uz
Feedback
Eunoia | Sara Akbari

Eunoia | Sara Akbari

Kanalga Telegram’da o‘tish

در هیچ واژه و نامی خلاصه نمی‌شوم! سارا... ام، آزرین، ماهین، لارنا، وناریس، آرلیا، مژان، نوال، آویسنا، نالین، سیریوس، هما، سارین، ژیار، ایریس سفید، انوش و... همه فقط توصیفم می‌کنند؛ اگر خواستی بدانی ام، مرا بخوان، با معنا و عمیق! #سارا‌_اکبری

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
620
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
بزرگ‌ترین شکست انسان نرسیدن به رؤیا نیست؛ هرگز حرکت نکردن به سوی آن است. زیرا گاهی مقصد، گنج نیست؛ انسانی است که در طول مسیر
بزرگ‌ترین شکست انسان نرسیدن به رؤیا نیست؛ هرگز حرکت نکردن به سوی آن است. زیرا گاهی مقصد، گنج نیست؛ انسانی است که در طول مسیر به او تبدیل می‌شوی. #انوش

جهان برای کسی که صادقانه به دنبال رؤیایش می‌رود، به زبان نشانه‌ها سخن می‌گوید! #انوش
جهان برای کسی که صادقانه به دنبال رؤیایش می‌رود، به زبان نشانه‌ها سخن می‌گوید! #انوش

این‌ همه محبت را چگونه‌ جبران کنم!؟🥹🥰
این‌ همه محبت را چگونه‌ جبران کنم!؟🥹🥰

رفیقی که نزدیک منی، برایم کتابی بفرست؛ یا نامه‌ای آکنده از عشق، شور و سرزندگی. و رفیقی که فرسنگ‌ها از من دوری، تو نیز برایم نامه‌ای بنویس؛ یا کتابی، فیلمی، آهنگی و یا حتی جمله‌ای کوتاه هدیه کن. دوست دارم در روز تولدم چیزی دریافت کنم؛ فرقی نمی‌کند چه باشد و از سوی چه کسی آمده باشد... اگر دوست داری بشناسمت، پیامت را این‌جا بفرست: @Sara_Akbari_2004 و اگر دوست نداری شناخته شوی، این‌جا بنویس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6535916001 پیشاپیش، به وسعت یک کهکشان سپاس!

تقویم فردا را برای تولد انوش کنار گذاشته است؛ پس این روز را طوری‌که رفیقانم تبریک گفتن، پیشاپیش به خودم و شما مبارک می‌گویم.

امشب...😊

گمان می‌برم میزان کافئین نوشتن صد برابر قهوه است؛ چون قهوه جاگزین دارد، ولی نوشتن نه! #انوش
گمان می‌برم میزان کافئین نوشتن صد برابر قهوه است؛ چون قهوه جاگزین دارد، ولی نوشتن نه! #انوش

اولین و آخرین عشق!
اولین و آخرین عشق!

وایب من!📚😍
وایب من!📚😍

نبودن‌های ناتمامت، نکبتی‌ست نام و نشان‌بر نفس‌ستان. ✍🏻|#انوش
نبودن‌های ناتمامت، نکبتی‌ست نام و نشان‌بر نفس‌ستان. ✍🏻|#انوش

نوشتن فقط کنار هم چیدن واژه‌ها نیست؛ سفری است از نادانی به دانستن، از ابهام به کشف. نویسنده پیش از آن‌که چیزی را به دیگران بفهماند، در جریان نوشتن خودش به فهم تازه‌ای می‌رسد. بسیاری از حقیقت‌ها نه هنگام فکر کردن، بلکه هنگام نوشتن متولد می‌شوند. قلم تنها وسیله‌ای برای ثبت کلمات نیست؛ ابزاری است برای اندیشیدن. نوشتن گزارشِ آنچه می‌دانیم نیست، آفرینشِ چیزی است که هنوز به تمامی نمی‌شناسیم. شاید به همین دلیل است که هر نوشته، پیش از آن‌که خواننده را تغییر دهد، نویسنده را دگرگون می‌کند. ✍🏻|#انوش

مدتی باید خود نوشت و برای پاره‌کردن و دور ریختن. راز زیبانویسی در آسان‌گیری و بسیار نویسی است. باید هنگام نوشتن ذهن را آزاد و رهاسازیم و همچون شناگری که با دریا نمی‌ستیزد، بلکه رفتاری ملاطفت‌آمیز با آن دارد، نرم و آسان بنویسیم و گویی آنچه خواهیم نوشت، هرگز از حجاب خلوت ما بیرون نمی‌آید. تصور اینکه کسی یا کسانی نوشتۀ ما را می‌خوانند، عضلات ذهن را منقبض می‌کند و همان‌گونه که با ماهیچه‌های منقبض شنا نمی‌توان کرد، با چنین ذهن محتاط و محافظه‌کاری، نوشتن دشوار خواهد شد. - رضا بابایی

sticker.webp0.10 KB

کاش درد، هیئتِ خنجر داشت؛ زخم می‌زد، خون می‌آمد و خوب می‌شد. اما بی‌نشان می‌آید؛ در جان ریشه می‌دواند و رفتن را از یاد می‌برد. #انوش

می‌خواهم دردها و رنج‌های خودم و میهنم را به واسطهٔ نوشتن روایت کنم؛ نه با واژه‌هایی که تنها اندوه بیافرینند و ذهن‌ها را به سرگیجه وادارند، بلکه با نوشته‌هایی که چون صاعقه بر سکوت فرود آیند، بیدار کنند، به فکر وادارند و جرقه‌ای برای تغییر باشند. باور دارم کلمات، اگر از دل برخیزند، می‌توانند بیش از هر فریادی شنیده شوند. از همین رو، اگر واژه‌هایم حتی اندکی توانِ اثر گذاشتن داشته باشند، با سماجت و تعهد خواهم نوشت؛ از هیچ درد ناگفته‌ای نخواهم گذشت، هیچ حقیقتی را از قلم نخواهم انداخت و هیچ زخمی را پشت پردهٔ مصلحت پنهان نخواهم کرد. می‌خواهم رک و پوست‌کنده بنویسم؛ از انسان، از رنج، از امید، از سرزمینم و از روزگارش. بنویسم، نه برای پر کردن صفحه‌ها، بلکه برای آن‌که چیزی در جانِ خواننده تکان بخورد. و تا زمانی که نفسی برای نوشتن باقی باشد، خواهم نوشت و خواهم نوشت و خواهم نوشت. ✍🏻|#انوش

از میان فرسنگ‌ها فاصله ببین؛ چیزی در من روئیده و هر روز قد می‌کشد، دوست‌داشتن تو! #انوش
از میان فرسنگ‌ها فاصله ببین؛ چیزی در من روئیده و هر روز قد می‌کشد، دوست‌داشتن تو! #انوش

شب ناوقت بود و من غرق واژه‌ها. سکوت، آرام‌آرام روی شهر پهن می‌شد که پیامی از شماره‌ای ناشناس رسید؛ یک فایل صوتی چهار دقیقه‌ای. فایل را گشودم. یکی از همراهان کانال بود. صدایش خسته به نظر می‌رسید؛ خسته از دوست داشتنی که سرانجامش معلوم نبود، از انتظاری که هر روز طولانی‌تر می‌شد و از وابستگی‌ای که آن‌قدر در جانش ریشه دوانده بود که رهایی را ناممکن می‌پنداشت. اگر بخواهم همهٔ آن چهار دقیقه را در یک جمله خلاصه کنم، قصهٔ انسانی بود که میان ماندن و رفتن، خودش را گم کرده بود. با او حرف زدم. نمی‌دانم از دردش کم کردم یا نه. نمی‌دانم درمان خوبی برای اندوهش بودم یا نه. راه دور بود و وقت اندک؛ اما دست‌کم توانستم در آن نیمه‌شب، او را از چند تصمیم عجولانه بازدارم. آرام‌تر شد و میان هجوم احساساتش، روزنه‌ای برای فکر کردن پیدا کرد. در میان حرف‌هایم، انیمیشن کوتاه «آخرین گره» را نیز برایش فرستادم و گفتم چند بار تماشایش کند. بعضی آثار را نباید فقط دید؛ باید زندگی‌شان کرد. «آخرین گره» را بسیار دوست دارم؛ شاید چون روزی خودم را در آن پیدا کردم. پیش از آن، گمان می‌کردم وابستگی نشانهٔ عمق دوست داشتن است؛ اما بعدها فهمیدم دوست داشتن و وابستگی، دو راه متفاوت‌اند. دوست داشتن به انسان بال می‌دهد، اما وابستگی آرام‌آرام بال‌هایش را می‌چیند. دوست داشتن، آزادی می‌آورد و وابستگی، ترس از دست دادن. مشکل وابستگی این است که از جایی به بعد دیگر طرف مقابل را از ما نمی‌گیرد؛ خودِ ما را از ما می‌گیرد. کم‌کم علایقمان، آرامش‌مان، رؤیاهای‌مان و حتی هویت‌مان را می‌بلعد. آن‌قدر به دیگری گره می‌خوریم که فراموش می‌کنیم پیش از او نیز انسانی مستقل بوده‌ایم. جایی خوانده بودم: «اگر چیزی را دوست داری، رهایش کن؛ اگر بازگشت، از آنِ توست و اگر بازنگشت، هرگز از آنِ تو نبوده است.» «آخرین گره» برای من روایت همین رهایی است. رهایی‌ای که با فراموش کردن تفاوت دارد. گاهی لازم نیست کسی را از خاطر ببریم؛ کافی است بپذیریم که بعضی آدم‌ها، بعضی فصل‌ها و بعضی رؤیاها برای ماندن نیامده‌اند. وابستگی در نهایت چیزی جز فرسوده شدن نیست؛ شبیه شمعی که برای روشن نگه داشتن دیگری، خودش را تا آخرین قطره آب می‌کند. و چه بسیار آدم‌هایی که در مسیر نگه داشتن دیگران، خودشان را از دست داده‌اند. شاید بزرگ‌ترین شجاعت زندگی، گشودن همان آخرین گره باشد؛ گرهی که سال‌ها به آن چنگ زده‌ایم. گرهی که با باز شدنش کسی را از دست نمی‌دهیم، بلکه خودمان را از نو به دست می‌آوریم. ✍🏻|#انوش

📽The last kint(آخرین گره)

بسیاری گمان می‌کنند نوشتن تنها به استعداد وابسته است، اما کرول وایتلی از ده کلید خلاقیت سخن می‌گوید؛ کلیدهایی که هر نویسنده‌ای بیش از استعداد به آن‌ها نیاز دارد. کنجکاوی باعث می‌شود از کنار هیچ پرسشی بی‌تفاوت نگذریم. شور و اشتیاق به نوشته‌ها جان می‌بخشد و اراده، ما را پشت میز نوشتن نگه می‌دارد؛ حتی روزهایی که هیچ انگیزه‌ای نداریم. آگاهی و هوشیاری کمک می‌کند جهان را عمیق‌تر ببینیم. انرژی، موتور حرکت ذهن است و استقبال از فکرهای تازه، پنجره‌ای به سوی ایده‌های نو می‌گشاید. حساسیت نیز به ما می‌آموزد چیزهایی را ببینیم که دیگران از کنارشان عبور می‌کنند. اما شاید مهم‌ترین کلید برای نویسندگان، سماجت و سرسختی باشد؛ زیرا نوشتن راهی طولانی است و بسیاری پیش از رسیدن به مقصد دست از تلاش می‌کشند. در کنار آن، گوش شنوا و چشم بینا به نویسنده کمک می‌کند زندگی را همان‌گونه که هست بشنود و ببیند. نویسندهٔ خوب کسی نیست که فقط خوب بنویسد؛ کسی است که خوب ببیند، خوب بشنود، خوب بیندیشد و آن‌قدر سماجت داشته باشد که هر روز دوباره نوشتن را از نو آغاز کند. ✍🏻|#انوش

زخمِ ناسور، به بهبود بدگمان است.
#انوش