Dear Lost World
Kanalga Telegram’da o‘tish
درود من نرگسم و از علاقمندی هام اینجا می ذارم برای ارتباط با من به آیدی زیر پیام بدین @narciss21
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
202
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
+3
امشب عجب شبی بود😂
خبرچین دیدیم
خبرچین بستیم
خبرچین فرار کرد
کاش منگنه شده بودن
پایه پل افتاد تو دره
تیلدا دیگه تلپرت نمی تونه بکنه
مادر دانشجو زجه زنان دنبال بچه اش که با خون جگر بزرگ کرده می گرده
کلودیوس به ذات خودش برمیگرده 😂🎠
ولی دم میشه😭😂
حالا دیگه کمپ می زنیم تو کمپینمون
هورااااااا
پیپ دزدیدیم
مدیر دانشگاهه هم سر اینکه جلسه قبلی دستش رو قطع کرده بودیم می خواست تمام عقده هاش رو سر من خالی کنه
ولی دیگه اینقدر ننه من غریبم درآوردم که باورشون شد بی گناهم و ولم کردن
امشب توی DnD یه کارکتر رو بی دلیل تروماتایز کردم
میاست یکی رو قربانی کنیم من صاف رفتم بیمارستان که یکی که دم مرگه رو بیارم هیچکس دم مرگ نبود همینجوری یه دانشجو بدبخت که دلدرد و تهوع داشت رو با خودم بردم بعد نهایتا تصمیم بر این شد یکی دیگه رو بکشیم و این بدبخت بی دلیل فقط نظاره گر مرگ یه کارکتر دیگه بود😂
البته فرداش که رفتم خوابگاهشون ببینم حالش چطوره، مادر و پدرش منو تحویل پلیس دادن🗿
#DnD
همچنان کارایی که باید انجام بدم رو انجام ندادم ولی حداقل ناهار فردا رو آماده کردم و کیک پختم
دلم نمی خواد هیچ کاری بکنم
خواب پناهگاه آخر برای فرار بود
قابلیت برای خوابیدنم هم به پایان رسید
جلد هشتم رو تموم کردم
یکی از جلداییه که به فارسی ترجمه شده
شاید یجورایی ناامید شدم حس می کنم نویسنده بعد از اون جلد هفتم دارک خودشم برای نوشتن یه داستان جدید، خسته بوده
من از جلد دوم یا سوم بود که از یکی از شخصیت های اصلی خوشم اومد و توی این جلد، نویسنده اونو آدم دورو و زیرآبزن نشون داد و این منو غمگین کرد
نور به قبرت بباره جناب مانکل ولی با روان ما چیکار کردی؟
#پناه_بر_مرلین_کبیر
Repost from Kyrovert
همه یادشونه فلان گوشی نوکیا یا سونی اریکسون قدیماشون چه شکلی بود. ولی الان گوشیتو بذاری کنار گوشی یکی دیگه بعد از چند دیقه برگردی اشتباهی گوشی اونو برمیداری
قتل های این یکی کتاب دارک تر از کتابای قبلیه
متن زیر تا حدودی داستان رو اسپویل می کنه
توی این یکی قاتل دنبال آدمای جوون و شاده و اونقدر حرفه ای و باهوشه که وقتی یه پلیس ردش رو گرفته بود و به پیدا کردنش نزدیک شده بود پلیسه رو کشت
قاتلای توی جلدای قبلی قتل هاشون کثیف بود و تغییری در صحنه درست نمی کردن ولی این انگار در عین اینکه قتلاش رو کثیف انجام میده صحنه پردازی می کنه و انگار حتی با مرده ها هم بازی می کنه و اینه که موی آدم رو سیخ می کنه
"Normal people have nightmares in their sleep,
We have our nightmares when we are awake."
-Kurt Wallander series:One step behind-
#Quote
#کتاب
دارم به این فکر می کنم که یه نویسنده عجب قدرتی می تونه داشته باشه
در هر زمان می تونه هر شخصیتی رو برای داستان بکشه
چنین بلایی رو می تونست سر کارکتر دیگه ای دربیاره و خوشحالم اون چندتایی که بیشتر دوستشون دارم جون سالم به در بردن
و البته تا قبل از اینکه بکشتش اصلا به این فکر نکرده بودم چقدر از هر کدوم از کارکترا خوشم میاد
معمولا کارکتر اصلی های درجه دوم برای من تصویر واضحی ندارن، چیز زیادی از زندگیشون نمی دونم اما انگار همراه با شخصیت اصلی هرروز می دیدمشون
جلد هفتم رو شروع کردم و خدایا یکی از شخصیتای اصلی که از جلد اول تا جلد ششم بود، رو کشتن .___.
تازه داشتم با مرگ یه شخصیت فرعی توی جلد ششم کنار میومدم
می خوام در این موقع از شب عر بزنم ولی فکر عاقلانه ای به نظر نمیاد
اینقدر کتاباش رو دوست دارم که حتی دلم نمیاد نویسنده رو فحش بدم
روحت در آرامش باشه مرد ولی این رسمش نبود
#پناه_بر_مرلین_کبیر
