Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.
Kanalga Telegram’da o‘tish
305
Obunachilar
+124 soatlar
+17 kun
+830 kun
Postlar arxiv
همین الآن فهمیدم در رابطه با قباد رفتارش با شیرینو اصلاً به حساب نمیآوردم هیچوقت.
I'm a bad feminist.
آفرین
منم همینحرکتشو صرفا یادم بود و اکلیل میریدم واسش اون زمان
ریواچ کردم دیدم وا یعنی چی زنتو میزنی
یعنی چی حتی تو دعوا با شهرزادی که انقد کون همه رو پاره کردی واسش دو سه بار دستت رفت بالا که بزنی؟
نمیدونم
میگم که خیلی واضح ردفلگه
ولی خب بازم:)
ما کاملاً از هایپش دور بودیم. یادمه بعدتر یه زمستون که کلاس هفتم بودم و بابام رفته بود مسافرت با مامانم کلِ سیزن یک رو بینجواچ کردیم.
حرف زدن درمورد شهرزاد باعث شد یادم بیاد یه زمانی سریالای نمایش خانوادگی رو از بیرون میخریدیم! هفتگی یا ماهانه پوستر قسمت جدید تو شهر پخش میشد، همه سوپریا میزدن رو شیشه. اونی که خیلیییی دیگه خلاف بود فلش میبرد سیدی فروشیا براش بریزن یا رایت کنن. انگار صد سال از اون روزا گذشته...
آه میکی ملکوویچ عزیزم. جندهپسر کرکثیفِ خوشگل و بیخانواده.
https://t.me/GothFemcelsSociety/15516
واقعا سیزن چهار و پنج شیملس از تاریکترین و غمانگیزترین و البته بهترین فصلهای سریال بود که هیچوقت نمیشه فراموشش کرد.
واقعا دوران بدی برای گلگرها بود خصوصا فیونا و ایان که شروع bipolar disorderش و جداییش از میکی بود… به طرز خاصی و غمناکی هم جفتشون اون فصل خوشگل بودن! 😭
هیچیییی وای. سگ درگاه بزرگآقا رسماً قدِ پشکل هم تو زندگی و سرنوشت خودش نقش نداشت.
https://t.me/GothFemcelsSociety/15520
مگه دوتا زن نداشت اون؟ که همسر دومشم که همون شهرزاد بود بدون رضایت قلبی باهاش ازدواج کرد؟
البته من کلا فصل اول سریالشو در حال پخش که بود دیدم، کامل یادم نمیاد گوه بودن شرایط تا چه حد تقصیر قباد بود😭
ببین اینم باید در نظر بگیری قباد یه مردِ ایرانی بود که تو دههی پنجاه زندگی میکرد و من شخصاً بهخاطر بهاندازهی کافی woke نبودن کنسلش نمیکنم. (از گُهکاریاش فقط اون سکانس که به شهرزاد میگه لباسشو واسه دانشگاه عوض کنه رو یادمه.)
آجی اسم قبادو آوردی یه چیزی یادم اومد
من خیلی خیلی دوسش داشتم و دارم و حتی الانم بشینم سکانس مرگشو ببینم عین دفعه اول و ۱۶ سالگي عرررر میزنم
ولی چن وقت پیشا داشتمریواچ میکردم دیدم چقد پرابلمتیک بوده من حواسم نبوده
میدونی انگار ذهن الانم قبولش نمیکنه ولی از طرف دیگه ام نمیتونم دوسش نداشته باشم
تو اینجوری شدی تاحالا؟
که بابت دوس داشتن یه کاراکتری عذاب وجدان داشته باشی و با باورات نخونه؟
من #Shameless رو تو روزای جنگ و قطعیِ اینترنت شروع کردم و تو شرایطِ روحی خیلی خیلی بدی داشتم میدیدمش و درحالیکه یهمدّت خیلی طولانی توی تختم زندگی میکردم اپیزود پشتِ اپیزود روز و شبم رو باهاش میگذروندم تقریباً با هر اپیزود حدأقل یهبار به یه دلیلِ جدید گریه میکردم و با اینکه هر تیکهی خودمو تو یه کرکتر پیدا میکردم، این فیونا بود که انگار روحم تو بدنش گیر افتاده بود و همهچیز رو از چشمهاش میدیدم و همهی احساساتش رو هم همزمان حس میکردم و بدترین نقطهی اون تجربه، یهجایی بین سیزن چهار و پنج بود که داشت از زمین و زمان بهسمت فیونا بگایی پرتاب میشد و لیترلی هیچکس رو نداشت. جریانِ لیام و قضیهی زندانی شدنش و دراماش با برادرِ رئیسش و... بعد از همهی اینا وقتی جیمیاستیو دوباره برگشت، اون سکانسش تو ماشین جلوی رستوران، جوری گریه کردم که تا اونموقع نکرده بودم و یهو فهمیدم CHEGHADR دلم براش یهذرّه شده بوده و خودم نمیدونستم. تاحالا اونقدر دلتنگِ هیچکس، مخصوصاً یه کرکتر فیکشنال نشده بودم. و به این فکر کردم که اگه جیمیاستیو بود هیچکدوم از اون اتفاقا نمیافتاد، یا حدأقل فیونا تنهایی تحملشون نمیکرد. و بعدش فهمیدم نقطهضعف من درموردِ کرکترای فیلما و سریالایی که میبینم، تنهاییشونه. میشینم ببینم کدومشون تو بدترین موقعیت حتّی یکنفرم نیست که مراقبش باشه تا قلبم از وسط بشکنه و خودمو تو اشکهام غرق کنم.
میگم چی باعث میشه که خودتونو نکشید
من خودم یکم ته دلم میترسم برم جهنم
ولی خب میترسم اون بنده پاره بشه و دیگه بعدش هیچی
