uz
Feedback
کماکان.

کماکان.

Kanalga Telegram’da o‘tish

اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736 @ToBeAlliive

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
276
Obunachilar
+324 soatlar
+47 kunlar
+2430 kunlar
Postlar arxiv
غنی از همه چیز؛ جز عشق، دیده‌ای روشن، میهنی آباد، بیانی آزاد، هویتی پذیرفته، روحی رها، خیالی راحت... جز "زندگی"، به معنای حقیقی واژه و ما همچنان نفس می‌کشیم‌. غنی از همه چیز؛ جز تفکری مطمئن، جز نگاهی شنوا، لمسی نرم، نوازشی آرام. غنی از همه چیز؛ غنی از غم. غنی از اسارت، از درد. هاله‌ی ماه

من دوست ندارم بمیرم. اما اگر آن سوی این دیوار نیکا، مهرداد، سپهر و مهسا، مانی، کیان و آیدا ایستاده باشند، مرگ آنقدر ها هم ترسناک به نظر نمی‌رسد. هیچ چیز تمام نشده است. نه این خشم، نه قصه‌های خونینِ جاری در خیابان‌ها و نه آوازه‌ی آزادی‌مان. باز هم خواهیم رفت باز هم لاله‌ای خواهد رویید و آن گل شاید، برای یکی از ما باشد. روز ها می‌گذرند، زندگی ادامه دارد ما نیز. روزی می‌رسد که ورق برمی‌گردد یک روز خوب می‌آید می‌دانم. همه‌مان می‌دانیم... اما آن روز حتی، دیگر همان‌ آدم‌های پیش از هجده دی نخواهیم بود. چیزی در ما شکسته‌است. چیزی که، جبران پذیر نیست. هاله‌ی ماه

photo content
+1

photo content
+1

4_6030613500718489226.mp34.28 MB

Repost from N/a
جوجه رو آخر پاییز میشمارن و حرومزاده‌ها رو ۲۲ بهمن تو خیابون.

فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آن‌که بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.

+2
Bolandtar.mp32.41 MB

قلبمو میذارم اینجا مامان میرم زود میام باز

2_5269303437668919431.mp33.60 MB

4_5969538988459957066.mp34.44 MB

چطور می‌شود به درستی بیان کرد غمی را که، ز از دست دادن عزیزی بر می‌خیزد که تا به حال ندیده‌ای؟ عزیزی که برایت آشنا نبود، اما غمش چرا غمش نزدیک بود. همان که اندوهِ پر کشیدنش خود را در چَشم تو می‌یابد و با گذر لحظه‌ای نا چیز خویش را درحال گریستن برای کسی که هرگز در آغوشت نبوده اما نبودنش، جهانت را کم‌تر کرده است می‌یابی‌. کسی که با امیدی در دل و جانی در دست، در خیابان ها بود... به قولِ دوست: «من در اینجا، با هر نفسی که قطع شد، با هر تنی که فردایش را ندید، مُرده‌ام.» من نیز می‌خواهم بگویم، که سوگوارِ عمرِ بر باد رفته‌ای ام که از زندگی، دزدیده شد. هاله‌ی ماه

4_5915661080452929953.mp31.05 MB

Repost from Ending
به عکس کشته‌شده‌ها نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم «تو خیلی بیشتر از من لایق زنده موندن بودی»

Ma.mp32.85 MB

تو را می‌بوسم آن گاه که گیسوانم در باد می‌رقصند و خورشید از همیشه روشن‌تر است در بامدادی که مرغان نوای آزادی سر می‌دهند و اشک‌هایمان این بار شور نیستند... تو را می‌بوسم اما در جهانی، که بوسیدنت گناه نیست. هاله‌ی ماه

4_5832191393237311042.m4a4.85 MB

اشک‌های من واسه این کشور تمومی نداره