دشـت بــابــونــہ
Kanalga Telegram’da o‘tish
"دشـتـے پـر از بـابـونــہ و ثبـتِ خـاطـࢪاتـے زیبـا و اࢪزشمـنـد!" ~. ~. ~. Challenge: https://t.me/ClChallenge @Brokenlove_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
217
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+130 kun
Postlar arxiv
گم شده بود توی دنیاهاش و نمیدونست باید از خوشحالی های غیر واقعیش دست بکشه یا به حقیقتهایی برگرده که هیچ خاطرهای رسما ازشون نداره
بیشتر اون فکر میکنید که مینهو جیسونگ رو دوست نداشته و باعث شده تبدیل به یک متوهم بشه اما سخت در اشتباهید..
مثل این میمونه شما ساعتها نگاه کردن به یک گل رز ساده قرمز که هرجایی پیدا میشه رو انتخاب کنید یا یک دسته گل لیلیوم به شدت خیره کننده و زیبا
منظورم اینه اونقدر اون خاطرات زیبا بوده که ترجیحش به خاطر سپاردن جزئیات اون زیباییها بوده نه خاطرات کوچیکی که چندان اهمیتی نداشت
و از اونجایی که فکر میکرد تمام خاطرات از جانب یک فرد هستن پس دلیلی نمیدید که بگه خب این فرد برام خاصتره پس یادم نره خاطراتمون رو
یک چیزی که هست
انقدر که اون خیالها براش زیبا بوده که خاطرات واقعیش با مینهو در مقابلش ذرهای نمیارزیدم..
Repost from N/a
وای واقعا چیزی که بیشتر از همه ذهنمو درگیر کرد این بود که جیسونگ چقدر به تصویری که از مینهوی توی ذهنش ساخته وابستهست و چقدر پذیرفتن حقیقت براش سخته. انگار حتی وقتی مینهوی واقعی تمام خاطراتشون رو انکار میکنه جیسونگ هنوز نمیتونه از چیزی که بهش باور داشته دست بکشه چون برای خودش تمام اون لحظهها و احساسات واقعا وجود داشتن. اونجایی که مینهوی خیالی بهش میگه بیدار شو واقعا دردناک بود.انگار حتی خیالشم دیگه نمیتونه از حقیقت نجاتش بده:)
و به نظرم تلخترین قسمت داستان اینه که جیسونگ در نهایت نهتنها مینهوی واقعی بلکه تمام خاطراتی رو هم که فکر میکرد باهاش داشته از دست میده. حتی دیگه نمیتونه مطمئن باشه اون لحظههای خوش واقعا اتفاق افتاده بودن یا نه. نمیدونم چرا ولی این فکر که احساساتش واقعی بودن اما شاید تمام چیزی که عاشقش بوده فقط ساختهی ذهنش بوده خیلی غمانگیزه. پایانش واقعا آدمو با یه حس غم خاص تنها میذاره :(
روز دختر هم مبارکککک دخترای نازنازی گوگولو مگولوی نانازی جینگول پینگولییینبتبدبم
