جهانِ کوچکِ سپیده 🐢🌱
Kanalga Telegram’da o‘tish
𓆝 𓆟 𓆞 𓆝 𓆟 «دانشجوی پرستاری، زبانآموز آلمانی و ثبتکنندهٔ لحظههای معمولی.» پلیلیست : @icematchaplaylist https://t.me/BChatcBot?start=0103e16e050501a4cc6b01
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
314
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+130 kun
Postlar arxiv
خیلی برای نوشتن دربارهی هفتهی پیش دیر شده،
اما اینطور گذشت که؛
دو روز اول اطفال بودم که برعکس روز اول، بیمارم اینبار به شدت خوشاخلاق و نانازی بود!
بعدش کلاس ادبیات و جلسهی کتابخوانی رو داشتم!
دوشنبه قرار بر این شده بود که بریم کنگره شصت برای آخرین بخش کارآموزی روان اما از کمپ ترک اعتیاد سر درآوردیم.
با سه نفر از سه رنج سنی مختلف و تجربههای متفاوت مصاحبه کردیم که البته خواب موندن و دیر رسیدن من رو هم نمیشه نادیده گرفت.
عجیبترین بخشش این بود اکثرشون از قشر خوب جامعه بودن.
و بعد از آخرین کارآموزی روان، کارگاه CPR مبتدی و پیشرفته رو داشتیم.
سهشبه و چهارشنبه هم بلاخره بعد از مدتهای طولانی به بخش داخلی برگشتیم که در یه کلام باید بگم افتضاح بود.
این حجم از تحقیر و سر کوفت خوردن از جانب خیلیها برامون به شدت سنگین بود.
اینبار قرار نیست این کارآموزی رو دوست داشته باشم.
پنجشنبه با سارا رفتیم بیرون و بلاخره اولین بارون شدید پاییزی رو تجربه کردیم.
جمعه هم با دخترا پنجتایی بعد از مدتهای طولانی دور هم جمع شدیم.
و آخرشب با سارا تیرامسیو( من تو را میس میروم) درست کردیم.
البته دو قسمت اول سریال «یَل» رو هم دیدیم.
هفتهی خوبی بود،
اما
این حجم از شلوغی زیادی دوستداشتنی نبود.
