a bit of everything i love
Kanalga Telegram’da o‘tish
269
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
چراغ را می توان کشت ، روشنی را هرگز
شراب را می توان کشت ، مستی را هرگز
قلب را می توان کشت ، عشق را هرگز
من را می توان کشت ، ما را هرگز
به چه می اندیشی؟!
به خزانی که گذشت؟
به بهاری که نبود؟
به امیدی که کنون رفته به باد؟
یا به عهدی که دگررفت ز یاد؟
به چه می اندیشی؟!
به دو چشمی که تو را هیچ ندید؟
به دو دستی که تو را هیچ نخواست؟
به رفیقی که غبار غمت از چهره نرفت؟
یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟
به چه می اندیشی؟!
به بهاری دیگر به امیدی دیگر یا رفیقی دیگر ..
من اشک ریختم ، برای آنها اشک ریختم ،
برای اندیشه کهن اشک ریختم
بله اشک حقیقی، بیآنکه سخنی بگویم.
