کماکان.
Kanalga Telegram’da o‘tish
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
281
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
281
I'm losing my mind All the voicеs in my head I'm weak and I'm kneeling I pray to God someone understands the feeling I'm not losing this fight I'd rather fall in love again Until I'm broke and bleeding
281
خیلی ناراحت کنندست که ما آدمها هروقت احساسات گیجکننده و پریشونی داریم بخاطرش از خودمون متنفر میشیم، درحالی که فکرنکنم اصلا تقصیر ما باشه
281
جهنم اشک میریزد و بهشت، گر میگیرد
در ناامیدیهایم تو را میجویم.
در آغوش مادرم میلرزم ولی
احمقانه اُمید میورزم
که شاید اشکهایم شانههای تو را خیس کنند.
هفت آسمان راه زیادیست
اگر از همینجا گله کنم
خواهی شنید...؟
من بدونِ بال،
سقوط میکنم
تا نگاهت برای من باشد.
که تو از سقوطها بیزاری.
و من این سیب را نه،
بلکه این درخت را
از ریشه میزنم.
که تو از نافرمانیها بیزاری.
که تو از من بیزاری.
من باور ندارم.
ولی من،
من در ناامیدیهایم،
تو را میجویم...
هالهی ماه
281
و راستش دیگه فکرنمیکنم چیزی توی این دنیا،
به خصوص به عنوان یک ایرانی
ارزش صبر و انتظار کشیدن رو داشته باشه
یعنی، منی که همهچیز رو طول میدم،
واسه همهچیز زمانِ زیادی میخوام
دیگه واقعا دلم نمیخواد توی انتظارِ این و اون، یا فلان آینده بمونم. میخوام در لحظه احساس کنم
281
انتظار کشندهست، عزیزم.
که من چو چشمهی در انتظارِ طلوع،
و ابریشمِ پروانه اندیش
مرگ را امضا زدم
و تنها در خیالِ دورِ تو زیستم.
لحظه را، عشق را، نور را
در انتظارِ تو سوزاندم
و آینهها را شکاندم تا
غمی که از برِ تو زبانه میکشید
چشمهایم را خیس نکند.
انتظار مرا کُشت، عزیزم
و من هنوز که هنوز است
لحظهها را
نمیبینم.
هالهی ماه
