uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

لِـر‌نابِـلا

لِـر‌نابِـلا

Kanalga Telegram’da o‘tish

مجنون و شیفته‌ی زبان و بنگتن🐥🩷📚 دوازدهم تجربی🏊🏻 Like crazy‎ꫂ᭪ • It's not unknown, i can see ur ID⭐ @Learnabellabot It's totally unknown, i can't find ur ID⭐ t.me/HidenChat_Bot?start=6880138992

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
291
Obunachilar
-124 soatlar
-107 kun
-3130 kun
Postlar arxiv
هی با خودم میگفتم یعنی چند نفر اینجوری به خانواده‌هاشون التماس کردن؟ چند نفر حتی جرئت گفتنش رو هم نداشتن؟ چند نفر بخاطرش به خودشون آسیب زدن؟‌ چند نفر طرد شدن؟ و هر لحظه بیشتر گریه میکردم.

فایل رو که بستم، زل زدم به دیوار و گریه کردم.

با این پارت فقط و فقط گریه کردم.

_مامان.... من نمیخوام با هیچ دختری ازدواج کنم نمیخوام.... نمیخوام بابا بشم.... نمیخوام کسی منو "بابا" صدا كنه... من فقط... فقط میخوام با اون باشم با اون زندگی کنم مامان لطفا سرزنشم نکن قضاوتم نکن... من بدون اون نمیتونم... نمیتونم نفس بکشم نمیتونم زندگی کنم مامان.
-Moonlight hotel

sticker.webp0.10 KB

حتی دلمم برای رئیس و پسرش تنگ شده.

خدایا، واقعا دلم میخواد لز شدت دلتنگی گریه کنم. وای وای

من برای اینکه برم دوباره دیالوگ‌ها رو از سر بخونم زیادی ضعیفم. نمیتونم مقاومت کنم.

تک‌تک سلول‌های بدنم دارن جیغ میکشن که پاشم برم واتیکان بخونم.

کاشکی پیشونیش رو محکم بوس کنم.

sticker.webp0.14 KB

اگر جیمین موهاش رو کوتاه کنه، دستم از این دنیا کوتاه میشه.

وقتی دیدمش از شدت زیباییش موهام رو کشیدم. میتونم براش گریه هم کنم.

من نمیدونم باید چیکار کنم دیگه.

sticker.webp0.00 KB

یه حسه، یه فکر، یه نشخوار. دقیقا میاد میشینه روی قفسه‌ی سینه‌م و هی فشار میده، هی نفسم رو بند میاره و دوباره بلند میشه،ولی فقط برای چندثانیه. گاها فکر میکنم که دیگه نجات پیدا نمیکنم، ایندفعه دیگه حتما من‌رو نابود میکنه ولی نه، هردفعه و هربار یجوری برمیگردم. نمیدونم چرا، شاید چون میخوام بمونم؟ میخوام ادامه بدم؟ شاید چون خیلی زیاد عاسقِ این زندگیم؟ این زندگی که هرثانیه که بزرگتر میشم میفهمم چرا وقتی بچه بودم بهم میگفتن "بچه‌جون، آرزو نکن بزرگ بشی، آدم کوچولو بودن بهتر از نقابِ لبخند بودنه"؟
۵ مهر ۴۰۵

تا وقتی که با زهرا و زهره زندگی میکنم هیچ‌وقت پیر نمیشم. همیشه و هر زمان در حال سوژه کردنن و من هم در حال ترکیدن از شدت خنده.

البته که اگر انجامش هم بدن قراره مستقیم بندازمشون سطل آشغالی.😼

فقط خدا جونم، آدم‌های خوبی رو سر راهم قرار بده که قلبم رو نشکونن و اشکم رو در نیارن.