broken mind
Kanalga Telegram’da o‘tish
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
211
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+1130 kun
Postlar arxiv
211
دلش میخواست در خواب فروبرود دلش میخواست غرق در رویا شود.
بهنظر میرسید دنیا همیشه همینطور خواهد ماند همینطور که همیشه بوده است.
انگار که جنگ همیشه و همیشه بوده است.
211
Repost from Onism
بعضی وقتا مجبوری؛ تو فضای بغضت بخندی، دلت بگیره ولی دلگیری نکنی، شاکی بشی ولی شکایت نکنی، گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن، خیلی چیزارو ببینی ولی نادیدش بگیری، خیلیا دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی.
211
دراز کشیدهام و فکر میکنم و درد میکشم. ازین غمانگیزتر وجود ندارد؛ دردناکتر از اینکه ندانی چه خبر است و آخرش به کجا میرسد.
