uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

وادی عدم

وادی عدم

Kanalga Telegram’da o‘tish

پای در وادی عدم نهادیم و زندگی آغاز شد… ۱۴۰۳/۶/۲۷ https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-Wz4pq6LsrZ

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
210
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
سعی من کردم و شد وصل نصیب دشمن … با توضیحات استاد رشید کاکاوند در این قسمت، به سراغ سلیم تهرانی، شاعر برجستهٔ قرن یازدهم و از چهره‌های درخشان سبک هندی، می‌رویم؛ شاعری با زبانی ظریف، خیال‌پرداز و سرشار از مضمون‌های تازه و دلنشین. شعر سلیم، با باریک‌بینی و تخیل، جهانی متفاوت و تازه پیش روی مخاطب می‌گشاید. با ما همراه باشید تا چندی از اشعار زیبای سلیم تهرانی را با هم بخوانیم و از ظرافت خیال او لذت ببریم. وادی عدم

چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست چیزی مخواه از من که در اندازهٔ من نیست   دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست   گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست   پیراهنم روزی گواهی می‌دهد پاکم ای عشق خیلی وقت‌ها پاکی به دامن نیست   چیزی نمی‌بینیم جز تاریکی و اندوه در زندگی وقتی چراغ مرگ روشن نیست در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش پروانه گشتن چاره‌اش جز پیله کردن نیست حسین زحمتکش وادی عدم

ای هجر چه دردی تو که درمانت نیست وی جان به‌چه مانده‌ای که جانانت نیست ای صبح نه وصلی تو که پیدا نشوی وی شب نه غم منی که پایانت نیست جمال‌الدین عبدالرزاق وادی عدم

مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد نه بلای جان عاشق شب هجرت است تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چه قَدَر خمار دارد نه به خود گرفته خسرو پی آهوانِ ارمن که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز وصلهٔ دل دو سه بخیه کار دارد دل چون شکسته‌سازم ز گذشته‌های شیرین چه ترانه‌های محزون که به یادگار دارد غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را غم یار بی‌خیالِ غم روزگار دارد گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن نه همه تنور سوز دل شهریار دارد شهریار وادی عدم

فردا دوباره پاییز میشه باز ☔️ وادی عدم

یادش بخیر مدرسه‌ام! مهدکودکم! در چشم خود هنوز همانقدر کوچکم! من هم برای خویش کسی بودم آن زمان! افتاده بود سکّه به بازار قلّکم هم‌بازیان من شده بودند قدسیان از بس بلند بود نخ بادبادکم غیرت نمی‌گذاشت تماشا کنم فقط بد حرف می‌زدند اگر با عروسکم یک نیمه شب که کیف پدر روی میز بود دید از کجا درآمده پول لواشکم! حالا عروسکم، غزلم، بادبادکم از من به یادگار به فرزند کوچکم! علیرضا نورعلیپور وادی عدم

من نوشتم بارون… وادی عدم

در انتظار تو تا كی سحر شماره كنم؟ ورق ورق، شبِ تقويمِ كهنه پاره كنم؟ نشانه‌های تو، بر چوب‌خطّ ِ هفته زنم كه جمعه بگذرد و شنبه را شماره كنم برای خواستن خيرِ مُطلقی كه تويی ز هر كتاب ز هر باب استخاره كنم شب و خيال و سراغِ تو باز می‌آيم كه بُهتِ خانه‌ی در بسته را، نظاره كنم تو كی ز راه می‌آیی؟ كه شهرِ شب‌زده را به روشنايیِ چشمم چراغ‌واره كنم ز ياس‌های تو مُشتی بپاشم از سرِ شوق به روی آب و قدح را پر از ستاره كنم هزار بوسه‌ی در انتظار لک‌زده را نثار آن لبِ خوش‌خندِ خوش‌قواره كنم هنوز هم غزلم شوكرانی‌ است الّا كه از لبِ تو شكرخندی استعاره كنم حسین منزوی وادی عدم

با ماه‌رخی که زلف او چون شستست سرو سهی از رشک قد او پستست گفتم که یکی بوسه بده گفت به چشم گفتم نه به لب حواله کن کاو مستست مهستی گنجوی وادی عدم

پاییز، باران، چای، چند خاطره و کمی دلتنگی… 🍁 وادی عدم

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام بیهوده نیست روی زمینم نهاده‌اند بارم که روی شانهٔ عالم زیادی ام با شور و شوق می‌رسم و طرد می‌شوم موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام همچون نفس غریب ترین آمدن مراست تا می‌رسم به سینه همان دم زیادی ام جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ در برزخ و بهشت و جهنّم زیادی ام قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟! بین برادران خودم هم زیادی ام! فاضل نظری وادی عدم

غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط هرچه کردیم جز این کار غلط بود غلط هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط کاش اول شدمی از دو جهان بیگانه آشنائی به جز آن یار غلط بود غلط اینکه گفتند وفائی به جهان می‌باشد ما ندیدیم وفادار غلط بود غلط یار غمخوار وفادار به جز دوست نبود سخن یاری اغیار غلط بود غلط هوس گلشن فردوس سبک بود سبک عشوه دنیی غدّار غلط بود غلط ای برادر ز من راست شنو حرف درست هرچه جز یار و غم یار غلط بود غلط فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست کار دیگر به جز این کار غلط بود غلط فیض کاشانی وادی عدم

۲۷ شهریور روز شعر و ادب فارسی روز بزرگداشت استاد شهریار و دومین سالگرد تاسیس کانال وادی عدم ❤