Hayatemiy
Kanalga Telegram’da o‘tish
یوگینی ام ،زیاد سفر میکنم ،میدوم، میخندم و گیاه قلمه میزنم تا حس کنم زنده ام🌱 چنل موزیکم: https://t.me/hayatplaylist جهت ارتباط : @ItsHayatbot t.me/HidenChat_Bot?start=692437560
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
226
Obunachilar
+224 soatlar
+77 kun
-630 kun
Postlar arxiv
227
برای اینکه خواستگاری کنه ازش از همچین مسیری رفتن بالا بعد تو جواب من و نمیدی اصلا :)))))))))
227
حالا که فکر رفتن بیشتر از همیشه تو سرمه و خانوادم اصرار میکنن که اینجا حیف میشی و باید بری ، به این فکر میکنم که چقدر دل کندن از دوستام سخته واسم
دل کندن از پیلاتس رفتنامون با اوین ، دل کندن از وقت گذروندن با نیلوفر ، صحبت کردن با سی و همه دوستایی که اطرافم دارم
دل کندن از پدل و بچه های پدل واسم سخته ، عادت کردم به بودنشون حتی اینکه بی دلیل باهام بدن
دل کندن از این عشق نصف نیمه ای که دارم واسم سخت تره ، برای اون چشمای فندقی که لوس ترین کرکتری بود که تو زندگیم دیدم
دل کندن از این بودن سخته ، نبودن سخته کل محورش حول این میچرخه که باید ول کنی از صفر شروع کنی ، ریسک بزرگیه
بهم یه نشونه بده ، بگو عشق باعث میشه بمونم یا نه؟! لطفا .
227
من دوست زیاد دارم ولی اینکه حس کنم یه خواهر کنارمه زیاد واسم اتفاق نیفتاده ، با نیلوفر اما چرا ، انقدر دوستش دارم که واسه خندوندنش هرکاری میکنم و اونم اونقدر دوستم داره که تو عن ترین تصمیماتی که گرفتم هم پشتمو خالی نکرده و همیشه بهم گوش داده ، حمایتم کرده ، قضاوتم نکرده
اولین پروژه مدلینگی که رفتم و وایرال شد و یادم نمیره نیلوفر اومد بهم گفت تو اکسپلور پا قدم بودنش انقدر خیر بود که کارم گرفت ، بدجور هم گرفت
عاشقشم دوستش دارم و میمیرم براش ♥️
227
و من هنوز عاشقم. نه از آن عشقهایی که با هیجان چند روزه میآیند و میروند؛ از آنهایی که آرام، بیصدا و عمیق در جان آدم ریشه میدوانند.
هنوز امیدوارم. نه چون دنیا همیشه مطابق خواستههایم پیش رفته، بلکه چون باور دارم بعضی معجزهها فقط به آدمهایی میرسند که با وجود تمام تردیدها، دست از امید نمیکشند.
شاید فاصله باشد، شاید سکوت، شاید هزار اتفاق که از اختیار من بیرون است. اما اگر عشق چیزی به من یاد داده باشد، این است که گاهی زیباترین اتفاقها درست وقتی رخ میدهند که هیچ نشانهای از آمدنشان نیست.
من هنوز وقتی به آینده فکر میکنم، دلم روشن میشود. هنوز دلم میخواهد باور کنم که بعضی آدمها، با تمام پیچیدگیهای دنیا، راهشان را به سمت هم پیدا میکنند.
و اگر روزی این داستان به پایان خوشی برسد، میدانم تمام این صبر، تمام این امید و تمام این دوست داشتن، ارزشش را داشته است. و اگر هم نرسد، باز هم خوشحالم که روزی آنقدر عمیق دوست داشتم که عشق، برای مدتی، جهان را جای امنتری برای زندگی کردن کرده بود
227
Repost from N/a
نوشته بود: «تو عمیقترین آدمی هستی که دیدم. واقعا خوش به حال کسی که قراره تمام عمرش با تو باشه.» برایش نوشتم رقیق شدم و در قلبم پروانهها شروع به پرواز کردند. زندگی کوچک و فانی است اما عشق، احتمالا نجات دهنده باشد.
227
Repost from N/a
تو دور شدی. پیش از آن که نزدیک باشی، پیش از آن که دستانت را بگیرم و تا آخر دنیا به دنبال خودم بکشانم. تو دور شدی و دیگر این نزدیکیها نیستی. در روزهایم نیستی، در شبهایم حضور نداری، در ذهنم کم رنگ شدی و حالا دارم همهی ماجرا را باور میکنم. همهی بهانهها، همهی سرشلوغیها و همهی دوست نداشتنها که به بهترین شیوه ممکن توجیهشان میکردی. من تکرار نبودم، عاشق بودم اما نمیدانستم که عشق چاره نیست. حداقل در این مملکت، در چشمهای شرقی این مردم و در عاشقانههایی که زمان زیادی از آنها میگذرد. تو اتفاقی دور نشدی، خودت خواستی که دور شوی. خودت خواستی که دیگر به تو فکر نکنم، دیگر از تو ننویسم و هر چه خیال داشتیم را فراموش کنم. حالا میبینم که خواسته زیادی هم نبوده است. وقتی کسی را دوست نداری راحت میتوانی از او بخواهی بیخیال شود، آدرسات را از یاد ببرد، شمارهات را حذف کند و با هیچ تشابه اسمیای به تو فکر نکند. حالا که دور شدی، همان دور دورها بمان. با کسانی که هیچوقت عاشق نبودهاند زندگی کن و در هیچ خاطرهای به یاد من نیوفت.
