For evermore
Kanalga Telegram’da o‘tish
A journal!
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
206
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-130 kun
Postlar arxiv
206
میخوام راجع به یه موضوع کودکانه بنویسم.
داشتم فیلم C’mon C’mon رو میدیدم که یجورایی بیشتر ترغیبم کرد بیام بشینم و راجع بهش بنویسم
امروز طبق هر جمعه دیگه خونه خالهم اینا برای ناهار مهمون بودیم و نوه خالهم از اون بچه های شیطون سرسام آوره. توپش رو گم کرده بود و جیغ و داد که نه من همون توپی رو که گم شده میخوام. و دیالوگی که هی بین آدم بزرگها رد و بدل میشد این بودش که «بچهست، تو که نمیتونی بهش بفهمونی اون توپ الان نیست به هر دلیلی، اون توپ رو میخواد با اینکه چند تا توپ دیگه هست تو خونه» و میدونی بین اون همه صدای جیغ و داد و صدای قاشق چنگال ها که داشتن میخوردم به چینی بشقاب چی از ذهن من میگذشت؟ اینکه فقط بچه ها اینجوری فکر میکنن؟ ناخودآگاه ذهنم رفت سراغ نود و نه درصد مکالماتی که با دوستام دارم راجع به احساساتشون نسبت به اشخاص دیگه «ببین میدونم اون بیرون آدمای زیادی هستن که یحتمل بهتر هم هستن، ولی من دلم اون رو میخواد» «چرا اون یه نفری که من میخوامش نمیخوادتم» «این نشه دیگه فکر نمیکنم بتونم تا مدتها به کسی احساسات داشته باشم» و تو عمق همه این جملات اون باوره هست که میدونیم داریم به خودمون دروغ میگیم ولی خب کاری از دستمون بر نمیاد. نمیتونیم اون شخصی که اینارو داره میگه رو هم متقاعد کنیم چون دو سه ماه قبلش این خودمون بودیم که این حرفا رو بهشون میزدیم. خلاصه کلام اینکه، بعضی خصوصیات آدمها هیچوقت عوض نمیشه انگار، صرفا اسباب بازی هاشون با گذر زمان عوض میشه(امیدوارم اشتباه منظورم رو نرسونده باشم، هیچ شخصی ابزار و اسبابی برای دیگری نیست، هر چند که این روزها احساسات آدمها بازیچه خیلیا شده)
206
When you’re Dad requests to sit and watch the woman who’s playing her guitar and harmonica, you realize he’s just a wide eyed boy too…
206
کلمات «هیچوقت» و «همیشه» بار معنایی سنگینی دارن و نباید به این راحتیا استفاده بشن.
با اینکه میدونم دو سه سال دیگه برام چیزی جز اسمت لابهلای صفحات ژورنالم ازت نمیمونه، ولی بذار این رو بگم که مرور این جمله با وجود اینکه باورش ندارم هر بار کمی آرومترم میکنه
«من هیچوقت تو را نخواهم بخشید»
206
When you’re feeling overwhelmed, there’s always a comfort sitcom to rewatch. But who the hell puts on the last episode of it? You guessed it right. It’s me💔
206
Remaining silent for the sake of your peace
Most of the time you just move on with your life. You tuck your last mistake away under the comforting label of just another experience and convince yourself that some stories are better left behind. and at this point you don’t even know how to feel about it. Then you just go through the emotional confusion phase and again move on with your life until the next time that “just another experience” decides to confuse you again with whatever they have to offer this time.
206
Repost from N/a
خاطره ها جنس عجیبی دارن.
هر موقع که بهشون برمیگردی تازه ی تازه ی تازه ی تازه ان….
و اینکه
i’d always go back to black
