شدن این راز است. وظیفه ما این است که «گوش» یک روانکاو حقیقی، مهمان‌نوازترین معبد برای راز جنسیت و طنین‌اندازترین اوراکل برای پژواک‌های آن باشد؛ معمایی که در زبان هر فرد به شیوه‌ای منحصر به فرد بیان می‌شود و منتظر گوشی است که آن را بشنود.

امروز، ما در میانه پارادایم بالینی جدیدی قرار داریم: کلینیک تراجنسیتی. تفاوت بنیادین این پارادایم با دو پارادایم قبلی در این است که دیگر نیازی نیست روانکاو «همت کند» تا صدایی را بشنود، یا به جای کسی شهادت دهد. در اینجا، سوژه خود سخن می‌گوید، با صدایی رسا و گاه فریادگونه، خود را به کرسی می‌نشاند. به دنبال ردپای فوکو، حوزه «نظریه کوئیر» از طریق نظریه‌پردازان آمریکایی و اروپایی، نهادها، نظریه‌ها و شیوه‌های عمل روانکاوانه را مستقیماً به چالش کشید. این پارادایم، با خود همتای زبانی‌اش، یعنی «زبان فراگیر»، چالشی مستقیم برای نحوه گوش دادن و نظریه‌پردازی ما ایجاد کرده است. چالش معاصر: زبان فراگیر و نارضایتی‌های آن «زبان فراگیر» (inclusive language) که در بطن شورش‌های فمینیستی و گفتمان‌های دگرباشان جنسی و جنسیتی متولد شده، صرفاً یک تغییر دستوری ساده نیست. برای درک بهتر، به زبان اسپانیایی توجه کنید که در آن، پسوند «-o» معمولاً برای مذکر و «-as» برای مؤنث به کار می‌رود. زبان فراگیر با جایگزین کردن این پسوندها با «-e» در گفتار و «x» در نوشتار، این دوگانگی را برهم می‌زند. این زبان، یک «مانیفست کوچک» است که در هر بار استفاده، آگاهانه در تلاش است تا نظم زبانی مستقر و عقل سلیم نهفته در آن را به چالش بکشد. از منظر روانکاوی، این رویکرد پرسش‌برانگیز است. زبان و گرایش جنسی، انتخاب‌های آگاهانه‌ای نیستند که فرد از روی یک «منو» برگزیند. برعکس، اینها یک شبکه آهنین تحمیل‌شده بر ما هستند که توسط «دیگری» بزرگ (یعنی ناخودآگاه، زبان مادری و تاریخ پیشینی ما) به ما تحمیل می‌شوند. در حقیقت، ما ابژه‌های منتخب انتخابی هستیم که در آن دیگری با حرف بزرگ... تصمیم‌گیرنده است. ما خود را حاکم می‌پنداریم، در حالی که در واقعیت، تصمیم‌گیرنده اصلی نیستیم. شاید بتوان این تلاش برای دستکاری آگاهانه زبان را با کار نویسنده فرانسوی، ژرژ پرک، مقایسه کرد. پرک که توسط دو روانکاو برجسته، فرانسواز دولتو و ژان-باتیست پونتالیس، تحلیل شده بود، رمانی کامل را بدون استفاده از حرف «E» (پراستفاده‌ترین حرف در زبان فرانسه) نوشت. با توجه به تاریخچه زندگی پرک به عنوان یک یتیم جنگ، روشن است که این حذف، صرفاً یک بازی فرمالیستی نبود، بلکه شیوه‌ای برای مواجهه با «فقدان» و «غیاب» بود. حال، آیا ممکن نیست که اصرار بیش از حد بر «افزودن» یک حرف (مانند «e» در زبان فراگیر)، بیش از آنکه چیزی را بسازد، به طور متناقضی به یک «شکاف ساختاری» یا یک فقدان بنیادین اشاره داشته باشد؟ پاسخ روانکاوانه: از «X» تا بازکشف راز در مواجهه با این چالش، وظیفه ما به عنوان روانکاو نه داوری اخلاقی و نه مقاومت در برابر تغییر است، بلکه بازنگری در دسته‌بندی‌هایمان و به کارگیری قدرتمندترین ابزارمان: گوش دادن. اصل راهنمای ما باید این باشد: «جایگاه‌یابی جنسی دیده نمی‌شود، بلکه شنیده می‌شود.» وظیفه ما تشخیص «جایگاه بیانی» (enunciative position) سوژه است؛ یعنی اینکه او از کجا سخن می‌گوید، فارغ از جنسیت بیولوژیک، هویت جنسیتی اعلام‌شده یا ظاهرش. ما به دنبال آن هستیم که بشنویم سوژه در ساختار ناخودآگاه خود چه جایگاهی را اشغال کرده است. در اینجاست که نماد «X» که در شکل نوشتاری زبان فراگیر برای اشاره به جنسیت خنثی به کار می‌رود، به شکلی غیرمنتظره برای روانکاوی اهمیت می‌یابد. این «X» حامل معانی عمیق و چندگانه‌ای است که مستقیماً با کار ما پیوند می‌خورد: امر ناشناخته: «X» در جبر، نماد مجهول، معما و آن چیزی است که باید کشف شود. تقاطع و چهارراه: «X» نماد یک بزنگاه، یک محل تلاقی و یک نقطه تصمیم‌گیری است. ژنتیک و خلأ: «X» یک شکاف و یک تقاطع است؛ حرفی که در ژنتیک حضورش ضروری است تا کروموزوم «Y» پدری امکان وجود یابد. هنر و راز: «X» حرف همیشه‌حاضر در آثار هنرمند بزرگی چون آنتونی تاپی‌یس است. راز جنسیت: و مهم‌تر از همه، «X» نماد آن چیزی است که فرهنگ معاصر، با پیش پا افتاده کردن سکس، در حال از بین بردن آن است: رازآمیز بودن، ممنوعیت و امر اضافی (excess) که جنسیت را از یک عمل بیولوژیک صرف متمایز می‌کند. این «X»، ما را به سوی نتیجه‌گیری نهایی این بحث و وظیفه کنونی روانکاوی هدایت می‌کند. نتیجه‌گیری: احیای راز جنسیت پارادوکس بزرگ زبان فراگیر این است که با معرفی «X»، ناخواسته همان چیزی را به زبان و به بحث جنسیت بازمی‌گرداند که روانکاوی در آستانه فراموش کردن آن بود: راز و معما. ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن، سکس در میان نسل‌های جوان به امری پیش پا افتاده تبدیل شده، اما در مقابل، صحبت کردن درباره عشق، گویندگان را به لکنت می‌اندازد. این «X» به ما یادآوری می‌کند که جنسیت در هسته خود، یک امر ناشناخته و یک معما باقی می‌ماند.

راز دوباره: چگونه به زبان جنسیت در دنیای امروز گوش فرا دهیم؟ ماریانو هورنشتاین/روانکاو آرژانتینی مقدمه: هنر طرح پرسش در روانکاوی امروز به یکی از حیاتی‌ترین و در عین حال ظریف‌ترین چالش‌های روانکاوی معاصر می‌پردازیم. دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، با تحولات اجتماعی و فرهنگی پرشتاب خود، ما را به عنوان روانکاو با چشم‌اندازهای زبانی نوینی روبرو کرده است؛ چشم‌اندازهایی که نظریه‌ها و شیوه‌های بالینی ما را به چالش می‌کشند. در قلب این چالش، پرسشی ساده اما عمیق نهفته است: «چگونه به زبان جنسیت در دنیای امروز گوش فرا دهیم؟» اهمیت این پرسش نه در پاسخی است که ممکن است برای آن بیابیم، بلکه در نفس «پرسیدن» آن است. روانکاوی، بیش از هر چیز، با پرسش‌ها قرابت دارد. همان‌طور که خاویر سرکاس درباره رمان می‌گوید، این رشته نیز «هنر محافظت از پرسش‌ها در برابر پاسخ‌ها» است. به تعبیر موریس بلانشو، پاسخ، «مصیبت پرسش» است، زیرا پرسش را می‌بندد و امکان‌های آن را از بین می‌برد. وظیفه اصلی ما به عنوان روانکاو، نه ارائه پاسخ‌های قطعی، بلکه درست برعکس، بیگانه ساختن بدیهیات و به پرسش کشیدن عقل سلیم است. ما تلاش می‌کنیم آنچه را که آشکار و طبیعی به نظر می‌رسد، غریب و ناآشنا جلوه دهیم. این پرسش محوری، ما را مستقیماً به یکی از ارکان بنیادین عمل روانکاوی رهنمون می‌شود: هنر «گوش دادن». گوش روانکاو: پیمانی اخلاقی و روش‌شناختی «گوش دادن» سنگ بنای روانکاوی است. اختراع فروید، در واقع ورود «نظم شنیداری» به صحنه‌ای بود که تا پیش از آن تحت سلطه «نظم دیداری» و نگاه خیره پزشکی قرار داشت. این یک تفاوت کیفی و بنیادین بود؛ گذار از دیدن علائم به شنیدن معناها. اما گوش دادن در روانکاوی صرفاً یک سکوت منفعلانه نیست؛ ما چنان گوش می‌دهیم که ظهور نوع خاصی از گفتار را ترغیب کنیم. این عمل، تجدید یک پیمان سه‌گانه است که هم ماهیتی اخلاقی دارد و هم روش‌شناختی. کنار گذاشتن این پیمان، به معنای نابودی امکان‌های بالینی بی‌سابقه‌ای است که فضای تحلیلی ارائه می‌دهد. این پیمان بر سه ستون استوار است: تداعی آزاد (Free Association): قاعده‌ای که بر اساس آن، فرد تحلیل‌شونده آزادانه صحبت می‌کند و هرآنچه به ذهنش می‌رسد را بدون سانسور بیان می‌کند. توجه معلق یکنواخت (Evenly Floating Attention): شیوه‌ای که روانکاو با آن گوش می‌دهد؛ یعنی بدون اولویت‌بندی آگاهانه و با سپردن خود به جریان کلام تحلیل‌شونده. قاعده پرهیز (Rule of Abstinence): چارچوب اخلاقی این گوش دادن که روانکاو را از ارضای خواسته‌های تحلیل‌شونده یا تحمیل ارزش‌های خود باز می‌دارد. اما فروید به ما هشدار می‌دهد که این گوش دادن نباید به دیوارهای اتاق درمان محدود شود. یک روانکاو برای آنکه «منسوخ» نشود، باید رادار شنیداری خود را به پدیده‌های اجتماعی و «زبان زمانه خود» نیز گسترش دهد. همان‌طور که جورجو آگامبن به ما می‌آموزد، «هم‌عصر بودن» به معنای درک زمان حال از طریق نوعی ناهم‌زمانی است. ما باید به شیوه‌های جدید بروز «نارضایتی در فرهنگ» گوش دهیم تا بتوانیم کار بالینی خود را زنده و پویا نگه داریم. این گوش دادن در طول تاریخ، خود دستخوش تحولاتی عمیق شده است که سیر تطور پارادایم‌های بالینی ما را شکل داده‌اند. تاریخچه گوش دادن: تحول پارادایم‌های بالینی درک تاریخ روانکاوی، در واقع درک تاریخ «گوش دادن» به کسانی است که پیش از آن صدایی نداشتند و شنیده نمی‌شدند. هر پارادایم بالینی جدید، با وادار کردن روانکاوان به شنیدن صدایی نو، نظریه و عمل ما را دگرگون کرده است. می‌توان این تاریخ را در سه پارادایم اصلی خلاصه کرد: ۱. پارادایم هیستری روانکاوی با گوش دادن به «زن هیستریک» متولد شد. این او بود که با زبان رازآلود، نمادین و مملو از سکوت‌هایش، فروید را واداشت تا ابزار شنیداری خود را دقیق‌تر کند و در نهایت، روانکاو را «ابداع» کند. پزشکی آن زمان، هیستری را چیزی میان فریبکاری و ضعف روانی می‌دانست، اما فروید به زبان جنسیت سرکوب‌شده در پس علائم بدنی گوش داد. این پارادایم، پارادایم مبتنی بر «سرکوب» بود و وظیفه روانکاو، کشف رازهای نهفته در پس آن بود. ۲. پارادایم روان‌پریشی (سایکوز) پس از جنگ جهانی دوم و مواجهه با وحشت اردوگاه‌های کار اجباری، روان‌پریشی به مرجع بالینی جدیدی تبدیل شد. این پارادایم، حوزه عمل ما را به فراسوی مرزهای روان‌نژندی گسترش داد. در اینجا، با غیاب مکانیسم سرکوب مواجه بودیم. وظیفه روانکاو دیگر صرفاً کشف امر سرکوب‌شده نبود، بلکه «شهادت دادن» و صدا بخشیدن به کسانی بود که نمی‌توانستند خود سخن بگویند؛ درست همان‌گونه که پریمو لوی به نمایندگی از کسانی شهادت داد که قادر به این کار نبودند. ۳. پارادایم بالینی تراجنسیتی (Trans Clinic)

"روانکاوان مردمانی هستند که جهت اجرای هنر به خصوصی تعلیم دیده‌اند. به موازات این امر آنان مجازند تا همانند هر کس دیگری انسان باشند." #زیگموند_فروید

حتی فردی که قادر به انجام روانکاوی روی دیگران است، به محضِ آنکه خود او ابژه‌ی تحقیق روانکاوی قرار گیرد؛ می‌تواند مانند هر انسان فانیِ دیگری رفتار کرده و مستعد ایجاد شدیدترین مقاومت‌ها گردد. #زیگموند_فروید

روان‌درمانگر بودن راهی شگفت‌انگیز، تکان‌دهنده و پربار برای سپری کردن زندگی است. من ژرفاً قدردان کسانی هستم که امکان داده‌اند این وظیفه را در کنارشان انجام دهم و در این مسیر، بیشتر دانسته‌هایم را از آن‌ها بیاموزم. #نانسی_مک‌ویلیامز

سمپتوم‌ها درواقع داستان‌هایی هستند که به حالت تعلیق درآمده‌اند؛ روایت‌هایی که در درون فرد حضور دارند و منتظرند که بازگو شوند، اما فرد آن‌ها را ناگفتنی یا غیرقابل بیان تجربه می‌کند. به بیان دیگر، هر نشانه می‌تواند حامل بخش‌هایی از تجربه‌های عاطفی، خاطرات، یا تعارض‌های حل‌نشده باشد که هنوز راهی برای ورود به زبان پیدا نکرده‌اند. این داستان‌ها به شکل دردهای جسمانی، اضطراب، یا الگوهای رفتاری تکرارشونده ظاهر می‌شوند و تا زمانی که شرایطی امن و پذیرا برای بیان‌شان فراهم نشود، همچنان در قالب نشانه باقی می‌مانند. به همین دلیل، در روان‌درمانی نشانه‌ها نه صرفاً اختلال یا مانع، بلکه همچون دروازه‌هایی به سوی روایت‌های پنهانِ زندگی فرد تلقی می‌شوند؛ روایت‌هایی که اگر مجال بازگویی یابند، می‌توانند به درک عمیق‌تر خود و کاهش رنج روانی منجر شوند. #آدام_فیلپس

بهتر است عاشق شده و از دست داده باشیم تا اینکه هرگز عاشق نشده باشیم. #تنسون

«عشق، به نظر من، موفق‌ترین تلاش برای فرار از تنهایی و انزوای ماست. عشق، مانند هر جستجوی دیگر برای کمال انسانی، توهمی بیش نیست... پیوند دادن زندگی خود با دیگران از طریق اندیشه و عمل، تنها راه ارزشمند کردن زندگی است.» #تئودور_رایک