uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کومورِبی🌿✨

کومورِبی🌿✨

Kanalga Telegram’da o‘tish

•کومورِبی در زبان ژاپنی به معنای نور خورشید است وقتی از لابلای برگ درختان می گذرد🌿✨ •گوشه ای از حال و هوای من https://telegram.me/ProChatsBot?start=sc-ojaLkrlS7n

Ko'proq ko'rsatish
Eron122 242Toif belgilanmagan
1 160
Obunachilar
+9924 soatlar
+2507 kun
+44230 kun
Postlar arxiv
دوست داشتم الان یک موزیک لایت براتون میذاشتم و کپشن می‌نوشتم شبتون بخیر آدمای قوی؛ ولی متاسفانه آهنگ قمارباز سوزان روشن داره تو مغزم پلی میشه و خیلی هم متناسب با شرایط حال حاضره ؛)

وقتی مولانا میخواد کبوتر با کبوتر باز با باز رو برامون قشنگ تر وصف کنه: «با جنس همچو سوسن و با غیر جنس گنگ با جنس خویش چون گل و با غیر جنس خار»

به لحظه های جدا شدنِ روحم از وحدتِ وجودی نزدیک میشیم:)

شهرناز: تو چشمه‌ها شوریدی و شکستی و خون کردی و آشفتی و خشکاندی. تو درخت بریدی ضحاک! درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت. و هر شاخه میوه جداگانه داد. #بهرام_بیضایی

«بودن یا نبودن، مسئله این است؛ آیا شریف‌تر آن است که در برابر تیرها و تازیانه‌های سرنوشت تاب بیاوریم یا این‌که با سلاحی در برابر دریای مصائب بایستیم و با ایستادن، پایانشان دهیم؟»

خرداد ۰۵
+2
خرداد ۰۵

و یا بهتره که بگم رنج از جایی آغاز می‌شود که میل، خود را محتاجِ تحقق بداند.

آنچه باعث رنج ما می‌شود، شوقِ رسیدن است؛ شوقِ رفتن، تغییر، دست یافتن، و هر میلی که سرانجام به نرسیدن یا ناکامی ختم شود.

نمی‌دونم شاید ی بخشی از روحم گره خورده به زندگی قبلیم و نتونسته ازش جدا بشه چون من هر بار وارد ی خونه قدیمی میشم یا وسایل های قدیمی میبینم گریم میگیره؛ انگار دلتنگم..

اسطوره_های_خاورمیانه.PDF1.35 MB

در آغازِ همه‌چیز، فقط «زُروان» بود؛ زمانِ بی‌پایان، بی‌صدا و بی‌مرز. زروان آرزو کرد فرزندی داشته باشد تا جهان را شکل دهد. پس دو فرزند از او پدید آمدند: یکی روشن، یکی تاریک. فرزند روشن، اهورامزدا بود؛ نماد نور و خوبی. فرزند تاریک، اهریمن بود؛ نماد ظلمت و بدی. زروان وعده داد: «هر کدام زودتر به دنیا بیاید، فرمانروای جهان خواهد شد.» اما اهریمن که عجول بود، زودتر ظاهر شد. زروان در ابتدا ناراحت شد، اما گفت: «فرمانروایی نهایی با زمان است، نه با شتاب.» و از آن پس، جهان صحنهٔ نبرد نور و تاریکی شد… اما هر دو در دلِ «زمان» جریان داشتند. #اسطوره

یکی از جریان های فکری در ایران باستان که در دلِ سنت زرتشتی شکل گرفت؛ اندیشه زُروانی یا زُروان گرایی ست. در اندیشه زرتشتی کلاسیک، جهان در تقابل بین دو نیرو خیر و شر؛ اهورامزدا و اهریمن بنا شده؛ در اندیشه زُروانی به نیرویی بالاتر از این دو اصل اشاره داره «زمان».

از سَلْخ به غُره آید از غُره به سَلْخ.

در جهان‌بینی اوستایی و متون پهلوی، جهان بر پایهٔ نظمی به نام «اَشَه» (راستی و سامان کیهانی) بنا شده است؛ نظمی که فقط یک اصل اخلاقی نیست، بلکه قانون حاکم بر کل هستی است. در این نگاه، هر موجودی در جهان جایگاه و خویشکاری مخصوص به خود دارد؛ یعنی وظیفه‌ای که از سرشت و نقش او در نظام هستی برمی‌آید. اگر هر کس خویشکاری خود را درست انجام دهد، نظم جهان پایدار می‌ماند و تعادل میان نیروهای هستی حفظ می‌شود. به این ترتیب، زندگی اخلاقی یعنی هماهنگ شدن با این نظم کیهانی و عمل کردن مطابق جایگاه واقعی خویش. #اسطوره

این بهار، دقیقا همون بهاری بود که انتظارش رو داشتم. از آسمون این وطن بارونی بی وقفه می بارد؛ دشت ها سر سبز میشوند و کوچه ها پر از عطری آشنا؛ شبیه جوانانی که در زمستان کاشتیم.

چشم هاتون رو روی هم بذارید و باهاش به هر جایی که دوست دارید، سفر کنید.

Little white flowers will never awaken you Not where the black coach of sorrow has taken you

“Darling, I hope that my dream never haunted you My heart is telling you how much I wanted you

که هزار پرنده در سینه ات پرواز می کند.

photo content