❥...ᶠʳᶤᵉᶰᵈˢ...❧᭄
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
347
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+127 kun
+3530 kun
Postlar arxiv
دخترا یه مرز تعیین شده به اسم:
«دوسش دارم ولی دیگه نمیخوامش» دارن
نذارید به اونجا برسن.
کاش اگر چیزی سهم من نیست، هیچوقت سر راهم قرار نگیره. اگر چیزی مال من نیست، هیچوقت وارد زندگیم نشه؛ منو درگیر نکنه، دلبسته نکنه، امیدوار نکنه.
«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره
روح را آهسته در انزوا میخورد
و میتراشد.»
- بوف کور؛ صادق هدایت
روزی گنجشکی عقربی را دید که در حال گریستن است
گنجشک از او پرسید برای چه گریه میکنی؟
گفت میخواهم آن سمت رودخانه بروم نمیتوانم
گنجشک او را روی دوش خود گذاشت
و پرید
وقتی به مقصد رسید گنجشک دید پشتش میسوزد
به عقرب گفت من که کمکت کردم برای چه نیشم زدی.؟
گفت خودم هم ناراحتم
ولی چکار کنم ذاتم اینه
حکایت بعضی از ما آدمهاست
از دست رفیقان عقرب صفت
هم نشینی با مارم آرزوست
راجعبه بعضی از انتخابهام پشیمون نیستم؛ چون قبل از اینکه انتخاب کنم، خوب راجعبهش فکر کردم؛ اما ماتمی براش توی دلم هست که گاهی به خودم یادآور میشه: "کاش شرایطی پیش نمیاومد که مجبور باشم همچین انتخابی کنم."
