uz
Feedback
کانال| بشیر احمد عالمیار

کانال| بشیر احمد عالمیار

Kanalga Telegram’da o‘tish

نشر یادداشت‌های دینی و فکری، ترجمه متون عربی، اشعار و نکته‌های ادبی؛ از نوشته و ترجمه‌های ناقابل خودم و نیز گزیده‌ای از آثار ارزشمند اهل علم و ادب.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
238
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
-430 kun
Postlar arxiv
درین کانال‌ها مطالب خوب و مفید می‌یابید: عمر انصاری: https://t.me/omaransari_786 ____ وفی الله خموش https://t.me/khamosh123wa ____ انعام الله رحمانی: https://t.me/ENAMULLAHRAHMANI _ عبدالمحیط عمار: https://t.me/Roustaee1401 ____ حسیب الله ساعی: https://t.me/hasibullahsaey ___ رضوان رهیاب-عبدالمحیط عمار: https://t.me/andeshagahe_kawsari ___ ذبیح الله ادیب: https://t.me/zabeh90 ___ روح الله روحانی: https://t.me/R_Rohani28 ___ حسیب الله مصلح: https://t.me/Hasibullah_musleh ___ طهور هاشمی: https://t.me/Hashmi2003 ___ عمر جویا: https://t.me/andeshagahe_maturidi استاد ذبیح الله اوریاخیل https://t.me/zabiorya2020 روح الله روحانی https://t.me/R_Rohani28

عصر است و خستگی‌های تمام روز در وجودم جمع شده است. کاش می‌شد به همین خستگی‌های جسمی بسنده کنم و افسار فکر و ذهنم را به دست یک خواب عصرانه بسپارم تا اندکی آرام بگیرم. اما به جای آن، ذهن عصیانگرم ــ که همیشه یکی از عوامل افزایش رنج‌هایم بوده است ــ کشیده می‌شود به موضوع بیچارگی دانشمندان و غربتِ اهل اندیشه در خاکدانی به نام افغانستان. حقیقتاً دانایی در بیابان جهل، چقدر ملال‌آور و خسته‌کننده است؛ و تلاش برای تنویر اذهان پوسیده‌ای که گویی قسم خورده‌اند هیچ‌گاه با جهلِ فزایندهٔ خویش وداع نکنند، چه اندازه رنج‌آور است. کشوری که پذیرای نخبگان خود نیست؛ و اندیشمندانش یا در تبعید به سر می‌برند، یا در غربت و حسرت جان سپرده‌اند، و یا زبانشان برای گفتن حقیقت یاری‌شان نمی‌کند. نمی‌دانم زادگاه مولوی، فخر الدين رازی، خواجه عبدالله انصاری، سید جمال الدین اسد آبادی، صلاح الدین سلجوقی و هزاران دانشمند دیگر را چه شده است که دیگر ظرفیت پذیرش اندیشمندان و متفکران را ندارد و آنان را با بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن از خود می‌راند و پس می‌زند.

در گذشته مردم از کمبود گزینه‌ها شکایت داشتند. اما امروز به نظر می‌رسد که مشکل کاملاً برعکس شده است. تقریباً در هر جنبه‌ای از زندگی، گزینه‌ها بیش از هر زمان دیگری شده‌اند. رشته‌های تحصیلی بی‌شمار. شغل‌های پایان‌ناپذیر. صدها محصول مشابه. هزاران محتوا. و ده‌ها احتمال برای هر تصمیم. انتظار می‌رفت این فراوانی، آسایش و رضایت بیشتری برای مردم به ارمغان آورد. اما آنچه اتفاق افتاد برخلاف انتظارات بود. بسیاری از پژوهش‌های جدید روان‌شناختی نشان می‌دهند که افزایش گزینه‌ها تا حدی مشخص، نه‌تنها رضایت را بیشتر نمی‌کند، بلکه گاه آن را کاهش می‌دهد. این پدیده را «پارادوکس انتخاب» می‌نامند. هرچه گزینه‌ها بیشتر شوند، سردرگمی نیز بیشتر می‌شود. و هرچه سردرگمی بیشتر شود، تصمیم‌گیری دشوارتر خواهد شد. سپس، حتی پس از گرفتن تصمیم نیز اضطراب آغاز می‌شود: آیا این بهترین انتخاب بود؟ آیا فرصت بهتری را از دست دادم؟ آیا باید بیشتر صبر می‌کردم؟ به همین دلیل، بسیاری از مردم در وضعیت بازنگری دائمی تصمیم‌های خود زندگی می‌کنند. این مسئله فقط به تصمیم‌های بزرگ محدود نمی‌شود، بلکه به جزئیات زندگی روزمره نیز سرایت می‌کند. امروزه برخی از جوانان از کمبود فرصت‌ها رنج نمی‌برند؛ بلکه از فراوانی آن‌ها رنج می‌کشند. انبوه احتمال‌ها باعث می‌شود بعضی افراد پیوسته تصمیم‌گیری را به تعویق بیندازند و در انتظار گزینه‌ای ایده‌آل بمانند. اما مشکل اینجاست که در بیشتر موارد، گزینه‌ای کاملاً ایده‌آل وجود ندارد. هر راهی مزایا و دشواری‌های خود را دارد. و هر تصمیمی همراه با دستاوردها و چشم‌پوشی‌هایی است. ازاین‌رو، بلوغ فکری در یافتن انتخابی بی‌نقص نیست؛ بلکه در توانایی برگزیدن راهی مناسب و ادامه دادن آن با اطمینان است. یکی از دلایل آرامش روانی نسل‌های پیشین این نبود که فرصت‌های بیشتری داشتند، بلکه این بود که گزینه‌های کمتری پیش رویشان بود و در نتیجه، سردرگمی کمتری نیز داشتند. اما امروز ممکن است انسان سال‌های طولانی را میان گزینه‌های گوناگون سرگردان بماند، بی‌آنکه بر چیزی استقرار یابد. بنابراین، حکمت تنها در افزایش گزینه‌ها نیست؛ بلکه در این است که بدانیم چه زمانی باید جست‌وجو را متوقف کنیم و چه زمانی تصمیم بگیریم. زیرا برخی افراد زندگی‌شان به خاطر یک تصمیم نادرست متوقف نمی‌شود؛ بلکه به خاطر تصمیمی که هرگز گرفته نشد. شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌های عصر حاضر این باشد که انسان بیاموزد چگونه انتخاب کند و سپس به ساختن و پرورش آنچه برگزیده است بپردازد، نه اینکه تمام عمر خود را صرف مقایسه انتخابش با گزینه‌هایی کند که می‌توانست انتخاب کند. پس مشکل همیشه کمبود فرصت‌ها نیست؛ گاهی فراوانی آن‌هاست که ما را از بهره‌برداری درست از آن‌ ناتوان می‌سازد. دکتر عبدالكريم بكّار.

می‌گفتند روشنفکر کسی است که می‌کوشد جامعه را از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب عبور دهد؛ اما چنان‌که اکنون آشکار شده است، همان‌گونه که جمهوریتِ بیست سال گذشته پوشالی بود و پیشرفت‌هایش بیشتر به دروغ و «کلوخ گذاشتن و از آب گذشتن» می‌مانست، روشنفکری و روشنفکرانش نیز حال و روزی بهتر از آن نداشته‌اند. عده‌ای که خود را از همه برتر می‌پنداشتند و به ارزش‌های مردم خویش با خیره‌سری و استهزا می‌نگریستند، به‌جای آن‌که در متن جامعه حضور داشته باشند، دردها و مشکلات مردم را دریابند و آن درد را خود نیز احساس کنند، به کافه‌نشینی و برپایی محافل شراب‌نوشی و عیاشی مشغول بودند. گویی وضعیت مطلوب را در چیزی جز خدمت به امیال شخصی خویش نمی‌دیدند. راستی، اگر روشنفکرانِ بسیار باعزت و آبرومند و کافه‌نشینان ارجمند از منِ ملا نرنجند، می‌توانم بپرسم نیرومندترین و ماندگارترین تولید فکری این جمعِ مبارز چه بوده است که ما نیز از آن بهره‌مند شویم؟

Repost from N/a
ضرور نیست یک روشن‌فکر حتماً محبوب ( سلبریتی) هم باشد. کار یک روشن‌فکر،روشن‌گری‌ به جامعه‌ست؛ نه دلبریِ عامه. "انوری" بهرِ قبول عامه چند از ننگ شعر راه حکمت رو قبولِ عامه‌گو هرگز مباش

دیدار یار غیاب، دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد گویند: روان‌شناسان بدین نظر اند که دیدار محبوب، ۴۴ درصد
دیدار یار غیاب، دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد گویند: روان‌شناسان بدین نظر اند که دیدار محبوب، ۴۴ درصد درد را کاهش می‌دهد؛ اما بگذارید من با این نظریه موافق نباشم. واقعاً این منصفانه نیست که دیدار عزیزترین انسان روی زمین فقط ۴۴ درصد درد را کم کند. من اگر نظریه‌پرداز و روان‌شناس بودم، می‌گفتم: بوی محبوب (فقط بویش)، علاج تمام دردهاست و صدایش، به‌علاوهٔ علاج تمام دردها، هزار فیصد خوشحالی را در انسان تزریق می‌کند. اما دیدارش؟! آه، که نمی‌شود کیفیت دیدارش را بیان کرد. شاید دیدار یار، انسان را سبک‌بال، آسمانی، بهشتی، یا هر آن چیزِ وصف‌ناشدنیِ دیگری می‌کند. اصلاً نمی‌شود دیدار دوست را به چیزی تشبیه کرد. مگر ممکن است عاشقی محبوبش را ببیند و باز هم دردی در وجودش باقی بماند؟ نه، ممکن نیست؛ اصلاً ممکن نیست! و هیچ‌گاه از من نخواهید به چرندهای روان‌شناسان باور کنم. من به گواهی دلدادگان، چون سعدی، باور می‌کنم که می‌گوید: دیدار یار غیاب، دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

کسانی‌که دغدغهٔ اسلام، فرهنگ اسلامی و دعوت اسلامی را دارند، باید به مسئلهٔ هنر، سینما، تئاتر توجهی جدی و عمیق داشته باشند؛ در روزگارما که همه نگاه‌ها به صفحه‌ی تلویزیون، موبایل و کمپیوتر خیره شده است بی‌توجهی به این عرصه حقیقتاً که جای نگرانی و تاسف دارد. امروزه دیگر هنر تنها وسیلهٔ سرگرمی نیست؛ بلکه زبانی نیرومند برای انتقال اندیشه، ساختن افکار، شکل‌دهی فرهنگ و تاثیرگذاری بر ذهن و احساس نسل‌هاست. سینما و تئاتر و دیگر شاخه‌های هنر، هرکدام قدرتی شگفت در رساندن پیام‌ها دارند؛ قدرتی که گاهی صدها سخنرانی، مقاله و نوشته از انجام آن عاجز می‌ماند. دنیای امروز بیش از آن‌که با سخنرانی‌ها جهت داده شود، با تصویر، روایت و هنر جهت می‌گیرد. بسیاری از باورها، ارزش‌ها و سبک‌های زندگی، از طریق فیلم‌ها، داستان‌ها، موسیقی‌ها و تولیدات هنری وارد ذهن و قلب مردم می‌شود. از همین‌رو، اگر اهل دعوت و دلسوزان فرهنگ اسلامی این میدان را خالی بگذارند، طبیعی است که دیگران آن را در اختیار بگیرند و افکار و فرهنگ جامعه را مطابق اندیشهٔ‌های خود شکل دهند. هنر، می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین ابزارهای دعوت، اصلاح و بیدارسازی جامعه باشد؛ و غفلت از آن، محروم ساختن دعوت اسلامی از یکی از تاثیرگذارترین ابزارهای عصر حاضر است.

Repost from N/a
مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را نسیم مست وقتی بوی گُل می داد حس کردم که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را! خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟ خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را! کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟ نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را! چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را #فاضل نظری

بزرگ‌ترین مشکل با شیوخ جریان وهابیت در برخی گزینش‌های فقهی آنان نیست، بلکه در فقدان منهجیت اصولی و آشفتگی آشکار در فتواست؛ و از این جهت، شباهتی عمیق با داعیه‌داران سکولاریسم و مدرنیسم دارند. سکولار و مدرنیست لزوماً کسی نیست که به ترویج بی‌خدایی یا مباح شمردن محرماتی چون شراب و ربا بپردازد؛ بلکه هر کس بدون تکیه بر منهج معتبر اصولی و فقهیِ علمای امت، درباره دین سخن بگوید، در حقیقت در همان مسیری گام نهاده است که مدعیان مدرنیسم در تفسیر نصوص دینی پیموده‌اند. و از اموری که بر هیچ دیدهٔ بصیری پوشیده نیست، این است که هم در میان وهابی ها و هم در میان سکولاریست‌ها، کنار نهادن فهم و اجتهاد علمای بزرگ، به بهانهٔ اجتهاد، نواندیشی و بازخوانی دین، به‌وضوح مشاهده می‌شود. یکی از آنان با صدای بلند می‌گوید: مذاهب چهارگانه شراب را نجس دانسته‌اند، اما حقیقت آن است که شراب پاک است؛ مذاهب چهارگانه طلاق زنِ حائض را واقع‌شده می‌دانند، اما حقیقت آن است که واقع نمی‌شود؛ مذاهب چهارگانه قائل به وجوب قضای نمازِ فوت‌شده بدون عذر هستند، اما قول صحیح آن است که قضا ندارد! کسی که چنین سخن می‌گوید، از این جهت به سکولارِ مدرن‌گرا شباهت دارد که در اجتهادهای امامان و اتفاق‌نظرهای فقیهان طعن می‌زند و آن‌ها را به‌آسانی کنار می‌نهد. پس از این، تفاوت چندانی ندارد که یکی مدعی بزرگداشت سنت باشد و دیگری مدعی حاکمیت عقل و مصلحت. مقصود از این همانندی، یکسان دانستن نتایج و مقاصد این دو جریان نیست؛ بلکه مراد، شباهت در روش نادرستِ مواجهه با احکام فقهی و درهم‌آمیختن مسائل ظنی و قطعی است‌. نویسنده: عمران أبو شعر.

نصیحتی از یکی گرگ روزگار دیده: ———— این سخن من متوجه جوانان نازنین و رعنایی است که تازه پا در رکاب زندگی گذاشته‌اند و می‌خواهند همگام با کاروان حیات به پیش بروند؛ مگر نمی‌دانند که روزگار بسی بی‌رحم است و انسان‌هایش بسی فریبکار. این سخن از منی که در کورهٔ آتشین این بی‌مروتان سوخته است و این مسیر را چند روزی پیش از شما پیموده است، بشنو: هیچ کسی در جهان مهم‌تر، ارزشمندتر و سزاوارتر به مهربانی از خودت وجود ندارد. آی بله، در این زندگی اگر نخست به خودت نرسیدی، سرانجامی جز حسرت و ندامت ندارد. چرا که نه، دیگران و نزدیکان و خانواده مهم‌اند؛ اما تو مهم‌تر… نازنین روزگار نادیدهٔ من! چنین اندیشه کن که در این جهان، جز خودت کسی را نداری، با همین تصور و باور حرکت کن و برای خودت و آینده‌ات برنامه‌ریزی کن؛ الا روزی از خواب شیرین و رؤیا این و آن داشتن بیدار می‌شوی و می‌بینی که تنها تویی در خلوت تنهایی‌ات. این چند گزارهٔ از جنس آن سخنان انگیزشی نیست، این کلمات با همین سادگی‌اش محصول یک عمر خون دل خوردن‌هاست. پس سخن کوتاه باید و السلام نویسنده: استاد فضلی آماج.

Repost from سنگِ صبور
آرزو می‌کنم کسی پیدا شود که قلبت را از جا بکند و با خود ببرد. ببرد هرجا که می‌خواهد و تو بعد از آن هیچ چیز نفهمی. آرزو می‌کنم یک سلام خوب بشنوی، آنقدر خوب که تمام کلمات مهربان جهان را در خود داشته باشد. آرزو می‌کنم اتفاقی، در جای دور، نزدیک‌ترین آدم به خودت را ببینی. آرزو می‌کنم روزی آنقدر زیبا داشته باشی که یادآوری‌اش چیزهای زیادی را در درونت بیدار کند. درخت‌ها ایستاده سفر می‌کنند| اردشیر رستمی

امیدوارم این اتفاقات خوب برای شما بی افتد. 👇

Repost from راز نی
هو مرد آنست که در میان خلق بنشیند و برخیزد و در میان بازار، داد و ستد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه از یاد خدا غافل نشود.. ا
هو مرد آنست که در میان خلق بنشیند و برخیزد و در میان بازار، داد و ستد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه از یاد خدا غافل نشود.. اسرارالتوحید شیخ ابوسعید ابوالخیر @RaazNey

چه انتقام بزرگی که روز گار گرفت اداره، جان مرا پُشت میز کار گرفت چو از تلاش من آگاه شد نظام زمان رۀ گریز مرا سیم خاردار گرفت خودش چگونه منزه از اشتباه و خطاست؟ کسی که جرم مرا یک به یک شمار گرفت دل آن‌زمان که خبر گشت از عزیمت تو به گریه عکس ترا طور یاد گار گرفت قطار آمد و بلعید موجِ آدم را دلم از این‌همه بلعیدن قطار گرفت به محض دست تکان‌دادنت به وقت وداع هوا شد ابری و خورشید را غبار گرفت عفیف_باختری

قال أبو سليمان: فالعُزْلَةُ إنَّما تنفعُ العلماءَ العُقَلاءَ، وهي من أضرِّ شيء على الجهال. وقد روينا عن إبراهيم أنه قال لمغيرَةَ: تفقَّهْ ثم اعتزِلْ. -العزلة، لأبي سليمان الخطابي، ص٢٢٥

عزیزان که زبانی عربی را بلد هستند نوشته های مفید عمران‌ ابوشعر را می توانند از کانالش دنبال نمایند. https://t.me/Aboshaar1

هرگاه کسی را دیدم که در مسئلهٔ تکفیر سهل‌انگاری می‌کند، متوجه شدم که او از اهل علم و حتی طالب العلم واقعی نیست ؛ پس شهرتش میان مردم و جایگاهش در دل عوام اهمیتی ندارد. امام ابوحامد غزالی در کتاب «فیصل التفرقة» می‌گوید: «تکفیر یک حکم شرعی است که به حلال دانستن مال، ریختن خون، و حکم به جاودانگی در آتش دوزخ مربوط می‌شود؛ بنابراین، زیر بنای آن همانند دیگر احکام شرعی : گاهی با یقین شناخته می‌شود، گاهی با گمان غالب، و گاهی نیز محل تردید است. و هرگاه پای تردیدی به میان آید ، خودداری از تکفیر سزاوارتر است؛ زیرا شتاب در تکفیر بیشتر خوی کسانی است که جهل بر آنان غلبه دارد.» پس فقیه کسی است که بداند آیا شروط تکفیر فراهم شده و موانع آن برطرف گردیده یا نه، و نیز آیا مسئله‌ای که به سبب آن حکم به کفر داده شده، واقعاً تا حدّ کفر می‌رسد یا خیر. نویسنده: عمران أبو شعر. پ.ن: به قول إمام غزالی دقت کنید که می گوید: "تکفیر یک حکم شرعی است که به حلال دانستن مال، ریختن خون، و حکم به جاودانگی در آتش دوزخ مربوط می‌شود" ولی عده‌ی از دوستان با تقیه‌ می گویند ما فلان گروه را تکفیر میکنیم ولی حکم ریختن خون شان را نمی دهیم در حالیکه چنین نیست و نظر به این قول إمام غزالی رحمة الله علیه تکفیر توأم با حکم قتل فرد است‌.

چرا پرچم و طلیعهٔ مقاومت جز در سرزمین‌های اسلامی دیده نمی‌شود؟ هیچ یک از دو تن که برخوردارِ نعمتِ عقل باشند، نزاعی ندارند که کرده‌های غرب و فرزندش از معاییر و مقاییسِ وحشت بیرون شده و اصلا سابقه‌ای نظیرِ خود در تاریخ نداشته است. اما چرا کسی قیام نمی‌کند و برای دفاع مشروع کاری انجام نمی‌دهد، مگر عدل و آزادی از مسلّمه‌های مشترکِ انسانی نیستند؟ از تفسیر‌های سیاسی و نظامی خیلی سر در نمی‌آورم و بسیار علاقه‌ای هم به آن ندارم، لیکن یک اصل نزدم مسلَّم است که هیچ اقدام عسکری-نظامی خالی از پشتوانه‌ی فکری-فلسفی نیست. غرب، اصالتا آمریکا و امپریالیزم آمریکایی همگام با زبردستیِ نظامی، با تمرکز و سرمایه‌ گذاریِ گزاف در تلاشِ «خَصی سازی» جهان بود که موفّق شد؛ آمریکا پیروز شد که انسانِ پسامدرنیست بسازد؛ انسانی که زنجیر و زولانه‌ی رفاهیت دست و پایش را بسته است، از خود‌گذری، قربانی دادن، معانی والای انسانی و مردانگی ازو سلب شده است. یعنی نیاز نبود که همه‌ جا F-53 و انواع توپ‌ و تانک‌های جنگی استفاده کنند، فقط چند آپلکیشن، چند عدد فیلم و اصول و معانیِ بدیل کافی بود. انسانِ مدرنیست فاقد روحیه‌ی قربانی‌ست، او فقط مشغول رفاه فردی و تحقّق ذات و برآورده‌ کردن نیاز‌هایی‌ست که نظام سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی برایش تعیین کرده. بر اساس طرح آن‌ها پس ازین نباید انسان‌های اسطوره‌ای و قهرمانان تاریخی وجود داشته باشند؛ چون مفهوم قربانی و دفاع از شرف و ایمان به دفاع از مصالح فردی و تکمیل لیست تعیین شده، تخصیص داده شده است؛ بدنِ ورزشی، زن‌ها، ماشین، شهرت، خانه... یقین کنید که همه‌ سعی‌شان برای این است که مبادا کسانی چون سِنوار؛ که هیچ مطلب دنیوی‌ای در ورای مقاومت و جهاد نداشت، وجود داشته باشند و بیایند مانند مادورو بدون مقاومت گرفتار مان کرده و بیشتر ذلیل مان سازند. از همین جهت است که طلایع مقاومت فقط این‌جاست، فقط این‌جا. نویسنده: استاد ذبیح الله اوریاخیل.

خلاصهٔ خلاصه: دانشگاه وسائل را در اختیار انسان می‌گذارد، اما زندگی میدان واقعی برای نشان‌دادن توانایی‌ها ست. نسل آگاه منتظر فراهم‌شدن شرایط ايده‌آل نمی باشد، بلکه با تلاش، امید و همنشینی با انسان‌های بلندهمت، از شب تاریک خویش سحر می‌سازد. هرگاه جوان با روحیهٔ امید به آینده بنگرد و مسئولانه امروز خود را مدیریت کند، درمی‌یابد که هیچ خیری از بین نمی‌رود و ساختن آینده از گام امروز آغاز می‌شود. هرکس این سخن را تلاشی برای آگاهی‌بخشی به جوانان و دمیدن امید در مسیر آیندهٔ آنان می‌داند، بازنشر این سخن سهم گیری در روشن‌کردن راه نسل فرداست. دکتر عبدالكريم بكّار

یکی از مشکلاتی که نظام‌های آموزشی مدرن با آن روبه‌روست این است که این نظام‌ ها طوری طراحی شده‌اند که فقط کارمندان مطابق نیاز کارخانه‌ها و شرکت‌ها تولید کنند؛ و این مسئله متأثر از نتایج انقلاب صنعتی است که نیمه‌ی قرن هجدهم در اروپا آغاز شد. بنابراین، انسان در چارچوب این نظام‌ها نمی‌آموزد که چگونه زندگی کند؛ زیرا زندگی کردن خود هنری است که نیاز به آموزش دارد. منظور این است که باید به انسان توانایی مهار نفس، کنترل احساسات، مدیریت روابط اجتماعی، استحکام روانی و سطحی از آگاهی نسبت به حقیقت زندگی داده شود تا بتواند انتخاب کند، هدف تعیین نماید و با دشواری‌های زندگی با حکمت و تعادل روبه‌رو شود، بدون آن‌که دچار سردرگمی، آشفتگی و بی‌معنایی گردد. دکتر طارق سرحان.