-مرگ در میان[اَبر]ها-
Kanalga Telegram’da o‘tish
عچلوفسکی،همصحبتگربههایسیاه.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
527
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-4930 kun
Postlar arxiv
تمام چیزی که احساس میکنم، حملات هراس و ترس است وقتی فکر میکنم من تنها کسی هستم که کاملاً با بقیه متفاوت است. تقریبا غیرممکن است بتوانم با آدمهای دیگر گفتوگو کنم. دربارهی چی صحبت کنم، چطور باید بیانش کنم؟ نمیدانم.
شب که میشه، ستارهها نزدیکتر میان. انگار فقط یه قدم با دستهام فاصله دارن. اون موقعها فکر میکنم اگه یه روز یکی از این ستارهها رو بگیرم، باهاش چی کار کنم؟ شاید بزارمش بالای بوم خونهمون، تا اون هم یه درخشش داشته باشه
امروز هوا بوی سیب پخته میداد و آسمون اونقدر قشنگ بود که حس کردم شاید اگه زیاد نگاهش کنم، میتونم توش گم شم.
برگها مثل تکههای آتش از درخت میافتادن و من فکر کردم پاییز شاید فقط یه فصل نباشه، شاید یه حالته از دل آدم که وقتی قراره چیزی رو از دست بده ولی هنوز قشنگه
