broken mind
Kanalga Telegram’da o‘tish
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
209
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+1130 kun
Postlar arxiv
209
دوست داشت به گوشهای پناه ببرد، شاید هم محو شود. کسی چیزی از او به یاد نداشته باشد و همچون اَبری کوچک برای اَبد از این شهر گذر کند.
209
من اینجا هستم تا سرت را روی پای من بگذاری و به غمانگیزترین حالت ممکن اشک بریزی. من اینجا هستم چرا که غمِ تو، غمِ من نیز هست.
209
همین که بمانی برام کافیست. اینجا که باشی، قلم ذوق میکند و برایت خط به خط مینویسد و اَبر هوس میکند ببارد تا دونفـری در حیاط والِـس برقصیم.
209
زیاد در خاطرات دیگران کنجکاوی نکنید زیرا در خاطرات هر شخص چیزهایی هست که حتی میترسد آنها را برای خودش آشکار کند.
داستایفسکی
