کِلاویه هایِ روح🌱
Kanalga Telegram’da o‘tish
مثل کلاویه های پیانو گاهی خوب گاهی بد @Kelaviebotbot حرفی صحبتی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
269
Obunachilar
+1124 soatlar
+167 kun
+1830 kun
Postlar arxiv
میفرمان علامه بحرالعلوم روزی اذن دخول برای تشرف به حرم مبارک سیدالشهدا علیه السلام را خوانده؛ همین که میخواست داخل شود ایستاد، و خیره به گوشهی حرم مطهر مینگریست؛ و مدتی به همین منوال بود و با خود این بیت را زمزمه میکرد: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن/به رُخَت نظاره کردن سخن خدا شنیدن. بعداً از علت توقفش پرسیدند. در پاسخ گفت:«حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در زاویهی حرم مطهر نشسته بودند و مشغول تلاوت قرآن بودند.» الله الله.
Repost from 'نوشته های لیلا؛ نخوانده های مجنون'
بله!
اعدام راحت ترین اتفاقه
برای کسی که با میلگرد زد به پشت سر یه جوون و جمجمهش رو متلاشی کرد.
برای کسی که زدن شاهرگ گردن امیدِ یه خانواده راضیش نکرد و بعدش تموم پیکر رو پر از زخم کرد.
برای کسی که با قمه پهلو رو شکافت و روی زخم خاکستر داغ ریخت.
چشممو روی همه ی اینا ببندم؛ یادم نمیره وداع آخر دستمو که روی صورتش گذاشتم دیدم استخون گونه هاش خورد شده...
باقی جراحات بماند!
اعدام خیلی کمه برای همچین حیوونایی'
Repost from کربوبَلا مدیا|karbobalamedia
آیتالله محمدعلی ناصری دولتآبادی(ره)
اگر گذشته ات خراب است بدان با کريمان کارها دشوار نیست.
از گذشته هایت یک توبه بکن،
وقت و بی وقت، دو رکعت نماز بخوان و بگو:
«خدایا! من اشتباه کردم، غلط کردم، نفهمیدم. حالا آمدم در خانه تو»
ممکن نیست خدا دست رد بزند. خدا میپذیرد،
خودش فرموده است كه یأس از رحمت الهی از گناهان کبیره است...
#درمحضرعارفان
@karbobalamedia
مولا جان قربونت بشم؛ درسته که به حرمت راهمون ندادی امسال، اما حداقل بذار جنازم بیاد نجف ..
به قول حسین ستوده: فقط بعد از مرگ بگید یکی ببره جنازم و تا وادی السلام علی
داشتم پادکست واگویه رو گوش میکردم، زندگی نامهی میرداماد. تهش گفت: میرداماد توی خاکِ پاکِ نجف دفن شد و نجف چه جای قشنگی برایِ تدفین است :)
یاد داستانی افتادم. موقعی که امام حسـن و امام حسیـن علیهمالسلام از مزارِ مطهرِ امیرالمؤمنین برمیگشتن؛ نزدیک دروازهیِ کوفه، کنار ویرانهای، فقیر نابینایی رو دیدن که سرش رو روی خشتی گذاشته بود و ناله میکرد. حضرات پرسیدن: ای مرد! چرا اینطوری گریه و ناله میکنی؟! مرد گفت: غریبی بینوا هستم، نه همدمی دارم و نه غمخواری. یک ساله که توی این شهرم. هر روز مردی مهربون و دلسوز پیش من میومد و احوال منو میپرسید و بهم غذا میرسوند، ولی الان سه روزه که ازش خبر ندارم و از حال من جویا نشده...
حضرات گفتن اسمشو نپرسیدی؟ مرد گفت: چرا پرسیدم ولی جواب نداد و گفت تو رو با نام من چه کار؟ من برای رضای خدا از تو سرپرستی میکنم.
حضرات پرسیدن از شکل و سیمای اون مرد بگو؟ فقیر گفت: من کورم نمیدونم.
حضرات پرسیدن نشونه خاصی ازش یادته؟ فقیر گفت: زبانش پیوسته به ذکر خدا مشغول بود و وقتی کنار من مینشست میگفت "درماندهای با درماندهای نشسته... غریبی همنشین غریبی شده..."
اینجا بود که امام حسن و حسین گریه کردند و فهمیدند که این شخص کسی جز پدرشون نبوده و گفتند: ای مرد! این نشونهها، نشونههای بابایِ ما علیـست! فقیر گفت: پس چرا سه روزه نیومده سراغم؟ حضرات گفتن: انسانی شقی و بدبخت ضربتی بر فرق اون حضرت زد و حضرت رو به شهادت رسوند و ما الان از کنار مزار او میایم...
فقیر تا شنید کلی گریه کرد و ناله زد و خاک به سرش پاشید و گفت منو چه لیاقت که امیرِ مؤمنان سرپرستیمو کنه... امام حسن و حسین هر چقدر دلداریش دادند فایدهای نداشت و اون مرد خواهش کرد که تو رو به جدتون و پدرتون قسم که منو کنار مزارش ببرید...
امام حسن دست راست و امام حسین دست چپ اونو گرفتن و کنار مزار مطهر امیرالمؤمنین بردند و اون مرد خودشو با گریه رویِ قبر انداخت و گفت: خدایا! من طاقت فراقِ این پدرِ مهربون رو ندارم! تورو به حق صاحبِ این قبر سوگند، که جان من رو بگیر و کنار او به خاک بسپار!
بی درنگ دعای مرد مستجاب شد و امام حسن و حسین خودشون شخصاً جنازهیِ مرد رو غسل دادن و کفن کردن و حوالی همون روضهیِ مطهر، به خاک سپردن :)))
بر هیچکس پوشیده نیست که انقلاب اسلامی ایران
برپایه دین مبین اسلام به وجود آمده است.
بنظرم بیایید این کتاب رو به عنوان تعقیبات نمازمون قرار بدیم
دوست دارید هر روز یه تیکه از کتاب و بزارم باهم بخونیم؟
در توصیف غربت اندیشه آقای شهید همین بس که تا قبل از اینکه نتانیاهو این کتاب رو در نشست سازمان ملل بالا ببره، نمیدونستیم همچین کتابی هست و بعد از اون هم نرفتیم بخونیم.غربت اندیشه مقاومت ما را کشت.!
Repost from N/a
عاقبت بخیری به روایت اون چند نفری که امشب شهید شدن :)
_چه کربلا نرفته ها که کربلایی اند!
