𝒰𝓃𝒶 𝒹ℴ𝓃𝓃𝒶 𝓃ℯ𝓁 𝓈ℴℊ𝓃ℴ
Kanalga Telegram’da o‘tish
چای یا قهوه!؟☕️ @Unvecchio_bot 𝐼𝑛𝑓𝑎𝑡𝑡𝑖 𝑛𝑜𝑛 𝑒𝑠𝑖𝑠𝑡𝑒 𝑛𝑖𝑒𝑛𝑡𝑒 𝑛𝑒𝑙 𝑚𝑜𝑛𝑑𝑜... 𝑇𝑢𝑡𝑡𝑜 è 𝑣𝑢𝑜𝑡𝑜 𝑠𝑜𝑙𝑜 𝑛𝑜𝑖 𝑙𝑖 𝑖𝑚𝑚𝑎𝑔 من بهارم🤎 اینجا خانهای در اعماق درّهی ذهن من است و من زنی هستم در اعماق رویا ها!
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
233
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-230 kun
Postlar arxiv
ویتولد وویتکیهویچ در طول چند سال اقامتش در کراکوف، رفتوآمد زیادی به خانهی استانیسواف و الیزا پارهنسکی داشت. او در همانجا با دختران آنها آشنا شد: مارینا، زوفیا و الیزا (که در خانواده «لیزا» صدایش میزدند). این سه خواهرِ باهوش، اهل مطالعه و تا حدودی نامتعارف، به الهامبخشانِ مشهور محفل هنری «لهستانِ جوان» بدل شدند و نامشان در ادبیات و نقاشی آن دوران جاودانه شد.اما خودِ لیزا پارهنسکا، روحی شکننده و رنجور داشت. او که دختری خجالتی، حساس و از نظر عاطفی ناپایدار بود، از همان سنین جوانی با اضطراب شدید اجتماعی دستوپنجه نرم میکرد و برای تسکین خود به الکل و مرفین پناه برد. او در سال ۱۹۱۰ با ادوارد لِشچینسکیِ شاعر ازدواج کرد؛ زوجی که هر دو از نظر روانی آسیبپذیر بودند و در جهان منزوی و لبریز از حساسیتهای هنری خود زندگی میکردند. با گذشت زمان، لیزا به مخدرهای قویتری روی آورد که اضطراب و افسردگیاش را عمیقتر کرد. او در نهایت در ۳۵ سالگی به زندگی خود پایان داد.وویتکیهویچ در «پرترهی لیزا پارهنسکا»، احساسیترین و شاعرانهترین جلوه از هنر خود را به نمایش میگذارد. در این اثر دیگر از آن نگاه طنزآمیز یا لحن غریب و دگرگون (گروتسک) که در بیشتر کارهای این دورهاش دیده میشود، خبری نیست. با اینکه لیزا را زیباترین خواهر میدانستند، اما نقاش در این پرتره از واقعیت فرار نکرده و به دنبال تصویر خیالی و بینقص نبوده است. چهرهی لیزا — که بیش از آنکه مظهر یک زیبایی سنتی باشد، گیرا و مسحورکننده است — حالتی آرام از اندوه و فرو رفتن در خود را نشان میدهد. نگاه او از بیننده برگشته و با گریز از تماس چشمی، حسی از درونگرایی و انزوا را تداعی میکند؛ گویی کاملاً در جهان خصوصی خودش غرق شده است.نورپردازی نقاشی هم این حسوحال را قویتر میکند: تابش گرم یک چراغ از سمت راست، به نرمی گردن او و گلهای میان موهایش را روشن کرده، در حالی که نیمی از چهرهاش در سایه فرو رفته است. این فضای ملایم و شاعرانه با پالت ظریفی از رنگهای زرد، سرخ و نارنجی تقویت میشود. لباس سفید او در تضاد با این سایهرنگهای گرم، خودنمایی میکند و با رگههای ظریفی از صورتی، آبی و بنفش میدرخشد. پسزمینه و لباسها که به صورت مینیمال و طرحگونه رها شدهاند، تمام توجه را به سمت رخسار او جلب میکنند؛ چهرهای که نقاش آن را با ضربقلمهایی سبک و ظریف پرداخته است. موهایش که بالا جمع شده و با گلهای رز آراسته شده است، به این دختر ۱۸ ساله جذابیتی باوقار میبخشد و بر ظرافت اثیری و ماورایی او تأکید میکن
دلم این آهنگرو تو خیابونای ایتالیا تویهوای بارونی ساعت یازدهشب خواست که بلند بلند بخونمش...:)
Repost from راوی
جنزدگان — شاتوف — صادق، رنجکشیده، ملیگرا، متفکر، آشفته
https://t.me/classicalworldd
سبز در سبز... بیان حال خود باربد بود که با جامهی سبز بر درخت سبز جای گرفته بود...
واقعا خیلی خوشحالم که موسیقی تو زندگیمه و من رو واقعا واقعا لایق دونست که من بتونم درونش غرق بشم....
خیلی خوشبختم از این بابت و موسیقیعه که برای من تا ابد کافیه و من رو زنده نگهمیداره و خواهد داشت!
