وادی عدم
Kanalga Telegram’da o‘tish
پای در وادی عدم نهادیم و زندگی آغاز شد… ۱۴۰۳/۶/۲۷ https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-Wz4pq6LsrZ
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
210
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
210
سعی من کردم و شد وصل نصیب دشمن …
با توضیحات استاد رشید کاکاوند
در این قسمت، به سراغ سلیم تهرانی، شاعر برجستهٔ قرن یازدهم و از چهرههای درخشان سبک هندی، میرویم؛ شاعری با زبانی ظریف، خیالپرداز و سرشار از مضمونهای تازه و دلنشین. شعر سلیم، با باریکبینی و تخیل، جهانی متفاوت و تازه پیش روی مخاطب میگشاید. با ما همراه باشید تا چندی از اشعار زیبای سلیم تهرانی را با هم بخوانیم و از ظرافت خیال او لذت ببریم.
وادی عدم
210
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست
چیزی مخواه از من که در اندازهٔ من نیست
دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان
چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست
گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی
جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست
پیراهنم روزی گواهی میدهد پاکم
ای عشق خیلی وقتها پاکی به دامن نیست
چیزی نمیبینیم جز تاریکی و اندوه
در زندگی وقتی چراغ مرگ روشن نیست
در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش
پروانه گشتن چارهاش جز پیله کردن نیست
حسین زحمتکش
وادی عدم
210
مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد
تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجرت است تنها
که وصال هم بلای شب انتظار دارد
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی چه قَدَر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی آهوانِ ارمن
که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن
که هنوز وصلهٔ دل دو سه بخیه کار دارد
دل چون شکستهسازم ز گذشتههای شیرین
چه ترانههای محزون که به یادگار دارد
غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را
غم یار بیخیالِ غم روزگار دارد
گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست
چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد
دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
نه همه تنور سوز دل شهریار دارد
شهریار
وادی عدم
210
یادش بخیر مدرسهام! مهدکودکم!
در چشم خود هنوز همانقدر کوچکم!
من هم برای خویش کسی بودم آن زمان!
افتاده بود سکّه به بازار قلّکم
همبازیان من شده بودند قدسیان
از بس بلند بود نخ بادبادکم
غیرت نمیگذاشت تماشا کنم فقط
بد حرف میزدند اگر با عروسکم
یک نیمه شب که کیف پدر روی میز بود
دید از کجا درآمده پول لواشکم!
حالا عروسکم، غزلم، بادبادکم
از من به یادگار به فرزند کوچکم!
علیرضا نورعلیپور
وادی عدم
210
در انتظار تو تا كی سحر شماره كنم؟
ورق ورق، شبِ تقويمِ كهنه پاره كنم؟
نشانههای تو، بر چوبخطّ ِ هفته زنم
كه جمعه بگذرد و شنبه را شماره كنم
برای خواستن خيرِ مُطلقی كه تويی
ز هر كتاب ز هر باب استخاره كنم
شب و خيال و سراغِ تو باز میآيم
كه بُهتِ خانهی در بسته را، نظاره كنم
تو كی ز راه میآیی؟ كه شهرِ شبزده را
به روشنايیِ چشمم چراغواره كنم
ز ياسهای تو مُشتی بپاشم از سرِ شوق
به روی آب و قدح را پر از ستاره كنم
هزار بوسهی در انتظار لکزده را
نثار آن لبِ خوشخندِ خوشقواره كنم
هنوز هم غزلم شوكرانی است الّا
كه از لبِ تو شكرخندی استعاره كنم
حسین منزوی
وادی عدم
210
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام
بیهوده نیست روی زمینم نهادهاند
بارم که روی شانهٔ عالم زیادی ام
با شور و شوق میرسم و طرد میشوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا میرسم به سینه همان دم زیادی ام
جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ
در برزخ و بهشت و جهنّم زیادی ام
قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟!
بین برادران خودم هم زیادی ام!
فاضل نظری
وادی عدم
210
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط
هرچه کردیم جز این کار غلط بود غلط
هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا
جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط
کاش اول شدمی از دو جهان بیگانه
آشنائی به جز آن یار غلط بود غلط
اینکه گفتند وفائی به جهان میباشد
ما ندیدیم وفادار غلط بود غلط
یار غمخوار وفادار به جز دوست نبود
سخن یاری اغیار غلط بود غلط
هوس گلشن فردوس سبک بود سبک
عشوه دنیی غدّار غلط بود غلط
ای برادر ز من راست شنو حرف درست
هرچه جز یار و غم یار غلط بود غلط
فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست
کار دیگر به جز این کار غلط بود غلط
فیض کاشانی
وادی عدم
210
۲۷ شهریور
روز شعر و ادب فارسی
روز بزرگداشت استاد شهریار
و دومین سالگرد تاسیس کانال وادی عدم ❤
