uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

واژگان‌ِ‌ حل شده؛

واژگان‌ِ‌ حل شده؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

ردی از روزهایی که گذشتند؛ در قاب و کلمه. ‌ @VazhehBanbot :🦢

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
395
Obunachilar
-524 soatlar
-137 kun
-1330 kun
Postlar arxiv
خنک آن دم که شب هجر بگوید که شبت خوش خنک آن دم که سلامی کند آن نور بهاری

Taher-Ghoreyshi-Aan-Doost-320.mp310.19 MB

من از اون آدمام که با دیدن بازی سایه و نور روی دیوار و وسایل ذوق می‌کنم؛ حتی دستمو می‌برم زیر نور آفتاب و چند لحظه محو سایه‌ و نوری می‌شم که روی دستم افتاده. انگار نور و سایه، یه جور تماشای کوچیک و ساده هست که دلمو از عمیق‌ترین قسمتش گرم می‌کنه.

امیدوارم ترند بعدی این باشه که هر چیزی رو لازم نیست به زبون بیاریم؛ چون ظاهرا غالب افراد فکر می‌کنن هر فکر و نظری الزاما باید منتشر بشه.

بالاخره وقت این رسید برم سراغ دزیره و ناپلئون رو مورد عنایت قرار بدم🫳🏻.

بعضی وقتا تصمیم به انجام یه کارایی می‌گیرم که خودمم از تصمیمم تعجب می‌کنم؛ بقیه که بماند.

*وقتی قبح می‌شکند، دیوارها آخرین چیزی‌اند که فرو می‌ریزند؛ پیش از آن، حساسیت آدم‌هاست که آجرآجر فرسوده می‌شود.

این چند وقت چیزی که بیشتر از خود بعضی مسائل اذیتم می‌کنه، قبح‌زدایی از اون‌هاست. اینکه بعضی چیزها اون‌قدر تکرار و عادی بشن که بعد از یه مدت، دیگه حتی به چشممون هم نیان. چیزی که یه زمانی برامون عجیب بود، کم‌کم بشه یه خب که چی؟ و بعد بدون اینکه بفهمیم خودمون هم بخشی از همون روند میشیم. آدم چقدر باید نسبت به ارزش‌ها و مرزهاش بی‌تفاوت بشه که فقط چون چیزی زیاد دیده شده دیگه زشتی‌ش رو نبینه؟ و شاید ترسناک‌تر از همه این باشه که خودمون هم تغییرمون رو می‌بینیم ؛ اینکه می‌دونیم چیزی نادرسته، اما دیگه اون واکنشی رو که یه زمانی نسبت بهش داشتیم رو نداریم. اصلا بدترین قسمت ماجرا همینه؛ قبح خیلی چیزها یک‌دفعه نمی‌ریزه. ذره‌ذره کم‌رنگ می‌شه؛ اونقدر آهسته که گاهی وقتی به خودمون میایم، نمی‌دونیم دقیقا از کِی بهش عادت کردیم. #یادداشت

شاهکار گوش بدید.

[ ماسوله ] ۲۲ شهریور ۴۰۵.
+8
[ ماسوله ] ۲۲ شهریور ۴۰۵.

باورتون میشه نصف ۴۰۵ هم گذشت و وارد نیمه دوم سال شدیم؟

آدم موردعلاقه‌ی من کسیه که وقتی فیلم، سریال یا کتابی رو بهش معرفی می‌کنم، فقط مرسی نمی‌گه؛ می‌ره دنبالش، می‌بینتش، می‌خونتش و بعد برمی‌گرده باهام درباره‌ش حرف می‌زنه.

نزدیک به هزار بار گوش دادمش.

Repost from N/a
به پایان خوب بیش از اندازه اهمیت می‌دم و باور دارم. روز آخر اگه خوب نباشه، برنمی‌گردم؛ لقمه‌ی آخر اگه خوشمزه نباشه، یه لقمه‌ی دیگه می‌گیرم؛ پایان باز فیلم رو بهترین حالت تصور می‌کنم؛ حالا فکر می‌کنم اگه چیزی خوب پیش نرفته، لابد پایانش نبوده. شاید هم نه. به هر حال، امیدوارم پایانِ پایان قصه‌م حداقل خوب باشه.

مشکل ما اینه که حتی توی رنج هم با هم مسابقه می‌دیم؛ هرکی می‌خواد ثابت کنه "من بدبخت‌ترم."

از جمعه؛ ما و توت‌فرنگیس.
+5
از جمعه؛ ما و توت‌فرنگیس.

+1
بی زحمتی یکی منو ببره اینجا ول کنه خودشم تنهایی برگرده.

هرچی بیشتر جلو می‌ریم، بیشتر می‌فهمم که برای ادامه‌ی این بزرگسالی آماده نیستم.

همیشه چیزهای مهم، بزرگ و واضح نیستند؛ گاهی در یک لحن پنهان می‌شوند، در مکثی کوتاه، نگاهی گذرا یا حتی جمله‌ای ساده. توجه به جزئیات برای من یعنی حواست به چیزهایی باشد که دیگران به‌سادگی از کنارشان می‌گذرند؛ یادت بماند کسی چه چیزی را دوست دارد، از چه چیزی خوشش نمی‌آید، کدام حرف، جایی دلش را آزرده یا حتی بدانی پشت یک [خوبم] ساده، همیشه حال خوب پنهان نیست. شاید چیز بزرگی به نظر نرسند، اما همین جزئیات کوچک‌اند که به آدم‌ها حس دیده‌شدن می‌دهند. دنیا با آدم‌هایی که بلدند ببینند، جای بهتری‌ست؛ و من شیفته‌ی آن دسته از آدم‌های نادری هستم که در هیاهوی بی‌رحم این جهان، به تماشای این جزئیات ایستاده‌اند. #یادداشت