Coconut diaries
Kanalga Telegram’da o‘tish
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
262
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+930 kun
Postlar arxiv
حالا درسته که بنده اولینبار نیما مسیحا رو با کلیپ عروسیش و زن بسیار داف و جذابش شناختم، ولی جدیدا متوجه شدم صداشم خوبه:)))
منشی تراپیست قبلیم چندوقت یکبار زنگ میزنه حالمو میپرسه از طرف تراپیستم، خیلی کار ناز و جالبیه. جدای از اینکه من حس کردم اون تراپی خیلی برای من داره جواب نمیده ولی حرکت تحسین برانگیزیه.
خیلی عجیب نیست که همینطوری تند تند دارن جوین میشن اینا؟ و هرچی ریمو میکنم بازم میان؟
خیلی چنل عجیب شده، یه روسی دیگه جوین شده بود که پروفایلش شبیه اون هیولای from بود که لبخند ترسناک میزد.
آدم با جاهایی که بهشون تعلقی داره، یا ازشون گذشته خیلی بیشتر احساس نزدیکی و همدردی میکنه. از گلستان اهواز گفتن و من یاد سفری افتادم که تو همون محله گذروندم، خوابگاهی که بهترین دوستم توش ساکن بود و اهوازی که عاشق شبزندهداری و گرمی مردمش شده بودم. کاش زندگی و خاطرات ماها بازیچه سیاست نشه… کاش یه روزی بیاد که لازم نباشه با استرس مدام اخبار رو چک کنیم.
اى اوحدى، گر خاك شد زين غم تنت، صبرى، كه او از گرد ره چون در رسيد اين گرد بنشاند مگر
از اولین روزی که چشم به جهان گشودم مامانم داره درمورد اینکه بابام چرا زیاد میوه میخره غر میزنه و این داستان ادامه دارد.
منم دلم یه “فکرشم نمیکردم بشه” میخواد ولی معمولا “فکرشم نمیکردم بگا بره” نصیبم میشه.
