uz
Feedback
Radio Shajarian | رادیو شجریان

Radio Shajarian | رادیو شجریان

Kanalga Telegram’da o‘tish

«به هوای آواز، جایی برای شنیدن، گفتن و ماندن، به یاد شجریان.» 🤍🌱 «آهنگ‌های خوب شناخته نمی‌شوند چون گوش‌های صبور کم‌اند.» @RadioShajariannBot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
516
Obunachilar
+224 soatlar
+67 kunlar
+630 kunlar
Postlar arxiv
چندان بنشینم که برآید نفس صبح کان وقت به دل می‌رسد از دوست پیامی سعدی

گفتی به غمم بنشین یا از سرِ جان برخیز فرمان بَرَمَت جانا، بنشینم و برخیزی سعدی و شجریان
@RadioShajariann

اجرای خصوصی نفسی با تو #دشتی آواز #محمدرضا_شجریان سنتور #پرویز_مشکاتیان نی #محمد_موسوی ملامتم نکند هر که معرفت دارد.. که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام… شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم.. چگونه شب به سحر میبرند و روز به شام… بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت؟ گر این سخن برود در جهان نماند خام... #سعدی
@RadioShajariann

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان که این شب دراز باشد بر چشم پاسبانان...
@RadioShajariann

ﺷﺐ ﻳﻠﺪای ﻣﺮا ﻳﺎر ﻳﺎر ﻳﺎر ﻳﺎر ﺑﻬﺎر آورده ﺳﺮو ﻣﻦ در ﺑﻐﻠﺶ در ﺑﻐﻠﺶ ﺑﺎغ اﻧﺎر آورده ﻳﺎر ﺑﻬﺎر آورده ﺑﺎغ اﻧﺎر آورده ﺑﻨﺸﻴﻦ ﺗﺎ ﻛﻪ ﺑﺒﺎﻓﻢ ﺷﺐ ﮔﻴﺴﻮی ﺗﻮ را ﺷﺐ ﭼﻠﻪ ﺷﺐ ﻳﻠﺪا ﺷﺐ ﺟﺎدوی ﺗﻮ را
@RadioShajariann

#دل_شیدا ازغم عشقت ، ازغم عشقت دل‌شیدا شکست ، دل‌شیدا شکست شیشه می‌در ، شیشه می‌در شب‌یلدا شکست ، شب‌یلدا شکست ازبس‌که زدم ، ازبس‌که زدم ریگ بیابان به‌کف ، ریگ بیابان به‌کف نفس‌هاے پاییز به شماره افتاده، و یلداے سپید پوش در راه است .... از ته قلبمون دعا ڪنیم، ڪه شادی‌ها و خنده هامون، به بلنداے شب یلدا باشد .... #یلدا_مبارک❤️
@RadioShajariann

👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻

+1
آلبوم سر در گریبان استاد شجریان

من جسم و جان ندانم، من این و آن ندانم من در جهان ندانم، جز چشم پُر خمارش مولانا

sticker.webp0.24 KB

آواز شیدای گیتی کلام حافظ چندان که گفتم غم با طبیبان درمان نکردند مسکین غریبان آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادش از عندلیبان یا رب امان ده تا بازبیند چشم محبان روی حبیبان درج محبت بر مهر خود نیست یا رب مبادا کام رقیبان ای منعم آخر بر خوان جودت تا چند باشیم از بی نصیبان حافظ نگشتی شیدای گیتی گر می‌شنیدی پند ادیبان
@RadioShajariann

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل پیام ما که رساند مگر نسیم شمال به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال جماعتی که نظر را حرام می‌گویند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود عجب فتادن مرد است در کمند غزال تو بر کنار فراتی ندانی این معنی به راه بادیه دانند قدر آب زلال اگر مراد نصیحت کنان ما این است که ترک دوست بگویم تصوریست محال به خاک پای تو داند که تا سرم نرود ز سر به در نرود همچنان امید وصال حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری به آب دیده خونین نبشته صورت حال سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی ولیک ناله بیچارگان خوش است بنال
ساز و آواز "جزای آنکه نگفتیم" شعر: #سعدی  غزل شمارهٔ ۳۴۷ با صدای استاد #شجریان تار: #داریوش_پیرنیاکان  نی: #جمشید_عندلیبی دستگاه: #سه_گاه آلبوم رسوای دل  
@RadioShajariann
 

بی همزبان محمدرضا شجریان شعر: جواد آذر نی : جمشید عندلیبی تار : داریوش‌پیرنیاکان مایه ی ماهور هر دمی چون نی از دل نالان شکوه ها دارم روی دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم هر نفس آهی است کز دل خونین لحظه های عمر بی سامان می رود سنگین اشک خون آلود من دامان می کند رنگین به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان بهار مردمی ها دی شد زمان مهربانی طی شد آه از این دم سردی ها خدایا! نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من نه همزبان درد آگاهی، که ناله ای خَرد با آهی داد از این بی دردی ها خدایا! نه صفایی ز دمسازی به جام می، که گَرد غم ز دل شوید که بگویم راز پنهان که چه دردی دارم بر جان وای از این بی همرازی خدایا! وه که به حسرت عمر گرامی سر شد همچو شراره از دل «آذر» بر شد و خاکستر شد یک نفس زد و هدر شد،روزگار من به سر شد چنگی عشقم راه جنون زد،مردم چشمم جامه به خون زد (یارا) دل نهم ز بی شکیبی، با فسون خود فریبی چه فسون نافرجامی، به امید بی انجامی وای از این افسون سازی خدایا!
@RadioShajariann

آواز غم زمانه کلام سعدی می‌برزند ز مشرق شمع فلک زبانه ای ساقی صبوحی درده می شبانه عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن ور تیر طعنه آید جان منش نشانه گر می به جان دهندت بستان که پیش دانا ز آب حیات بهتر خاک شرابخانه آن کوزه بر کفم نه کآب حیات دارد هم طعم نار دارد هم رنگ ناردانه صوفی چگونه گردد گرد شراب صافی گنجشک را نگنجد عنقا در آشیانه دیوانگان نترسند از صولت قیامت بشکیبد اسب چوبین از سیف و تازیانه صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحرا صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه
@RadioShajariann

آ
واز دریای عشق کلام سعدی دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت سعدی این ره مشکل افتادست در دریای عشق اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت
@RadioShajariann

زیباترین ساز و آواز راک ماهور آواز: استاد #محمدرضا_شجریان تار: استاد #هوشنگ_ظریف غزل: حضرت #سعدی اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را به جایِ سرو بلند، ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سرو بالا را؟  شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نمانَد زبان گویا را که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد؟ خطا بُوَد که نبینند روی زیبا را نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی؟ چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
@RadioShajariann

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود وآن چنان پای گرفته‌ست که مشکل برود دلی از سنگ بباید به سر راه وداع تا تحمل کند آن روز که محمل برود چشم حسرت به سر اشک فرو می‌گیرم که اگر راه دهم قافله بر گل برود ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود موج از این بار چنان کشتی طاقت بشکست که عجب دارم اگر تخته به ساحل برود کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود گر همه عمر نداده‌ست کسی دل به خیال چون بیاید به سر راه تو بی‌دل برود روی بنمای که صبر از دل صوفی ببری پرده بردار که هوش از تن عاقل برود سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود حیف باشد که همه عمر به باطل برود قیمت وصل نداند مگر آزرده هجر مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود.. اواز ابوعطا استاد شجریان ساز: استاد بدیعی شعر: سعدی
@RadioShajariann

لشکر عشق سعدیا غارت عقل می‌کند تا تو دگر به خویشتن ظن نبری که عاقلم
@RadioShajariann

آواز ابوعطای کمیاب و فوق العاده‌ی محمدرضا شجریان از غرل سعدی روی تار داریوش پیرنیاکان و نی جمشید عندلیبی
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد چندین وفا که کرد چو من در هوای تو وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد بگریست چشم ابر بر احوال زار من جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای گفتا کدام دل؟ چه نشان؟ کی؟ کجا؟ که برد؟ سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست ما را غم تو برد به سودا تو را که برد توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافت باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد جز چشم تو که فتنه قتال عالمست صد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد
@RadioShajariann

🔴فوری | انتشار دو اثر جدید از استاد محمدرضا شجریان دو آلبوم «بانگ دهل» و «سر در گریبان» که حاصل آخرین اجراهای استاد شجریان د
🔴فوری | انتشار دو اثر جدید از استاد محمدرضا شجریان دو آلبوم «بانگ دهل» و «سر در گریبان» که حاصل آخرین اجراهای استاد شجریان در پاییز ۱۳۹۳ هستند ، روز شنبه ۲۹ آذر رونمایی و منتشر میشوند. این آثار در آواز دشتی و بیات ترک و دستگاه راست پنجگاه به آهنگسازی استاد شجریان ، مجید درخشانی و سعید فرجپوری می‌باشند. دو آلبوم «بانگ دُهُل» و «سر در گریبان» شامل بخش‌هایی از آخرین کنسرت های محمدرضا شجریان در سال ۱۳۹۳ در اروپا رونمایی می شوند. این رونمایی در قالب ویژه‌برنامه «یادگاری جاودانه» شنبه (۲۹ آذرماه) ساعت ۱۴:۳۰ در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار می‌شود.