Hayatemiy
Kanalga Telegram’da o‘tish
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
227
Obunachilar
+124 soatlar
+77 kun
-430 kun
Postlar arxiv
227
راجع بهش بستنی خوردم، راجع بهش ساعتها پیادهرویکردم، راجع بهش شراب خوردم، راجع بهش گریه کردم، راجع بهش با گربه ها حرف زدم ولی برام تموم نشد و هیچی به هیچی.
227
هفت سال پیش چنین روزی fleabag به hot priest گفت : I love you و اونم جواب داد : It’ll pass
227
Repost from دنیای نامهها
«یه چیزی رو میدونی؟ تو این دنیا آی چیزای خوب هس، اما دس ما ازشون کوتاس. میدونی من دنبال چی هستم؟ قهوهی خوب، سیگارِ خوب و یه کم صلح، یه کم آشتی، اما آدم تا میآد یه خورده راحت بگیره، یه جا بشینه و غصهی چیزی رو نخوره، خورشید میآد بالا {} و آدم مجبوره تو این بیابونای برهوت سگ دو بزنه…»
• خوئائو اوبالدو ریبیرو / برگردانِ احمد گلشیری
@letterssto
227
Repost from آن؛
«خالد به سیگارش پک میزند و میگوید:
- هست امّا... وقتی یه پیرزن را از خانهی خودش جدا کنی، از زندگی جداش کردی. حتی اگر تو بهشت هم بره احساس میکنه که همه چیزش را از دست داده. اینجا که بود میدانست قلیانش کجاست، تو آشپزخانهش چی هست. رخت و لباسش را کجا گذاشته. دوستی، آشنائی، همسایهئی، فامیلی... امّا حالا همهچیز براش غریبهس. مادر یه عمر زحمت کشیده امّا همیشه با حرمت زندگی کرده. حالا كافيه احساس کنه که چیزی مطابق سلیقهش نیست. همین یه چیز ساده، دل کوچک و پیرش را به درد میاره. اگر چه هیچکس، قصد خاصی نداشته باشه که مطابق سلیقهش رفتار نکنه. دربدری و غربت به همه چیز رنگ دلتنگی میزنه. آدم را حساس میکنه. پیش خودش فکر میکنه نکنه فلانکس که فلان حرف را زد منظورش من بودم…»
- زمین سوخته؛ احمد محمود.
@monadchannel
227
Repost from Khosro Club🦕
جنگ دیگر جنگ واقعی نیست. وقتی جنگ دائمی میشود، دیگر جنگ نیست. هدفش نابودی دشمن نیست؛ هدفش نابودی حقیقت، نابودی فکر آزاد و نگه داشتن مردم در حالت ترس و اطاعت ابدی است.
.
-تکه ای از کتاب
227
أخرج لنا من قبعتك بلاداً
أخرج لنا أمهات لا يمرضن وأصدقاء لا يهاجرون
أخرج لنا بيوتا
لا تعرف الحرب عناوينها
فقد سئمنا الأرانب
أيها الساحر!
از کلاهت برای ما سرزمینی بیرون بیاور
برای ما، مادرانی که بیمار نشوند بیرون بیاور
و دوستانی که مهاجرت نکنند
خانههایی را بیرون بیاور
که جنگ نشانیشان را نمیداند
ای شعبدهباز، به ستوه آمدهایم از خرگوشها
227
در من یه نتونستی شکل گرفته که هیچکس درکش نمیکنه هیچ تمایلی نسبت به خیلی چیزها ندارم و عمیقا دوست دارم اطرافیانم اینو از من بپذیرن و کنارم بمونن
227
من هیچ وقت نتونستم از پس دوست داشته نشدن توسط اون یه نفر بربیام
هروقت کم اوردم، هر وقت نشد و هر وقت آدما دوسم نداشتن، من برای اینکه اون یه نفر دوسم نداشت گریه میکنم.
