یادداشت های یک دیوانه
Kanalga Telegram’da o‘tish
بغل کن مرا ، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
221
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+1030 kun
Postlar soni
Ma'lumot yuklanmoqda...
Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha
Ma'lumot yuklanmoqda...
Nashrni tahlil qilish
Postlar | Ko'rish dinamikasi | |||||
عزیزم چرا سیگار تا وقتی که لبای من هست!
@Tehrani | 32 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
Matn yo'q... | 56 | 0 | 0 | 9 | Loading... | |
دستم هایم از دست های تو | 16 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
ما همیشه برای تصمیمها و انتخابهامون، یه قصه داریم:
اگر دروغ گفتیم، حتماً یه جایی گیر افتاده بودیم.
اگر رفتیم، حتماً دیگه نمیشده بمونیم.
اگر عصبانی شدیم، حتماً خیلی تحت فشار بودیم.
چون ما خودمون رو با گذشتهمون میشناسیم؛ با شبهایی که خوابمون نبرده، با ترسهایی که به کسی نگفتیم، با تحقیرهایی که قورت دادیم و زخمهایی که یاد گرفتیم طوری باهاشون راه بریم که کسی نفهمه.
اما نوبت به بقیه که میرسه، قصهها یادمون میره و فقط حکم صادر میکنیم:
یکی میره، میگیم بیوفا بود.
یکی میمونه، میگیم ترسو بود.
یکی میبخشه، میگیم احمق بود.
یکی نمیبخشه، میگیم سنگدل بود.
چون از زندگی بقیه معمولا آخر قصه نصیبمون میشه. همون لحظهای که در رو بست و رفت. همون شبی که داد زد. همون دروغی که گفت. همون موضوعی که نبخشید.
ما اون یه لحظه رو میبینیم، نه صدها روز قبلش رو.
بعد همون یه لحظه رو برمیداریم میذاریم جای تمام زندگیِ یه آدم و فکر میکنیم شناختیمش.
شاید قضاوت منصفانه از جایی شروع بشه که قبول کنیم: ما معمولاً فقط یه تیکه از قصهی آدمها رو دیدیم، نه همهش رو. | 288 | 9 | 0 | 13 | Loading... | |
«هر صبح صدای ضربان قلبم را میشنیدم. جریان خون در شریانم را لمس میکردم.با نور اولین روز تابستان از شوق پر میشدم. این حالت، مرا دائمالخمرِ شور ساخته بود.» | 20 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
Matn yo'q... | 70 | 0 | 0 | 12 | Loading... | |
منو نمیتونی خودتو نجات بده | 76 | 1 | 0 | 13 | Loading... | |
Matn yo'q... | 47 | 1 | 0 | 9 | Loading... | |
چهار سال پیش در چنین روزی،
مهسا امینی بازداشت شد.
- 22 شهریور 1401🖤 | 52 | 1 | 0 | 9 | Loading... | |
وای چقدر نازید😭💕 | 67 | 0 | 0 | 10 | Loading... | |
Video xabar | 87 | 3 | 0 | 17 | Loading... | |
Video xabar | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Video xabar | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
همه ما یه نفرو داریم که بهش پیام نمیدیم
ولی از ته دل دوستش داریم | 61 | 1 | 0 | 8 | Loading... | |
مرا یاد کن. در میانه ی زندگی؛ در میانهی داستانِ غمگینی که میمیرم. در تمام صفحاتی که ورق نزده از آنها عبور کردی. در تمام جادههایی که برای رسیدن به او راندی. | 62 | 0 | 0 | 8 | Loading... | |
اگر دوستت داشت، به تماشای رنجِ تو نمینشست. | 50 | 1 | 0 | 9 | Loading... | |
Matn yo'q... | 117 | 0 | 0 | 17 | Loading... | |
نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من
خدا ناکرده در دل رنجشی داری مگر از من؟
بگو تا گریه را دامان کوشش بر کمر بندم
اگر بر دل غباری داری ای روشن گهر از من. | 65 | 1 | 0 | 12 | Loading... | |
گفتم دوست دارم گفتی چندتا؟ | 63 | 1 | 0 | 11 | Loading... | |
کاش از شاخه سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی . .
کاش در شعر من ای مایه عمر،
شعله راز مرا میدیدی. | 110 | 1 | 0 | 14 | Loading... |

