دمی با ادبیات
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
560
Obunachilar
+224 soatlar
+207 kun
+10130 kun
Postlar arxiv
هنرمندی نظامی در بیان غروب یا طلوع خورشید بسیار شگفت است.
بهجای اینکه بگوید خورشید در حال غروب کردن است، میفرماید:
مِی سرخ از بساط سبزه میخَورد
چنین تا پشت بنمود این گل زرد
چو خورشید از حصار لاجوردی
علم زد بر سر دیوار زردی
چو سلطان در هزیمت عود میسوخت
علَم را میدرید و چتر میدوخت
عنانِ یک رکابی زیر میزد
دو دستی با فلک شمشیر میزد
چو عاجز گشت ازین خاک جگرتاب
چو نیلوفر سپر افکند بر آب
و بهجای اینکه بگوید خورشید در حال طلوع کردن است، میفرماید:
سحرگه کآفتابِ عالمافروز
سرِ شب را جدا کرد از تنِ روز
نهاد از حوصله زاغ سیهپر
به زیر پَرّ طوطی خایهٔ زر
شب اَنگِشت سیاه از پشت برداشت
ز حرف خاکیان انگشت برداشت
#نظامی
