Mary's diary
Kanalga Telegram’da o‘tish
سلام😃 من مرجان هستم، دانشجوی رشته شیمی🧪 اینجا از هرچیزی دلم بخواد حرف میزنم!😁 حرفی چیزی😄 @marysdairybot لینک ناشناس من: t.me/HidenChat_Bot?start=571126133
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
348
Obunachilar
+124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+730 kun
Postlar arxiv
349
راستی، اگه کتابی مدنظرتون هست که خیلیی بنظرتون قوی بوده و پرکشش برام بنویسید تا کم کم بخرم و بخونمشون.❤️
349
جدیدا دوباره به علاقه قدیمیم یعنی کتاب خوندن برگشتم و از این بابت خوشحالمم، کتابای نصفه و نخونده شده کتابخونم رو شروع کردم تموم کردن و خوندن، اول من ملاله هستم رو تموم کردم و الآن هم آخرای کتاب صد سال تنهایی از گابریل گارسیا مارکز هستم، هردوتا خیلی کتابهای قشنگی بودن، دوتا موضوع کااملا متفاوت!
من از انواع موضوع کتابها خوشم میاد و از خوندنشون لذت میبرم، فقط ژانر جنایی و پلیسی دوست ندارم، دوتا کتاب ازش امتحان کردم و خوشم نیومد که نیومد!🌝
با کتاب بیگانه آلبر کامو هم ارتباط نگرفتم ولی بعد تموم کردم ۱۹۹۸ و یسری کتاب دیگه که دارن تو کتابخونم خاک میخورن میخوام برم سراغ طاعون که از مورد علاقه های گابریل گارسیا مارکز هم بوده!
349
https://t.me/artnazanin_2/1699?single
میشه لطفا این پستو توی کانالت بزاری تا بتونیم باهم بچه های بیشتری رو خوشحال بکنیم❤️✨
349
رایان رو وقتی خوابه همیشه کلی بو میکنم یوااش هم بوسش میکنم، چرا؟!
چون بوی بهشت میدهه🙂↔️
349
بچه هاا امروز کلی کتاب خوندم و رفتم باشگاه، فک کنم پیشرفت بحساب میاد!
اگه اتاقمم مرتب کنم و یه دوش بگیرم راضی میشم از روزم.😄
349
عشق عمه رو خیلیی دوس دارم، تنها نگرانیم از تهران رفتنم الآن دلتنگیم نسبت به رایانه، شب که میخوابم تا صبح دلم براش تنگ میشه از بس که شیرینه!🙂↔️
349
پریروز هم برا اینکه عسلچه عمه رو بگردونیم بردیمش جنگل و کلیی بدو بدو کرد، کلی هم خوشمزه جات خوردیم با خانواده منتهی من چون هنوز یکوچولو مریض بودم لذت کافی رو نشد که ببرم!😅🌝
349
خیلی حس بهتری میگیرم وقتی توی چنل درد و دل میکنم و همیشه میاین هیدن چت و دلداری میدین، مرسی ازتون😄❤️
349
از الآن پرس و جو کردم برای باشگاه نزدیک خوابگاهم که بتونم پیاده برم و برگردم، خیلی خوشحالم که دانشگاه باعث نمیشه نتونم ادامه بدمم، غذاهامم میخوام رعایت کنم، عاشق روتین خوابگاهمم، دانشگاه، درس، آشپزی و پیاده روی، بیرون رفتن با بچه ها، حس میکنم تابستون یا واقعا باید دائم بیرون باشی که نمیشه با این قیمتها یاهم فقط خواب و بی حوصله قراره باشی!
349
اخیرا هم مریض شدم بچه ها و از باشگاهمم دو جلسه موندمم، باز خوبه فردا میرم باشگاه، انگار جون دوباره میگیرم😄
349
از طرفی اکسپلور من شده پر از کسانی که مهاجرت کردن و زندگیشونو خارج از ایران ساختن، دائم نگاه میکنم و فکر میکنم به اینکه کی قراره درس من تموم شه بتونم برم، نکنه نتونم برم؟!
نکنه نتونم پذیرش بگیرم و هزاار فکر و خیال دیگه، فکرهایی که الآن واقعاا ضرورتی ندارن و صرفا باعث میشن از همین جایی که دارم زندگی میکنم هم لذت کافی رو نبرم، نمی دونم هیچکدوم از شماها تاحالا دچار این مشکل شدین یا نه، ولی خب مسئله ایه که من جدیدا دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم و سعی میکنم خودمو به زمان حال برگردونم و اینقدر به آینده و میشه یا نمیشه فکر نکنم!
349
دلم برا دانشگاه و این برنامه ریزی های کوچولو برا سرحال موندن و درس خوندن یذره شدهه، مهر که رفتم خوابگاه قراره اتاقم هم عوض کنم و فک کنم هم اتاقی های جدیدم دخترهای خوبی باشن(امیدوارم)، اخیرا شاید حتی یک ماه شده باشه که من کااملا بی حوصله شدم و تنها کاری که انجام میدم خوابیدنه!!
خیلی سعی کردم از این حالت دربیام ولی مدام با خودم میگفتم خب که چی آخه، الآن چیکار کنم؟!
تماما انگار انگیزه و انرژی زندگی توی من ته کشیده باشه، بچه ها دوس دارم دوباره به انرژی قبلم برگردم، من از این حالت بدم میاد، میخوام تو چنل بذارم که چه کارهایی دارم سعی میکنم انجام بدم که بهتر شم و امیدوارم که بهتر بشم!!
