نقطه.
Kanalga Telegram’da o‘tish
مداد سُرمه میشود از چشمانت که مینویسم.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
326
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
326
مامان؛
من میرَم.
مامان من میرَم اَما همیشه با توام.
پروانهای بنفش دیدی منم.
اَبر هایی در آسمان دیدی منم.
گلی که بر سرِ راهت، افتاد منم.
326
+کجایی؟
-بیرون
+شلوغه؟
-اره
+راست میگی؟
-خیــــــلی
+دیگه نمی تونن کاری کنن؟
-نه تیراندازی هم دارن میکنن
+یعنی میکشن؟
-پس نه نمیکشن؟ صدای تیرو میشنوی؟
+بهنام.... تورو قرآن
-مامان توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد
+ بهناممم..
326
دیگه نمیدونم چیکار کنم؛
واسه تنِ بیجونِ این بچهها، واسه سردیِ بدنشون.
واسه زَجههای پدر مادرهاشون.
واسه کسایی که هیچ خبری از عزیزشون ندارن،
خودم رو روزی هزار بار میذارم جاشون؛ اگر چندین روز از خواهرام بیخبر میموندم و نمیدونستم زندهان یا نه ، نمیدونستم دست کدوم بیگانهای افتادن و تو چه حالیاَن چیکار میکردم؟
اگر بابا زنده نمیموند چیکار میکردم؟
اگر مامان دیگه سرِ پا نمیشد چیکار میکردم؟
اگر مجبور بودم تو کهریزک دنبالِ دوستام و اون عزیزترینم بگردم چی؟
و باز به شما فکر میکنم.
شماهایی که دارید این شرایط رو زندگی میکنید.
به اون چند نفری فکر میکنم که جلوی چشمام پر پر شدن و هرکدوم اونا میتونستن جای من باشن و من جای اونا، که کاش همینطور بود؛
کاش هیچوقت داغِ هموطن نمیدیدم.
کاش میتونستم برای این خاک و مَردُم کاری کنم.
کاش هیچوقت اینطوری نمیشد.
کاش آه این پدر و مادر ها بگیره و شما حرومزادهها داغ ببینید.
کاش خدایی وجود داشت..
326
در شاهنامه فردوسی، سیمرغ به زال سه پَر داد و گفت هروقت درماندی بسوزان و آرزو کن.
پَر اول سوخت، آرزو برآورده شد؛ رستم به دنیا آمد.
پَر دوم سوخت، آرزو برآورده شد؛ رستم زنده ماند.
اما پَر سوم هرگز استفاده نشد. فردوسی پَرِ سوم را برای آیندگان نگه داشت.
برای روزی که پَر سوم برای ایران بسوزد.
پاینده ایران.
