نُور.
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://t.me/HarfChatBot?start=e1c3163e1b0f
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
204
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
204
بزرگتر از احساساتت باش.
این را من از تو نمیخواهم، زندگی میخواهد. وگرنه احساساتت مثل سیل تو را از جا می کند و میبرد.
204
من از دنیا چیزی عایدم نشد، میرم شاید جای دیگه یه چیزی هم به من رسید.
اینجا جای من نبود، تنها چیزی که تو کله عمرم واضح فهمیدم همین بود. شاید اون دنیا یه جای خوب واسه من داشته باشه. شاید برسم به همون باغی که خوابشو میدیدم.
جسم زندم که هر چه درخواست داشت بی اهمیت بود و بی جواب، شاید برای مُردَش ارزش قائل بشین و انجام بدین.
دوست دارم تو کردان دفن شم، یه درخت گیلاس بزرگ هم سر مزارم بکارید.
یه لباس درست هم تنم کنید بعد بذارید تو کفن، برای عکس تشییع هم یدونه خوبشو انتخاب کنین نه اون افتضاح هارو، هر کسی هم که اومد قدمش رو چشم.
از دار دنیا یه صندوقچه مامانی برام با ارزشه که اونو بدید به زمامدار بعدیِ مملکت اگه آدم درستی بود، از طرف من هم این گوشی رو با یه چیز محکم خُرد کنید، آخوندی هم سر قبرم نمیخوام.
وصیتنامهایجاوید نام آراد قاسمی20 ساله.
204
یک ماه گذشته است. هنوز خیلی چیزها سر جای خودشان هستند؛ خیابانها شلوغاند، ساعتها جلو میروند، مردم کار میکنند و شبها میخوابند. اما شهر هنوز هر صبح، با تردید بیدار میشود. انگار مطمئن نیست حق دارد روز را شروع کند یا نه.
آنها رفتند، درست وسط زندگی. نه در لحظهای خاص، نه در صحنهای غیرمنتظره؛ بلکه بعد از یک بوسهی ساده، بعد از گفتن «زود برمیگردم».
بعد از آن، نبودن شروع شد. نبودنِ کسی که جایش پر نمیشود. نبودنِ صدایی که دیگر از اتاق نمیآید. نبودنِ پیامهایی که هرگز نوشته نشدند. خانهها سالم ماندند، اما زندگی از بعضی اتاقها جمع شد.
میگویند زمان میگذرد و همهچیز را آرام میکند. شاید برای بعضی دردها. اما بعضی زخمها آمدهاند، تا ما را بیدار نگه دارند. آمدهاند تا نگذارند همهچیز عادی شود، تا نگذارند فراموش کنیم چه چیزی از ما گرفته شد و چه چیزی از ما باقی ماند.
یک ماه گذشته است، اما داغ بعضی رفتنها تاریخ ندارد. هنوز تازه است، هنوز میسوزد...
