ساره، نه سارا
Kanalga Telegram’da o‘tish
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
263
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+237 kun
+4130 kun
Postlar arxiv
امروز:
- انقدر عجله داشتم که تخممرغ آبپز و گوجهفرنگی رو گذاشتم توی جیبم و فنجون قهوه رو دستم گرفتم و توی کوچه خوردم.
- کتابخونه تخصصی هنر اون کتابایی که میخواستم رو داشت و با شادی امانت گرفتم.
- فیروزه واقعا یه حبه قنده، توی مسیر برگشت دیدمش و واقعا تا ۵ دقیقه همینجوری لبخند روی صورتم بود. موتورشم خیلی بهش میاد خانومی.
- از فروشگاه هدیه تولد خریدم و فروشنده بدون اینکه درخواست تخفیف کنم بهم تخفیف داد چون به نظرش من خیلی پرانرژی حرف زدم و اون سرحال شد.
واقعا انسان بودن ذوقزدهام میکنه. حتی اگه انسان خاورمیانهای بدبخت جهان سومی باشم.
یه کوه کتاب و فیلم و سریال ندیده دارم، یه کوه نمایشنامه نخونده دارم، یه کوه بزرگتر اطلاعات هنری خونده نشده دارم.
کاش همیشه محصل باشم. کاش عمرم به اندازهای باشه که بتونم خیلی از اینها رو تیک بزنم.
اگه موقع خوندن یه کتاب، یه تعداد محدودی موزیک جدید انتخاب کنی و گوش بدی، دفعات بعد وقتی اون موزیک به گوشت میخوره، حس و حال اون کتاب هم یادت میاد.
بابام واقعا میتونه از عمو حمید به خاله حمید تغییر نقش بده، از بس هر جا موزیک پلی میشه بابای من اون وسط داره میرقصه.
برای تمرین عضلات دارم میرم یه سری عکس لخت و عریون پرینت بگیرم.
واکنش آقای پرینتری به عکس ها دیدن داره ==)))
