دشـت بــابــونــہ
Kanalga Telegram’da o‘tish
"دشـتـے پـر از بـابـونــہ و ثبـتِ خـاطـࢪاتـے زیبـا و اࢪزشمـنـد!" ~. ~. ~. Challenge: https://t.me/ClChallenge @Brokenlove_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
216
Obunachilar
-124 soatlar
+77 kun
+530 kun
Postlar arxiv
روز دختر هم مبارکککک دخترای نازنازی گوگولو مگولوی نانازی جینگول پینگولییینبتبدبم
تا آخر شب لطفا پست رو از چنلتون پاک نکنید تا بیام ازتون پست فور
چون یکمی کار دارم الان
بعضی از چنلهارو جدا کردم و به قول کیان کسایی که واقعا نوشتههام رو دوست دارن رو پیدا کردم و یه فولدر جدا برای اونها درست میکنم
همهٔ نظرات رو خوندم و خوشحال شدم بابت همهٔ نظرهاتون
خیلی ممنونم که وقتتون رو گذاشتید و خوندیدش و نظر دادید حتما یادم میمونههه
Repost from 𝑺𝒄𝒂𝒓𝒍𝒆𝒕 𝑫𝒖𝒔𝒌𓆩♡𓆪
ثانیهها پا به فرار میگذاشتند و تو قدمی به جلو. قدم به قدم پا به جلو میگذاشتی در حالی که من هنوز هم نمیدانستم که تو ساختهٔ ذهنم هستی یا حقیقتی دست نیافتنی. اشک در چشمانم خشک نشده و طعم شوریِ قطراتِ گریخته از چشمانم، از دهانم پاک نشده بود که ناگاه لب بر لبهایم نهادی.وای این زیادی قشنگ و شاعرانه بود 😭😭
با اینکه میدانستی چندان خاطرهٔ خوشی از آوای بلند ندارم و از آنها بیزارم.این پارت رو با گوشت و خون و پوستم حس کردم قشنگ 😭😭
"دائما داری از خاطراتی صحبت میکنی که هیچکدومش برای ما نیست. چطور میتونی از خاطراتی که حتی برای ما نیستن اینطور با خوشحالی یاد کنی؟!"جیسونگ تو توهماتش غرق شده؟
"تو از اول هم عاشق من شده بودی، نه حقیقتهای اسفناکی مثل مینهویی که چند دقیقهٔ پیش رهات کرد.":)))))) جدی بغض کردم
"حق با تو بود مینهو.. من مریضم.." تمامش خیال بود. تا به حال با خیالاتم زندگی و عشقبازی کرده بودم.وای جدی خیلی قشنگ بود گریه کردم باهاش این جیسونگه خیلی منه.
