broken mind
Kanalga Telegram’da o‘tish
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
208
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
+830 kun
Postlar arxiv
208
آدمها بیشتر از آنکه از تنهایی بترسند، از روبهرو شدن با خودشان میترسند. برای همین شهرها را پر از صدا کردهاند؛ مبادا یک لحظه سکوت، حقیقت را به یادشان بیاورد.
208
گریه
گریه نمیکنم نه اینکه سنگم
گریه غرورمو به هم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمیکنه قدم میزنه
گریه نمیکنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمهام که
یهو میون زندگی افتاد
یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه کهکشونم ولی بیستاره
یه قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب و داره
اگه یکی باشه منو بفهمه
براش غرورمو به هم میزنم
گریه که سهله زیر چتر شونش
تا آخر دنیا قدم میزنم
پریشب/حامد عسکری
