broken mind
Kanalga Telegram’da o‘tish
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
208
Obunachilar
-224 soatlar
+17 kun
+930 kun
Postlar arxiv
208
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود.
سمفونی مردگان/عباس معروفی
208
نامه یعنی نوشتن احساساتی که روی بوم دلت نقش بسته است؛ روی کاغذ آوردن بوسهها، مکتوب کردن کرمهایی که در کالبدت میاُفتد.
نامـه نوشتن همان چای تازهدم لاهیجان است که هیچگاه از دهان نمیاُفتد.
208
Don't kill me just help me run away From everyone I need a place to stay Where I can cover up my face Don't cry, I am just a freak I am just a freak I am just a freak I am just a freak My head is filled with parasites Black holes cover up my eyes I dream of you almost every night Hopefully I won't wake up this time I won't wake up this time I won't wake up this time I won't wake up this time
208
به غیر از کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم؛ چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطرافم برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کن.
208
از خواب بیدار شد و غمش را دید که زودتر از خودش بیدار شده و لباس پوشیده و منتظر است تا شانه به شانهاش زندگی کند.
208
میخواستم تو را با تمام زخمهای کهنهی رنجهای عمیقت در آغوش بکشم، میخواستم در آغوش یکدیگر جان بدهیم. این یک نوع غمانگیز جنون است و من مجنون توام.
