uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Coconut diaries

Coconut diaries

Kanalga Telegram’da o‘tish

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
262
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
+830 kun
Postlar arxiv
تقلید کردن، کپی کردن، ادایِ زندگی‌کردنِ کسی رو در آوردن، حالم رو بهم می‌زنه. یه ذره خودت باش ببینیم خودت چقدر می‌ارزی؟!

من حتی معتقدم قرار نیست دو نفر که شریکِ عاطفی همدیگه‌ان، شبیهِ همدیگه باشن یا بشن. بهترین توصیف رو برایِ این قضیه، از نادر ابراهیمی خوندم، اونجا که خطاب به همسرش می‌نویسه:
«عزیز من! اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار در عین وحدت مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید. بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم. اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند. بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.»

اسب بی‌کهر را بنگر، رنج بی‌ثمر را شوق بی‌هدر را بنگر، مرز پرگهر را

روزای آخری که خونه‌ام همه‌چی متفاوته، انگار باید با تک تک چیزهایی که اینجا دارم خداحافظی کنم و برم، رستورانی که دوست دارم، بستنی فروشی موردعلاقه‌ام، مغازه‌ها و حتی گربه‌های حیاط. جوری می‌رم که انگار قرار نیست برگردم، جوری خداحافظی می‌کنم که تا یه مدت حسرتی نباشه. لعنت به جغرافیا.

اگه بفهمم دستگاه گوارشم از جونم چی می‌خواد نصف مشکلات زندگیم حل می‌شه.

Repost from هِزارتو
هر آدمی یه دلتنگی داره که قرار نیست هیچ‌وقت ازش جدا شه؛ دلتنگی‌ای که تا ته زندگی همراهشه، تا همون‌جا که دیگه نفسی نمی‌مونه.

حسرت یک چیزهایی با منه که هرگز نه می‌تونم بهشون برسم و نه می‌تونم تغییرشون بدم.

شرقی‌های شاد توی خونه متاسفانه اکسیژن ندارن نفس بکشن.

هوا انقدری آلوده‌است که با هرنفس حس می‌کنی یک لایه غبار روی زبونت نشسته، بدون اغراق.

[غم‌زدهِ به بستنی نرسیده.]
+1
[غم‌زدهِ به بستنی نرسیده.]

زندگیمو این روزا دوست دارم، دارم برای چیزایی تلاش می‌کنم که به ذوقم میارن، ولی این میون جای خالی آدم‌ها خیلی به چشم میاد. تنهاییم به اوجش رسیده. به دوست خوابگاهیم حسادت می‌کنم که دورش شلوغه و شب‌هاش به گفتگو با آدما می‌گذره. انسان نمیدونه قراره به چه چیزهای ابتدایی‌ای حسادت کنه یک روز:))))

چندشب پیش عکسای تولدشو پست کرده بود، به عکس خیره شده بودم و به این فکر می‌کردم که چی شد مایی که یک زمانی هرروز با هم حرف میزدیم تبدیل به غریبه‌هایی شدیم که از هم فرار می‌کنن. حیف از دوستی و حیف از ارتباطاتی که پتانسیل دوام آوردن داشتن و بابت رفتارهای اشتباه به پایان رسیدن.

متاسفانه تولیدکننده این محصول انقدری که برای زیبایی محصول تلاش کرده، برای بهبود طعمش نکرده.
متاسفانه تولیدکننده این محصول انقدری که برای زیبایی محصول تلاش کرده، برای بهبود طعمش نکرده.

یک‌جای زندگی هم به این می‌رسی که قرار نیست همه دوستت داشته باشن و این کاملا اوکیه.

چقدر گوش‌ها می‌تونن خوشبخت باشن.

Ovozli xabar01:15

من هرروز و هرلحظه به تو فکر میکنم، ای شیک بادوم‌زمینی.

در پس زمینه روز شنبه.

[۲۹ آبان]
[۲۹ آبان]

خداحافظی‌ کردن این‌بار از همیشه طاقت‌فرسا‌تر بود، یک تیکه از قلبم کنده شد و باهاش رفت، ولی خب ما آدمای کارهای نشدنی‌ایم، مگه نه؟