ساره، نه سارا
Kanalga Telegram’da o‘tish
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
265
Obunachilar
+124 soatlar
+347 kun
+5030 kun
Postlar arxiv
اسپانسر میخوام، واقعاً آدم تنبلی نیستم، همیشه دارم یه کاری میکنم یا یه چیزی میسازم یا میپزم یا میخونم.
اسپانسر میخوام، همین.
چجوری به ۴ تا زبان مسلطی، مهاجرت کردی، الان کارگردانی و خونه و ماشینت رو با پول خودت خریدی؟ اونم در ۲۲ سالگی!
من اینجا با پول خودم یه کفش اورجینال نمیتونم بخرم، چه برسه به خونه.
دارم خر میشم برم یه لیسانس دیگه بگیرم.... مثلا برم زبان و ادبیات ایتالیایی بخونم! دلم میخواد همیشه دانشجو باشم حالا چه توی ایران چه خارج. مشکل الانم دانشگاه خودمه، نه اینکه دانشگاه رو دوست ندارم.
یَسَن، یشت، ویسپرد، وندیداد، دینکرد، بُندَهِش، زادِسپَرَم، کرتیر، زندِ وَهمَن یَسَن، جاماسب، ارداویراف نامه….
کاش توی همون دورهای که بین مونه و مانه و رُدن و دُرن و رودون مغزمون گریپاژ میکرد میموندیم.
یه فکت بامزه راجب موپاسان خوندم که داشت میگفت موپاسان از برج ایفل متنفر بود ولی همیشه می رفت اونجا غذا میخورد، بعد بهش میگن چرا اینجا غذا میخوری وقتی ازش متنفری؟ میگه: چون تنها جاییه که مجبور نیستم خود برج ایفل رو ببینم. جدی داستان های کوتاهش یه طرف، زندگیش و ارتباطش با فلوبر یه طرف دیگه. میخوام هر چیزی راجب موپاسانه رو ببلعم.
