Hayatemiy
Kanalga Telegram’da o‘tish
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
226
Obunachilar
+224 soatlar
+77 kun
-630 kun
Postlar arxiv
226
ولی من ته دلم دوست داشتم که بشه. با اینکه سعی میکردم به روی خودم نیاورم، با اینکه وانمود میکردم برام فرقی نداره و هر اتفاقی بیفته میتونم باهاش کنار بیام، اما حقیقت اینه که ته دلم امیدوار بودم. امیدوار بودم این بار مجبور نشم از چیزی که دوستش دارم دست بکشم. امیدوار بودم این بار همهچیز انقدر پیچیده نشه که آخرش فقط سکوت و فاصله ازش باقی بمونه.
من هیچوقت توقع زیادی نداشتم؛ فقط دلم میخواست یه روزی به عقب نگاه کنم و بگم «خوشحالم که تلاش کردیم و خوشحالم که شد.» دلم میخواست لازم نباشه خودم رو قانع کنم که بعضی آدمها فقط قرار بوده از زندگیمون عبور کنن. چون بعضی حضورها، بعضی حرفها و بعضی حسها، خیلی عمیقتر از اونن که بشه راحت از کنارشون گذشت.
شاید از بیرون آدم محکمی به نظر بیام؛ شاید حتی خودم هم بارها به خودم گفته باشم که مهم نیست، که میگذره، که میتونم فراموش کنم. اما ته دلم دوست داشتم که بشه. دوست داشتم این بار، همهچیز علیه ما نباشه. دوست داشتم مجبور نباشم بین حفظ غرورم و گفتن چیزی که واقعا توی قلبم میگذره، یکی رو انتخاب کنم.
من فقط میخواستم آرامش داشته باشم؛ کنار کسی که بودنش حس امنیت بده، نه تردید. کسی که لازم نباشه مدام از خودم بپرسم «میمونه یا میره؟» دلم میخواست این بار، جوابِ دوست داشتن، دوست داشته شدن باشه. دلم میخواست این بار، انتخاب شدن رو تجربه کنم.
و شاید تلخترین قسمت ماجرا همین باشه؛ اینکه با وجود همهی چیزهایی که اتفاق افتاد، با وجود تمام تلاشهام برای پذیرفتن واقعیت، هنوز هم اگر ازم بپرسن حقیقت دلت چی بود، آروم و بیصدا میگم: من ته دلم دوست داشتم که بشه. خیلی بیشتر از چیزی که هیچوقت به زبون آوردم
