bluebell.
Kanalga Telegram’da o‘tish
your favorite blueberry 🫐 they/them (actually idc) enfj - pisces - 23 زن، زندگی، آزادی. if you wanna talk: @nelilupinbot ; @thenelobell t.me/HidenChat_Bot?start=581354242
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
166
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-930 kun
Postlar arxiv
166
چیزهای زیادی هست که دوست دارم ولی آسمون اولیشه؛ دوست دارم وقتی خستهام با یه ظرف بزرگ چیپس بشینم و آسمونو نگاه کنم، آسمون آبی روز با ابراش یا آسمون تاریک شب و ماه و ستارههاش، فرقی نداره کِی فقط میخوام موقع نگاه کردن آسمون توی افکارم غرق بشم و بهشون اجازه بدم آزادانه هر کجا که میخوان برن.
آفتابگردونو دوست دارم. قهوهای رو دوست دارم. آب رو دوست دارم.
قدم زدن، مدیتیشن، یوگا و نوشتنو دوست دارم.
و از همه مهمتر کوکو رو دوست دارم.
166
- "اینو فقط به تو میگم"
- یهویی برات آهنگ میفرستم.
- برات شعر میخونم.
- سریالی که دوست داریو میبینم.
- لپ و پیشونیتو بوس میکنم.
- "رسیدی خونه خبر بده" "مراقب باش"
- در موردت مینویسم.
- پیشت غر میزنم.
- لبخند، نگاه
- دستتو میگیرم.
- پیشت بالا پایین میپرم.
- اتفاقات روزمو میگم.
- آهنگایی که دوست داریو گوش میدم.
- "باهم"
- ماهو نشونت میدم.
- برات نامه مینویسم.
- "این خیلی شبیهت بود"
- برات بورد پینترست درست میکنم.
- یه ایموجی خاصو فقط به تو میدم.
- لج میکنم باهات.
- برات غذا درست میکنم.
- بهت ویدیو مسیج میدم، زیاد.
- در مورد چیزای مورد علاقهت کنجکاوی نشون میدم.
- "تست بده ببین تو مارادرز کی ای؟"
- برات فکتای استرولوژی میفرستم.
- چقدر عطرت خوبه.
- اگه تو نمیخوابی پس منم نمیخوابم.
- دلم برای فلان چیزت تنگ شده.
- چرا بی حوصلهای؟
- "نمیخوام" "هوممم" "اوهومممم"
- پیشت نق میزنم.
- "قدم بزنیم؟"
- فیلمی که معرفی کردیو میبینم.
- حرصت میدم و اذیتت میکنم.
- رندوم بهت پیام میدم میگم "حال شما؟"
- روی تک تک پیامات ریپلای میزنم.
166
- مترجم حیوانات
- پاک کننده خاطرات شرم آور
- خالق بستنی با طعمهای جدید
- نویسنده پایان فیلم
- ضبط کننده خاطرات
- یخ پنجهای فروش
- طراح خواب و رویا
166
+1
احتمالا من آخرین آدمی باشم که باید در مورد یک نقاشی نظر بده چون تقریبا هیچی سرم نمیشه ولی رفتم توی پینترست و کلی نقاشیهای مختلف دیدم ولی اونی که چشممو گرفت این بود.
به نظرم نشون میده بعضی شکافا، بعضی چالههایی که توش گیر افتادیم اونقدرم چاله نیستن، فقط ما نمیدونیم بیرون اون چاله چه یخبندونی منتظرمونه.
یا میتونه نماد سقوط داخل جایی باشه که به ظاهر زیباست اما ناشناخته و خطرناکه.
166
یه کلبه کوچیک قهوهای که هر روز صبح نور میزنه داخلش و وقتی پردهها رو میدی کنار تا چشم کار میکنه همه چیز سبزه. دقیقا یه کلبه وسط جنگل؛ از اونایی که تابستونا توشون خنکه و زمستونا اونقدر گرم که حس میکنی خواب بغلت کرده. از گوشه و کنار خونه بوی عود میاد و شمعای آب شده توی شمعدون خودشونو نشون میدن. توی پاییز وقتی میری بیرون قدم که بر میداری صدای شکستن برگا توی گوشت بپیچه و موقع بارون، بوی جنگل خیس خورده توی بینیت. زمستونا همیشه از دودکش خونه میشه حس کرد که چقدر گرمه، یه کلبه که همیشه توش بوی غذای گرم و تازه میپیچه. جایی که خیلی وقتا راجع بهش رویا پردازی میکنم یه شهر و یه کشور یا یه مکان خاص نیست. فقط دلم میخواد هر چقدر از زندگیم مونده یه مدت دنیای بدون تکنولوژیو امتحان کنم. قطعا دائمی نه، چون من انسان تنبلی هستم ولی دوست دارم تجربهش کنم یه مدت کوتاهم که شده، به نظرم قشنگه امتحان کردنش.
166
"ادیان سنتی اعتبار زیادی از دست دادهاند، زیرا چندان ثمری در کشاورزی و درمان نداشتهاند. تخصص واقعی کشیشان و آموزگاران روحانی هیچگاه به واقع باران سازی، سلامت بخشی، پیشگویی و یا جادو نبودهاست، بلکه همواره تفسیر بوده است. کشیش کسی نیست که بداند چطور رقص باران انجام میدهند. کشیش کسی است که میتواند ناموفق بودن رقص باران را توجیه کند و میداند چرا باید به اعتقادمان به خدا ادامه دهیم، حتی اگر به نظر میرسد که گوش شنوا برای نیایشهای ما ندارد."
166
متاسفانه من هیچوقت انسان کتابخونی نبودم، همیشه دوست داشتم از اونایی باشم که ساعتها محو جملات و کلمات میشن، ولی هیچوقت نبودم. موفق نشدم ارتباطمو با دنیای اطرافم قطع کنم. کلی کتاب نخونده هست که ته ذهنم دارن خاک میخورن.
ولی بین این حرفا یه اپیزود از پادکست رخ منو فرستاد تا یه کتابو بخونم، این کتاب شاید زندگی منو عوض نکرد ولی دیدم به جهان اطرافم رو چرا!
کتاب
21 lessons for 21st century
نوشته
Yuval Noah Harari
این کتاب یه آیینه بود، نه برای دیدن خودم بلکه برای دیدن حال دنیایی که توش زندگی میکنم. منو به فکر وا داشت، نه به گذشته بلکه به امروز و فردایی که خیلی نزدیکه.
از وقتی که کتابو تموم کردم حتی دیدم به اخبار هم عوض شد انگار بهم یه تلنگر زد که به هیچ چیز سطحی نگاه نکنم. توی جهان امروز باید هوشیار بود چون امروز ما پر از هشدار و بحرانه.
166
خونه میتونه خونه نباشه. میتونه یه آهنگ باشه، یه فیلم باشه، یه مکان باشه، میتونه یه آغوش باشه. میتونه یه شهر باشه؛ شهری که توش بزرگ شدی یا شایدم نشدی.
خونه برای هرکس یه چیزه، یه جوره، یه مدله؛ شایدم خونه یه حسه.
اون حسی که وقتی خسته و کوفته برمیگردی، خستگیات پشت در میمونن.
خونه بوی نون تازهست، طعم چای تازه دم عزیزه. خونه صدای چرخیدن کلید توی قفله که بهت میگه "آخيش رسیدی"
خونه بوی بارون تو یه عصر پاییزه وقتی که توی پارک نشستی و دونههای بارون روی صورتت میچکن.
گاهی خونه پتوییه که وقتی کابوس دیدی و از خواب پریدی روت میکشی و خودتو زیرش قایم میکنی.
خونه جاییه که میدونی حتی وقتی زندگی داره بهت سخت میگذره، میتونی کفشاتو در بیاری.
به نظرم خونه بیشتر از هرچیزی یه آغوشه؛ فرقی نداره چقدر دور بشی، بازم وقتی برگردی محکم بغلت میکنه.
