اݪ꯭ـھـ꯭دایـ꯭ة
Kanalga Telegram’da o‘tish
"سـلام بر ڪسانی ڪە زیباییشان در حیاء و غیرتشان نھفتە اسـت."
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
221
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
سمعت أبي يقول: أول سنة خرجت في طلب الحديث أقمت سبع سنين أحصيت ما مشيت على قدمي زيادة على ألف فرسخ لم أزل أحصي حتى زاد على ألف فرسخ تركته، أما ما كنت سرت أنا من الكوفة إلى بغداد فما لا أحصي كم مرة، ومن مكة إلى المدينة مرات كثيرة، وخرجت من البحرين... إلى مصر ماشياً، ومن مصر إلى الرملة ماشياً... ثم إلى دمشق... إلى حمص... إلى أنطاكية... إلى طرسوس، ثم رجعت... إلى الرقة، ثم ركبت الفرات إلى بغداد... كل هذا في سفري الأول وأنا ابن عشرين سنة، أجول سبع سنين، خرجت من الري سنة ثلاث عشرة ومائتين... ورجعت سنة إحدى وعشرين ومائتين.
پسرش[عبدالرحمن معروف به ابن ابیحاتم] میگوید:از پدرم شنیدم که میگفت: نخستین سالی که برای طلب حدیث بیرون رفتم ، هفت سال [در سفر] ماندم. آنچه را با پای خود پیموده بودم شمردم ، بیش از هزار فرسخ بود. پیوسته میشمردم تا آنکه از هزار فرسخ بیشتر شد ، آنگاه شمردن را رها کردم. اما رفتوآمدهایی که من از کوفه به بغداد داشتهام، آنقدر بوده که نمیتوانم بشمارم چند بار بوده، و از مکه به مدینه نیز بارها [رفتهام].
و از بحرین... به سوی مصر پیاده بیرون رفتم ، و از مصر به رمله پیاده... سپس به دمشق... به حمص... به انطاکیه... [سپس] به طرسوس، سپس بازگشتم... به رقّه، سپس [از رقّه] با کشتی از راه فرات به بغداد رفتم... همهی اینها در سفر نخستینم بود، در حالی که بیست ساله بودم.
هفت سال در سفر و گردش بودم: در سال دویستوسیزده (۲۱۳) از ری بیرون رفتم، و در سال دویستوبیستویک (۲۲۱) بازگشتم.
- الجرح والتعديل ، سیر أعلام النبلاء
نقلی در فضیلت امام بخاری رحمهالله
وكان يستيقظ في الليلة الواحدة من نومه فيوقد السراج ويكتب الفائدة التي تمر بخاطره، ثم يطفئ سراجه، ثم يعاود الأمر عدة مرات، وقد رصد له أحد أصدقائه أنه كرر ذلك 18 مرة في ليلة بات معه فيها، ورصد خادمه تكرار ذلك في الليلة الواحدة من 15 إلى 20 مرة.
او در یڪ شب چند بار از خواب برمیخاست ، چراغ را روشن میکرد و نڪتهای را که در ذهنش خطور کرده بود مینوشت ، سپس چراغ را خاموش میڪرد و این کار را چند بار تکرار میکرد یڪی از دوستانش که شبی را با او گذرانده بود ، این ڪار را ۱۸ بار در آن شب شمرد ، و خدمتڪارش گفته که او هر شب این کار را بین ۱۵ تا ۲۰ بار تکرار میکرد.
-سیر أعلام النبلاء
یکی دو روز است که چند نقلقول آماده کردهام تا در کانال قرار دهم ، اما مجال یاری نمیکند…😅💔
فغان از این دنیا و بازیگریهایش.....
Repost from Pezhvaak+
👈 ریشۀ نفرت اسلام از یهود
این نوشتار به فرضیهای دربارهٔ سیرۀ پیغمبر ﷺ میپردازد که نفرت از یهودیان در دوران مدنی را ناشی از شکست و ناکامی سیاسی در جنگ قدرت میداند. هدف نوشتار، افزون بر نقد این فرضیه، بررسی دلایل اسلامنیاوردن یهودیان و نیز ارزیابی ادعای تقلید اسلام از یهودیت، با تکیه بر قرآن، منابع سیره و آثار یهودی است.
رَكِبَ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ، فَدَنَا ابْنُ عَبَّاسٍ لِيَأْخُذَ بِرِكَابِهِ، فَقَالَ لَهُ: مَهْ يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَ: هَكَذَا أُمِرْنَا أَنْ نَفْعَلَ بِعُلَمَائِنَا. فَأَخَذَ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ يَدَ ابْنِ عَبَّاسٍ فَقَبَّلَهَا، وَقَالَ: هَكَذَا أُمِرْنَا أَنْ نَفْعَلَ بِأَهْلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
زید بن ثابت سوار [مرکب] شد ، ابنعباس نزدیک آمد تا رکاب او را بگیرد. زید گفت: نه ای پسرعموی رسول الله! ابنعباس گفت: اینگونه به ما فرمان داده شده که با علمای خویش رفتار کنیم.
آنگاه زید بن ثابت دست ابنعباس را گرفت و بوسید و گفت: اینگونه به ما فرمان داده شده که با خاندان رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتار کنیم.
المستدرک علی الصحیحین
ببینید ایوب سختیانی در مورد حسن بصری رحمهالله چه میگوید.
وَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْمُبَارَكِ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ زَيْدٍ: سَمِعْتُ أَيُّوبَ يَقُولُ: كَانَ الرَّجُلُ يَجْلِسُ إِلَى الْحَسَنِ ثَلَاثَ حِجَجٍ، مَا يَسْأَلُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَيْبَةً لَهُ
ایوب سختیانی میفرماید: مرد سه سال [سه حج ] نزد حسن مینشست، و از هیبتی که از او داشت ، هیچ مسئلهای از او نمیپرسید.
تهذیب الکمال فی أسماء الرجال ، سیر أعلام النبلاء
ربیع شاگرد امام شافعی میگوید:
لَمْ أَتَجَرَّأْ أَنْ أَشْرَبَ الْمَاءَ وَالشَّافِعِيُّ يَنْظُرُ إِلَيَّ هَيْبَةً لَهُ
یا به این عبارت نیز آمده
كُنْتُ أَسْتَحِي أَنْ أَشْرَبَ الْمَاءَ وَالشَّافِعِيُّ يَنْظُرُ إِلَيَّ هَيْبَةً لَهُ
هرگز جرأت نمیکردم آب بنوشم در حالی که شافعی به من مینگرد از هیبت او.
یکی از نکات درخشانی که در سیرهی علما و سلف صالح مشاهده میشود ، این است که هرگاه از کسی حدیثی میآموختند ، خود را تا پایان عمر مدیون و وامدار او میدانستند به تعبیر کوردی "کۆیلە"ی او میشدند ، یعنی همچون بندهای فروتن در برابر شیخ خود بودند. این تواضع برخاسته شناخت حقیقی ارزش علم بود. ازاینرو تا اخر عمر ، زبان به دعا برای استادشان میگشودند و حق او را هرگز فراموش نمیکردند.
آنان کسانی بودند که قدر و منزلت علم ، و رنج و زحمت آموختن را بهدرستی میشناختند اما ما ، در دورانی بهسر میبریم که این ادب و شناخت ، کمرنگ و بلکه فراموش شده است.
والله المستعان.
امام ابوحنیفه رحمهالله در مورد استادش حماد میفرماید:
مَا صَلَّيْتُ صَلَاةً مُنْذُ مَاتَ حَمَّادٌ إِلَّا اسْتَغْفَرْتُ لَهُ مَعَ وَالِدَيَّ، وَإِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ لِمَنْ تَعَلَّمْتُ مِنْهُ عِلْمًا أَوْ عَلَّمْتُهُ عِلْمًا
از زمانی که حماد درگذشت ، هیچ نمازی نخواندم مگر آنکه برایش همراه با پدر و مادرم طلب آمرزش کردم و من برای هرکس که از او علمی آموختم یا به او علمی آموختم ، طلب آمرزش میکنم.
ما مَدَدْتُ رِجْلِي نَحْوَ دَارِ حَمَّادٍ إِجْلَالًا لَهُ، وَكَانَ بَيْنَ دَارِي وَدَارِهِ سَبْعُ سِكَكٍ
هرگز پایم را بهسوی خانهی حماد دراز نکردم ، بهاحترام او در حالی که میان خانهی من و خانهی او هفت کوچه فاصله بود.
مناقب أبی حنیفة
به این سخن توجه کنید:[مدخلیت]
آلبانی رحمهالله فرمود:
اگر حزب بعث و مشایخ سوء نبودند ، تمام سوریه بهسوی کتاب و سنت بازمیگشت ، اما برای هر اجلی ، کتابی است.
نوار سلسلة الهدی و النور ، ۲۱۱
اسلام کامل نمیشود مگر به «امر» و «نهی».
با نهی از منڪر ، پلیدی از درون اسلام زدوده میشود تا چهرهٔ آن مخدوش و ناهنجار نگردد.
و با امر به معروف ، خیر از بیرون به درون آن کشیده میشود تا از کمال آن چیزی کاسته نشود.
شیخ عبدالعزیز الطریفی
اگه دستم میشکست انقدر ناراحت نمیشدم که از "پست" ناراحتم....هیعیی
[بهترین چیزی که میتونم بهشون بگم اینکه خدا هدایتتون کنه.]
Repost from الهدوء
اهل علم ( رحمهم الله ) فرموده اند ، بزرگی و والا مقامی در سه چیز است :
که پیشانی ات را بر خاک سجده برای خدا بمالی ، حلال بخوری و سینه ای پاک ( بدون کینه و حسد ) داشته باشی . آنگاه اگر چیزی از دنیا ( خانه ها و قصرها و زرهایش ) از دستت برود ، به تو زیانی نمی رساند .
مشغول خانهتکانی در خانه خواهرم هستیم. در طول روز سه بار بهم شکلات تلخ تعارف کردند (مخزنی در بالاترین حد ممکن!😄). بعد هم با خنده گفتند:اینها رو بهت میدم تا کل روز رو کار کنی ، مفتکی که نیست!😅🍫
از یکی از سلف پرسیده شد: بنده چه زمانی مخلص میشود؟
فرمود: زمانی ڪه خلق و خوی او مانند خلق و خوی نوزاد شیرخوار شود که اهمیتی نمیدهد چه کسی او را میستاید و چه کسی نڪوهش میکند.
تنبیه المغترین، ۷۸چە توصیف زیبایی......
تا کی راضی میشوی که همچنان اسیر پوچیها و گناهان بمانی در حالی که دشمنانت دندانهای خود را نشان داده و بدن و اندام تو را میدرند و تو همچنان سرگرم بازی و لهو هستی؟؟
بازگشت به زندگی پوچ ، و غرقشدن در آن ، و فراموشکردن دردهای امت ، و رویگردانی از زخمهایش که همچنان خونریزی میکنند = خیانت به امانت امت بزرگی است که جز امانتداران کسی نمیتواند آن را بر پا دارد.
-شیخ احمد السید
خدمت به اسلام، میان وهم و حقیقت..!!
هر ڪس بگوید:(میخواهم به اسلام خدمت کنم و من از حال امتم میسوزم).
اما برای خود ، وقت معینی از روزش را تعیین نمیکند که آن را در ساختن خویش سرمایهگذاری کند تا بتواند به دینش خدمت نماید ، او تنها پرگویی بیهودهڪار است که هیچ ارزشی برای آنچه میگوید وجود ندارد.
-دکتر سلطان العمیری
از ویژگیهای عاقل این است که از مخلوقات، وفا انتظار ندارد، و ستایش امید نمیدارد، و از ستم و بدرفتاری تعجب نمیکند زیرا او درک میکند که انسان ، هم محل بدی و هم محل نیکی است ، و اینکه انسان ستمگر و نادان است. پس هر کس حقیقت گوهر [ذات] مردم را بشناسد، آنچه را از طبیعت و سرشتشان میبیند، دور و بعید نمیشمارد.
شیخ صالح العصیمی، حفظه الله
خواهرم
اینڪه با مردی ازدواج ڪنی که بر تو غیرت داشته باشد، محبت و دوستیات را حفظ ڪند، بر یادگیری تو سختگیر و مُصر باشد، و پوشش حجاب ، عفت و دینات را صیانت نماید.
این نعمتی بزرگ است ، در زمانهای که بیغیرتی و بی مبالاتی در آن بسیار شده است.
حذیفة بن یمان رضی الله عنه میگوید: روزی نزد عمر نشسته بودیم که گفت: کدامیک از شما سخن پیامبر صلی الله علیه و سلم را دربارهی فتنه به یاد دارد؟
من گفتم: من به یاد دارم، همانگونه که ایشان فرمودند.
عمر گفت: تو در نقل و پیگیری آن، شخص جسوری هستی.
گفتم: فتنهی مرد در خانواده ، مال ، فرزند و همسایهاش است ، که نماز و صدقه و امر به معروف و نهی از منکر آن را میزداید و پاک میکند.
عمر گفت: از این نمیپرسم ، بلکه از فتنهای میپرسم که همچون موج دریا برمیخیزد.
گفتم: ای امیرالمؤمنین، تو را از آن باکی نیست زیرا میان تو و آن فتنه دری بسته وجود دارد.
عمر پرسید: آیا آن در شکسته میشود یا باز میشود؟
گفتم: بلکه شکسته میشود.
عمر گفت: پس در این صورت دیگر هرگز بسته نخواهد شد.
گفتم: بله، همینطور است.
[حذیفه میگوید:] ما ترسیدیم از او بپرسیم که آن در کیست. پس به مسروق گفتیم که بپرسد. او پرسید: آن در کیست؟
حذیفه گفت: (آن در) عمر است.
[رواه البخاری]پ.ن:شهادت امام عمر در فتنهها را شکست.
